خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 17

خاطرات شفاهی والدین شهدا
خاطرات شفاهی پدران شهدا

دو یار همیشگی که باهم جام شهادت را نوشیدند

علی‌اکبر راه چمنی پدر شهید مدافع حرم «ابوالفضل راه چمنی» می‌گوید: «اواخر خدمت در سپاه پاسداران بود که با شهید سعید خواجه صالحانی دوست شده بود. دوستی آنها به حدی بود که دوری همدیگر را نمی‌توانستند تحمل کنند. من اینگونه رفقات را ندیده بودم. مشکلی برای ابوالفضل پیش می‌آمد، سعید فوراً خودش را می‎رساند و نمی‌گذاشت تنها بماند.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
خاطرات شفاهی پدر شهید فخارنیا ؛

چشمان پسرم را به خاطر انقلابی بودن سوزاندند

پدر شهید "محمد فخار نیار" در بازگویی خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: بعثی ها در اسارت چشمان او را سوزاندند و بعد او را به شهادت رساندند.
خاطرات شفاهی پدر شهید کوخایی؛

اسماعیل مقید به امانت داری در بیت المال بود

عبدالحسین پدر شهید "اسماعیل کوخانی" از خاطرات فرزند شهیدش در دوران دفاع مقدس گفت: اسماعیل با موتور جهاد به خانه آمده بود وقتی به او گفتم برو سرغ مادرت در راه نماند. موتور جهاد را کناری گذاشت و با موتور شخصی اش به دنبال مادرش رفت.
خاطرات شفاهی مادران شهدا

لحظه اصابت گلوله، ندای یاحسین (ع) سر می‌دهد

فاطمه ملکی‌خو مادر شهید «حسین ملکی‌پرست» می‌گوید: «از زمانی که حسین به جبهه رفت، همیشه منتظر روزی بودم که خبر شهادتش را برام بیاوردند. حسین در منطقه عملیاتی بر اثر انهدام خودرو به آرزوی دیرینه‌اش رسید. پدرش برایم تعریف کرد: حسین زمانی که گلوله به او اصابت می‌کند ندای یا حسین(ع) سر می‌دهد و به فیض شهادت نائل شد.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
خاطرات شفاهی پدران شهدا

گریه برای شهادت!

حجت‌الله عزیزخانی پدر شهید «موسی عزیزخانی» می‌گوید: «گاهی میدیدم که بعد از نمازش گریه می کند. از او پرسیدم: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: برای اینکه میبینم دوستانم به شهادت می‌رسند و این سعادت نصیب من نمی‌شود گریه می‌کنم.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

خدمتی که به شهادت نائل شد

ساره یوری مادر شهید «مهدی لیاقی» می‌گوید: «وقتی خبر شهادت مهدی را آوردند، مات و مبهوت بودم، اصلاً باور نمی‌کردم چون تنها ۱۰ روز بیشتر از خدمتش نمانده بود.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و مادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

آرزویی که در سربازی محقق شد

کبری اسدی مادر شهید «محمد صبوری» می‌گوید: «همیشه به من می‌گفت: مادر جان چرا مرا دیر به دنیا آوردی؟... دلم می‌خواست در جنگ حضور داشته باشم و به شهادت برسم. گفتم: پسرم قسمت همین بوده... تا اینکه در سربازی به آرزویش رسید و به شهادت رسید.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و مادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
مادر شهید احمد فردوسی ؛

سربلندم از راهی که فرزندم رفت

مادر شهید "احمد فردوسی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت :«خوشبخت و سربلندم که فرزندم در این راه رفت. برای همه نامه می داد و می نوشت سربلند باشید از راهی که من رفتم. وقتی شهید شد در جیبش نامه ای گذاشته بود که نوشته بود برسد به دست مادرم.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فیلم/ با زیارت قبور شهدا روحیه می‌گرفت

مادر «شهید احمدرضا ترکی» با بیان اینکه احمدرضا مدام برای شهیدان اشک میریخت، گفت: او با زیارت قبور شهدا روحیه میگرفت.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

«محمد» به خیل خوبان خدا پیوست

شهید محمد جعفر زاده از شهدای بعد از جنگ تحمیلی است که اردیبهشت ماه ۱۳۷۳ در منطقه سردشت بر اثر انفجار مین گرو‌های ضد انقلاب و اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نایل آمد. در ادامه فیلم خاطرات شفاهی والدین این شهید والامقام تقدیم حضورتان می‌شود.

فیلم/ چشم به راه آمدنم نباشید

مادر «شهید رسول انصاری رنانی» بیان کرد: رسول قبل از رفتنش گفت که چشم به راه آمدنم نباشید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فیلم/ الهی شکر که پسرم در راه دین قدم برداشت

شهید «علی نجات شکری» از شهدای استان ایلام است که آذر ماه ۱۳۶۶ در جبهه گیلانغرب به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مادر شهید می‌گوید: الهی شکر که پسرم در راه دین قدم برداشت و به شهادت رسید. در ادامه فیلم این مصاحبه منتشر می‌شود.
خاطرات شفاهی خانواده های شهدا؛

پیکر «محمد صادق» توسط پدر تفحص شد

پاسدار شهید «محمد صادق محمدی» از شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که خرداد ماه ۱۳۶۷ در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت نایل آمد. برادر شهید می‌گوید: من، پدر و برادرم با هم همرزم بودیم که پیکر برادرم «محمدصادق» بیست و هشت ماه مفقود بود و اتفاق جالبتر اینکه توسط پدرم تفحص شد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فیلم/ وقتی پیکر پسرم را دیدم چشم هایش را باز کرد

مادر شهید «حجت الله ملک پور» گفت: وقتی روی پیکر پسرم را برداشتند نگاهش که کردم چشم هایش را باز کرد در حالی که همه میگفتند بسته است.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

«حمیدرضا» به خواندن نماز اول وقت خیلی اهمیت می داد

شهید «حمیدرضا عزیزی» از شهدای ارتش استان ایلام است که مرداد ماه ۱۳۶۵ در جبهه قلاویزان به درجه رفیع شهادت نایل آمد. پدر شهید می‌گوید حمیدرضا به عبادت مخصوصاً نماز اول وقت خیلی اهمیت می‌داد. در ادامه فیلم این مصاحبه تقدیم حضورتان می‌شود.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

برای رفتن به جبهه لحظه‌ شماری می‌کرد

مادر شهید «هادی زینل زاده» از فرزند خود چنین می‌گوید: از لحظه‌ای که متوجه شد جنگ شده گریه می‌کرد و لحظه‌ شماری می‌کرد تا به جبهه برود. همیشه به من می‌گفت مادر تقصیر از شما است که نمی‌گزارید من به جبهه بروم. وقتی بی‌تابی هادی را دیدم راضی شدم به جبهه برود. فیلم مصاحبه با این مادر شهید معزز را در ادامه ببینید.
خاطرات شفاهی مادران شهدا

نوجوانی که شوق شهادت داشت

زیورغریبی مادر شهید «اروج براتی» می‌گوید: «چون همسر و برادرم در جبهه بودند، به او می‌گفتم: شما پیش من بمان و به جبهه نرو. او در پاسخ گفت: نمی‌توانم در خانه بمانم و شهید شدن دوستانم را ببینم. ولی من باز درخواستم را تکرار می کردم و دفعه بعد گفت: مگر خون من از بقیه رنگین‌تر است... اگر شهید شوم، افتخاری است که نصیب هرکس نمی‌شود.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فرزندم همیشه لبخند بر لب داشت

شهید «عبدالحسین چادله» در عملیات والفجر ۱۰ اسفندماه ۱۳۶۶ جبهه شاخ شمیران به درجه رفیع شهادت نایل آمد. وی چون خودش بسیار خوش برخورد و همیشه لبخند بر لب داشت مدام توصیه می کرد در سوگ من زیاد غمگین نباشید، زیرا دشمنان اسلام را خوشحال می‌کنید، بدانید که صبر و استقامت شما چشم آنان را کور می‌کند. در ادامه فیلم این مصاحبه شفاهی تقدیم حضورتان می‌شود.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

خداوند پسرم را منحصر به فرد آفریده بود

مادر شهید «خسرو بهرامی» از فرزند خود چنین می گوید: خداوند پسرم را منحصر به فرد آفریده بود. او با اخلاق بود و حوصله زیادی را به خرج می داد و اگر کسی از او درخواستی می کرد دست رد به سینه او نمیزد. فیلم مصاحبه با این مادر شهید معزز را در ادامه ببینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

«شهادت» افتخار یک مادر

ساره یوری مادر شهید «مهدی لیاقی» می‌گوید: «زمانی که خبر شهادتش را به من اطلاع دادند، نمی‌دانستم باید خوشحال باشم که فرزندم در راه دفاع از خاک کشورش به مقام شهادت رسیده است یا از اینکه فرزندم را از دست داده‌ام، ناراحت باشم... هر کاری می کردم نمی‌توانستم باور کنم تا اینکه پیکرش را برای من آوردند.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و مادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
طراحی و تولید: ایران سامانه