قلمی از جنس تاریخ و عشق؛ یادداشتهای شهیده زهرا اسلامی
در میان اسناد بهجامانده از شهیده زهرا اسلامی، برگههایی یافت میشود که بیش از هر چیز، عمق نگاه و وسعت روح او را روایت میکند. روی یکی از صفحات، با خطی منظم و اندیشمندانه، شرحی از عظمت داریوش بزرگ هخامنشی نوشته شده:
«نیرومندترین شاهنشاه هخامنشی داریوش بزرگ بود. در زمان او، شاهنشاهی ایران به بیشترین وسعت خود رسید و بر سراسر دنیای متمدن آن روزگار حکومت میکرد. داریوش نخستین پادشاهی است که توانست به نیروی خرد و تدبیر، بزرگترین شاهنشاهی جهان را اداره کند...»
این سطرها نه تنها نشاندهندهی دغدغهی تاریخی و میهنی این بانوی شهید است، بلکه گواهی است بر روحیهی معرفتجویانهای که حتی در روزهای سخت زندگی و در میانهی مشغلههای مادرانه و خانوادگی، فروغ خود را از دست نداده بود.
و درست در کنار این متن تاریخی، شعری ناتمام و احساسی نقش بسته:
«آه ای دیده، خود را نشناسی
از نظر شما هم خود را نشناسی
بر روی لبانم چه شو؟ عشق در نظر تو آنی نشناسی...»
این بیتهای عاشقانه، گویی جانی دیگر به صفحه میبخشند و پرده از دنیای درونی زنی برمیدارند که در عین استواری و مسئولیتپذیری، عمیقاً احساسی و شاعرانه نیز میزیسته است. ترکیب کمنظیر تاریخ و عشق در یادداشتهای او، تصویری کاملتر و انسانیتر از شهیده زهرا اسلامی ترسیم میکند؛ زنی که هم roots در عمق هویت تاریخی خود داشت و هم بالهای روحش در آسمان شعر و احساس پرواز میکرد.
این نوشتههای بهجامانده، همچون گنجینهای شخصی، یادآور این حقیقت هستند که پشت هر نام شهید، دنیایی از اندیشه، احساس و خاطره نهفته است — دنیایی که باید روایت شود تا آیندگان بدانند: شهیدان، پیش از آنکه قهرمان باشند، انسانهایی کامل و چندبُعدی بودند.