آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۹۹۱
۲۲:۲۰

۱۴۰۴/۱۲/۰۶
روایت «جهانبخش سعدی» از لحظه اسارت

وقتی چشم باز کردم پشت خاکریز دشمن بودم

جانباز و آزاده «جهانبخش سعدی» از لحظه‌ای می‌گوید که پس از پاتک سنگین دشمن و شکستن خط، به هوش آمد و خود را در محاصره نیرو‌های بعثی دید؛ جایی که بیشتر همرزمانش مجروح و مهمات‌شان تمام شده بود و اسارت آغاز شد.


وقتی چشم باز کردم پشت خاکریز دشمن بودم


به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، جانباز و آزاده «جهانبخش سعدی» می‌گوید:در تاریخ ۱۸ فروردین ۱۳۶۵ بر اثر تک دشمن در یکی از عملیات‌ها مجروح شدم و مدتی از منطقه دور ماندم. حدود چهار ماه از حضورم در منطقه گذشته بود که عید سال ۱۳۶۵ به مرخصی آمدم. حدود ۱۷- ۱۸ روز بعد از عید، دوباره عملیات شد و به منطقه بازگشتم.
زمانی که به اسارت درآمدم، بیهوش بودم. وقتی به هوش آمدم دیدم پشت خاکریز دشمن هستیم. اطرافم را نگاه کردم و از بچه‌ها پرسیدم چه شده است؛ گفتند: اسیر شده‌ایم. دیدم بیشتر نیرو‌ها مجروح‌اند و فقط تعداد کمی سالم مانده‌اند. ما را پشت خاکریز روی خاک داغ زمین خوابانده بودند. حدود ساعت سه تا نزدیک چهار صبح بود. من سرِ پست بودم که دشمن پاتک زد. بچه‌ها تا صبح مقاومت کردند، اما با روشن شدن هوا خط از سمت چپ شکسته شد و نیرو‌های دشمن از پشت سر رسیدند. مهمات‌مان تمام شده و بیشتر نیرو‌ها مجروح شده بودند؛ به همین دلیل به اسارت درآمدیم.
ما را پشت خط، پست به پست منتقل کردند و سوار خودرو‌های نظامی کردند تا به یک بیمارستان صحرایی رسیدیم. آنجا مجروح‌ها را جدا می‌کردند؛ زخمی‌ها را پانسمان می‌کردند و افراد سالم را جدا نگه می‌داشتند. نزدیک غروب، حدود ساعت چهار، به شهر العماره رسیدیم و ما را به یک بیمارستان خصوصی بردند و بستری کردند. کسانی را که حالشان بهتر بود جدا می‌بردند. حدود دو شبانه‌روز در آن بیمارستان بودیم تا کمی حال‌مان بهتر شد.
بعد از آن، ما را به سمت بغداد منتقل کردند. چشم‌هایمان بسته بود و روی صندلی‌ها نشانده بودند و اجازه نداشتیم سرمان را بالا بیاوریم. مردم جمع شده بودند و هل هله می‌کردند. در آن لحظات به یاد مظلومیت حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زینب کبری (س) افتادم؛ صحنه‌هایی که مداحان از واقعه کربلا می‌گفتند، برای لحظه‌ای جلوی چشمم زنده می‌شد.
سپس ما را به استان الانبار و شهر رمادی بردند. وقتی رسیدیم، به اردوگاه اسرا منتقل شدیم. اردوگاه‌های متعددی آنجا بود و محل نگهداری ما اردوگاه شماره ۱۰ بود. در پایان، سلام می‌فرستم به روح پاک همه شهدا و از خدا می‌خواهم شرمنده آنان در قیامت نباشیم.
در ادامه متن گفت‌و‌گو را ببینید:

کد ویدیو


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه