آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۹۳۲۹
۱۲:۵۹

۱۴۰۴/۱۰/۲۰

خلوت با خدا در دل شب

هم‌رزم شهید «حمیدرضا یدالهی» نقل می‌کند: «آرام و بی‌صدا پاییدمش. وضو گرفت و داشت به طرف همان قبر می‌رفت. خوابم نبرد. هزاران فکر از ذهنم گذشت. بعد از شهادتش به بچه‌ها گفتم که حمیدرضا بود توی دل شب با خدا خلوت می‌کرد.»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید حمیدرضا یدالهی» دهم خرداد ۱۳۴۶ در شهرستان سمنان چشم به جهان گشود. پدرش تقی و مادرش انیس نام داشت. دانش‌‏آموزچهارم متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و یکم دی‌ماه ۱۳۶۵ با سمت بی‌سیم‌چی در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به پاها، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده علی‌اشرف(ع) شهرستان سمنان واقع است.

خلوت با خدا در دل شب

با اشک چشم، راضی به رفتنش شدم

زار زدم و گفتم: «مادر! به کی قَسمِت بدم، دیگه بسه. نرو جبهه!»

دلش گرفت، اما باز مصمم بود که باید برود. نگاهم کرد و گفت: «چند روز پیش توی تشییع جنازه اون شهید دیدی مادرش رو، چطور محکم و استوار ایستاده بود و قد خم نکرد؟ او هم مثل شما یک مادر بود و بچه‌اش رو دوست داشت. باز مخالفت کن...»

ابرو درهم کشیدم و گفتم: «من نمی‌تونم مثل اون مادر شهید صبر کنم.»

دستش را دور گردنم حلقه کرد و درِ گوشی گفت: «مامان! به وقتش تو هم صبور می‌شی. اصلاً چیزی رو که خدا بخواد مگه من و تو می‌تونیم تغییر بدیم؟»

با گوشه چارقدم اشکم رو پاک کردم و گفتم: «مادر نیستی که درکم کنی!»

گفت: «قربون مادر مهربونم! این دفعه رو بذار برم، دیگه هرچی تو بگی گوش می‌کنم.»

راضی به رفتنش شدم، اما دیگر هیچ‌وقت برنگشت.

(به نقل از مادر شهید)

خلو ت با خدا

بچه‌ها دیدند قبری چند متری آن طرف‌تر از چادر ما کنده شده. از هرکدام که پرسیدند، همه گفتند کار ما نیست. یک شب من و دو تا از بچه‌ها نوبتی کشیک دادیم تا... نصف شب بود که دیدم حمیدرضا پاورچین‌پاورچین دامن چادر را بالا زد و بیرون رفت. آرام و بی‌صدا پاییدمش. وضو گرفت و داشت به طرف همان قبر می‌رفت. خوابم نبرد. هزاران فکر از ذهنم گذشت. این راز در دلم ماند تا بعد از شهادتش به بچه‌ها گفتم که حمیدرضا بود توی دل شب با خدا خلوت می‌کرد.

(به نقل از هم‌رزم شهید، سید رحیم کیا)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه