خاطرات شهید

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
خاطره‌ای از آخرین انتخاب

پیوستن به سپاه؛ آرزویی از دوره نوجوانی

مادر شهید «کاظم شافعی» برایمان روایت می‌کند: کاظم از کودکی با قرآن مأنوس بود و از نوجوانی یک آرزو را در دل داشت؛ پیوستن به سپاه.

تاریخ شفاهی| درسش را گذاشت و رفت؛ سنش را بالا برد تا به جبهه برود

مادر شهید خدامراد قلقل در روایت تاریخ شفاهی می‌گوید: پسرم درسش را گذاشت و راهی جبهه شد. آموزش دید و از همدان اعزام گردید. یک بار مجروح شد، اما خودش هزینه‌ی دکتر را پرداخت کرد و از بیت‌المال استفاده نکرد. حتی شناسنامه‌اش را بالا برد تا بتواند به جبهه برود؛ آنقدر عشق به دفاع از اسلام داشت که هیچ مانعی نتوانست او را از راهش بازدارد.
روایتی صمیمی از ریشه‌ها و کودکی شهید احمد امینی

از «کت‌وشلوار آبی» تا «تنهایی‌های شهر»

حاج محمود امینی، برادر شهید، با روایتِ روزهای ابتدایی مدرسه، سختی‌های تحصیل در شهر، و آن لهجه و سادگیِ شیرینِ روستایی، تصویری متفاوت از احمد ارائه می‌دهد؛ انسانی که حتی در میانِ طوفانِ حوادث و جدایی از خانه، وفاداری به ریشه‌ها و خانواده را لحظه‌ای فراموش نکرد.
مرور خاطراتی از روحیه حماسی شهید احمد امینی

از «سوت سیاه» ناظم تا آرزوی «دوازده‌باره شهادت»

احمد می‌گفت هیچ گروهی از مردم پس از مردن تقاضا نکردند که دوباره زنده شوند و یا باز به همان روش کشته شوند، جز شهیدان. شهیدان پس از مرگ دوازده مرتبه از خدا می‌خواهند که برشان گرداند به این دنیا تا دوباره طعم شهادت را بچشند.

ذکر خدا در میان آتش خمپاره‌ها؛ خاطرات شهید محمود بهرامی

شهید محمود بهرامی، رزمنده‌ای از روستای بنیون شهرستان تنگستان، در یادداشت‌های خود از شب‌های پراضطراب جبهه، نگهبانی در سنگر و لحظاتی می‌گوید که ذکر خدا، پناه رزمندگان در برابر آتش دشمن بود.

صاحبِ این لبخند، روضه خوانِ غریبِ اربعین بود

قاب عکسی صمیمی از شهید سجادی نشان می‌دهد که چطور یک انسان می‌تواند با لبخندش دلگرمی راه باشد و با سوزِ روضه‌اش، دل‌های مشتاق را به حرم پیوند بزند.

مدام مشغول کارهای فرهنگی بود

فاطمه غلامی همسر شهید «محمدتقی ابراهیمی» بیان می‌کند: شهید از نظر اخلاقی بسیار خوب بود و درک بالایی داشت، ما از نظر اخلاقی بسیار تفاهم داشتیم، همسرم بسیار مقید بود و مدام مشغول کارهای فرهنگی بود.

اگر رهبر بفرمایند، جانم را تقدیم می‌کنم

همسر شهید حسین بردستانی از روحیه ولایتمداری و اخلاص این شهید والامقام می‌گوید؛ شهیدی که جانش را در مسیر اطاعت از ولی‌فقیه معنا کرده بود.

او را جز آماده نبرد ندیدم/ خاطره‌ای از شهید ابراهیم یگانه

یدالله صفایی در روایت خود از شهید ابراهیم یگانه، از رزمنده‌ای می‌گوید که در میدان مبارزه، فعالیت فرهنگی و جبهه، همواره با آمادگی، اخلاص و روحیه‌ای نترس حضور داشت.
روایت مادرانه از حسرتی که آسمانی شد

پسرم دامادی زمین را نخواست

مادر شهید، از جوانی می‌گوید که دل به ماندن نبست و پیش از آن‌که دامادی‌اش در زمین برپا شود، به ضیافت آسمانی رسید؛ روایتی مادرانه از پسری که عاقبت به‌ خیری را بر همه آرزو‌های دنیایی ترجیح داد.

روایت‌هایی از یک شهید؛ خاطرات خانواده و همرزمان از سردار شهید سید محمود موسویان نراقی

پس از شهادت سردار شهید سید محمود موسویان نراقی در حمله رژیم صهیونیستی به ساختمان سازمان بسیج مستضعفین در تهران، خانواده، بستگان و همرزمان او با بیان خاطراتی صمیمی و کمتر شنیده‌شده، ابعاد مختلف شخصیت این فرمانده مردمی را روایت کرده‌اند؛ خاطراتی که از مهربانی، مسئولیت‌پذیری، فروتنی، عشق به شهدا و روحیه خستگی‌ناپذیر او پرده برمی‌دارد.

شهید «اسماعیل مرتضوی» اهل مطالعه کتاب بود

مادر شهید «اسماعیل مرتضوی» بیان می‌کند: پسرم اهل مطالعه بود و سعی میکرد کتاب های شهید مطهری، امام خمینی و شهید دستغیب را تهیه کند و همیشه در حال مطالعه بود.

هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم، آخرین دیدارمان باشد

برادر شهید «ابوالفضل آدینه پور» بیان میکند: آخرین بار که ابوالفضل برای مرخصی آمد، او را تا ترمینال همراهی کردم. پس از خداحافظی، دوباره برادرم از ماشین پیاده شد و برای دومین بار با من روبوسی و خداحافظی کرد. آن لحظه هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم این آخرین دیدارمان باشد.
شهید «محمدمهدی نصرتی»

نیمه شب‌ها با خدای خودش راز و نیاز می‌کرد

برادر شهید «محمدمهدی نصرتی» در خاطراتش نوشته است: برادرم از همان نوجوانی دل به دنیا نبسته بود و جنگ او را زودتر از سنش پخته کرده بود. بعد از عملیات بیت‌المقدس آرام و قرار نداشت و نیمه شب‌ها با خدای خودش راز و نیاز می‌کرد، او آرزوی شهادت داشت.

از دامان عشایر تا خط مقدم فاو؛ زندگی پرفروغ شهید «رضا رحیمی»

شهید «رضا رحیمی»، فرزند محمدرضا، جوانی مؤمن، خوش‌اخلاق و برخاسته از دل عشایر ماژین بود که با وجود محرومیت از تحصیل، در میدان جهاد به سوادآموزی پرداخت و سرانجام در عملیات والفجر ۸ به آرزوی دیرینه‌اش، شهادت رسید.
دستخط به یادگار مانده؛

قلمی از جنس تاریخ و عشق؛ یادداشت‌های شهیده زهرا اسلامی

میان برگه‌های پرونده شهیده، یادداشت‌هایی از تاریخ ایران و بیتی از عشق می‌درخشد؛ گویی روح این بانوی فداکار، در آمیزشی از عظمت گذشته و احساسی ژرف، جاودانه شده است.
خاطرات خانواده شهید «امیرصادق جوانشیری»

در حسرت خداحافظی

خاطرات خانواده شهید «امیرصادق جوانشیری» جوان دهه هشتادی که در روز‌های آشوب دی ماه مشهد به شهادت رسید

از روستای آسارا تا بیمارستان آلمان؛ روایت شهادت دردناک یک جوشکار جانباز شیمیایی

شهید حسینعلی آسارایی، جوشکار کارخانه ایران ناسیونال که در ساخت نخستین پل فنی جاده چالوس نقش داشت، سال‌ها پس از مجروحیت شیمیایی در شلمچه، در بیمارستانی در آلمان به شهادت رسید. او که نامه‌های آخرش پر از حرف هایی برای آرام کردن فرزندانش بود، سه سال را با درد غیرقابل تصویر بدنِ «آتش‌گرفته» گذراند.

روایت «شهید جعفری منش» از یک دست‌‌نوشته «شهید فرزانگان»: اسارت دنیا را نخواهیم کشید

شهید «محمد جعفری‌منش» در روایتی از دست‌‌نوشته «شهید فرزانگان» نوشته است: «جائی هستیم که لحظه‌اش را به همه عمر زندگی کردن در شهر خودمان نمی‌فروشیم. ما اسیر هستیم، اسیر خدا قلب ما آکنده از وجود اوست. اینجا عبادت معنا دارد یعنی ما قبلا گفتار داشتیم ولی حالا عمل اینجا نماز شب جمیع است، اینجا ارتباط مستقیم است، اینجا تغییر انسان به تولدی جدید است، همه زندگی به یک طرف، لحظه‌ای در اینجا بودن ارزشی بیشتر دارد، خدا می‌داند اسارت این دنیا را نخواهیم کشید و خدا می‌داند به عشق او به اینجا آمده‌ایم.»

مادر! منافقین را ناکام بگذار

مادر شهید «مهدی هادی» نقل می‌کند: «وقتی خبر شهادتش را آوردند، درحالی‌که از درون می‌سوختم، از خدا خواستم به من استقامت بدهد تا به سفارش فرزندم عمل کنم که همیشه می‌گفت: مادر! در مقابل شهادتم مقاوم باش تا منافقین ناکام شوند.»
طراحی و تولید: ایران سامانه