هدیهای از نجف
به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید علی کاشفی» یکم اسفندماه ۱۳۴۱ در شهرستان تهران به دنیا آمد. پدرش امرالله و مادرش ایران نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم شهریور ۱۳۶۱ در روستای شهریکند بوکان توسط نیروهای بعثی بر اثر اصابت گلوله به پهلو، شهید شد. مزار او در امامزاده یحیای شهرستان سمنان واقع است.

علی، هدیهای از نجف
شب یازدهم محرم بود. خواب دیدم رفتیم نجف زیارت. به شوهرم گفتم: «نذر امام علی کن تا خدا بهمون پسر بده!» توی خواب پشت سر آقا ایستادیم و نماز خوندیم.
پیش نماز مسجدمان گفت: «انشاءالله خدا بهتون بچهای میده. اگه پسر بود، اسمش رو بذارین علی اگه دختر بود فاطمه.».
بچه که به دنیا آمد، اسمش را علی گذاشتیم.
(به نقل از مادر شهید)
علی مبتدی نبود، فقط فروتن بود
توی باشگاه باهاش آشنا شدم. از همانجا هم شیفتهاش شدم. توضیح میدهم چرا؟
تکواندو کار میکردیم. من مبتدی بودم و همیشه او را کمربند سفید میدیدم. به خیال اینکه علی هم مثل من مبتدی است با او شروع به مبارزه کردم، اما به نظرم آمد تکنیکهایی که به کار میبرد از کمربند سفید بالاتر است. بعدها فهمیدم او دارای کمربند سبز است ولی با کمربند سفید میآید که بتواند با بچههای مبتدی ارتباط بهتری برقرار کند.
(به نقل از اسفندیار کسائیان)
اصلاً انگار خدا تو وجود این بشر ترس نگذاشته!
منطقه کردستان پر از فراز و نشیب است. همه تشنه بودیم. باید از گردنه بالا میرفتیم و آب میآوردیم، اما کومله همهجا را محاصره کرده بود. علی گفت: «من میرم آب مییارم.»
بچهها گفتند: «نمیشه؛ خطر داره!»
علی گفت: «زود باشین؛ زود تا پشیمون نشدم.»
یک دقیقه هم نشد که همه بچهها قمقمههایشان را توی گونی ریختند و رفت. همه حسرت میخوردند و میگفتند: «اصلاً انگار تو وجود این بشر، خدا ترس نگذاشته!»
خیلی زود با قمقمههای پر از آب برگشت.
(پدر شهید به نقل از همرزم شهید)
کجا از پیش امام رضا بهتر؟
شوهر خواهرم شهید شده بود. داشتیم میرفتیم تهران. خیلی بیمقدمه گفت: «به بابا و مامان جرأت نکردم بگم، ولی به تو میگم: «اگه شهید شدم، پیکرم رو مشهد دفن کنید.»
گفتم: «چرا مشهد؟»
گفت: «کجا از پیش امام رضا بهتر؟»
(پدر شهید به نقل از برادر مرحوم شهید)
انتهای متن/