آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۹۹۰
۲۱:۴۹

۱۴۰۴/۱۲/۰۶
روایتی شنیدنی از تشنگی و شکنجه در نخستین شب اسارت آزاده و جانباز «رحمن علی مرادی»

آرزوی گنجشک شدن داشتم تا از شیر آب جرعه‌ای بنوشم

جانباز و آزاده «رحمن‌علی مرادی» روایت می‌کند که در نخستین شب اسارتش، از شدت تشنگی به پنجره آسایشگاه رفت و آرزو کرد گنجشکی شود تا از شیر آب بیرون جرعه‌ای بنوشد، اما با خشونت نگهبانان مواجه شد و سخت کتک خورد.


آرزوی گنجشک شدن داشتم تا از شیر آب جرعه‌ای بنوشم

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، من سرباز لشکر ۷۷ خراسان و نیروی زمینی بودم. در تاریخ ۲۲ تیرماه ۱۳۶۷ به دست نیرو‌های بعثی اسیر شدم. ما را با هزار مشقت به اردوگاه بردند. می‌خواهم از همان شب اول اسارت بگویم؛ شبی که تشنگی امانم را بریده بود.
در آسایشگاهی حدود صد نفر بودیم. بیشتر بچه‌ها از کمر به بالا لباس نداشتند. شب ساکت بود و همه خوابیده بودند، اما من از شدت تشنگی نمی‌توانستم بخوابم. جلو پنجره رفتم و بیرون را نگاه کردم. نگهبان عراقی خشن اطراف را می‌پایید. چشمم به شیری افتاد که آب از آن چکه می‌کرد. آرزو کردم کاش گنجشک بودم و می‌توانستم بیرون بروم و از آن شیر آب بخورم.
همان‌جا نگهبان مرا دید، دستم را گرفت و پوست دستم را میان قاب پنجره فشار داد. با دست دیگر سرم را گرفت و چند سیلی محکم زد. روی بچه‌ها که خواب بودند افتادم. گفتم: آب می‌خواهم، یکی از بچه‌ها که آب نایلونی داشت، آن را به من داد. آب گل‌آلود و بدبو بود، اما تشنگی مرا مجبور کرد سرم را داخل آن کنم و نوشیدم.
بعد از چند دقیقه دوباره عطش آمد. باز به نگهبانان گفتم: اجازه بدهید آب بخورم، اما این بار نه تنها آب ندادند، بلکه مرا شدیداً کتک زدند. سر و صورتم خونی شد و دوباره داخل آسایشگاه بردند. بچه‌ها ناراحت شدند و کمی آب آوردند تا بخورم. این خاطره، تصویر فراموش‌نشدنی شب اول اسارتم است.
در ادامه فیلم گفت‌و‌گو را ببینید:

کد ویدیو


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه