خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 14

خاطرات شفاهی والدین شهدا
همزمان با برگزاری کنگره 12 هزار شهید استان تهران

۵ کتاب با موضوع ایثار و شهادت در بهارستان رونمایی شد

در راستای کنگره ۱۲ هزار شهید استان تهران، از ۵ کتاب سلام بر محمدرضا، سرو قامتان سرخ گلستان، خاطرات بابا عزیز، املای آسمانی و دلاور مردان جان‌برکف ایران‌زمین در شهرستان بهارستان رونمایی شد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهیدی که برای رفتن به جبهه گریه می‌کرد

نصرت‌الله عبادی پدر شهید «مجید عبادی» می‌گوید: «زمانی که جنگ شروع شد، من و پسر دیگرم به جبهه حق علیه باطل اعزام شدیم. در آن زمان مجید 14 سالش بود، او نیز دوست داشت به جبهه برود ولی از لحاظ قانونی امکان حضور او در جبهه نبود اما نسبت به رفتن به جبهه اصرار زیادی می‌کرد. آنقدر گریه کرد تا اینکه یک روز مسئول کمیته به او گفت: اگر رضایت‌نامه از پدرت بیاوری می‌توانی به جبهه اعزام شوی. مجید پیش من آمد و این پیشنهاد را داد و من نیز رضایت‌نامه برای او نوشتم و به جبهه اعزام شد.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

ما هم در پشت جبهه برای رزمندگان نان می‌پختیم

همسر شهید «سلطانعلی رحمانی» می‌گوید: «دوران جنگ تحمیلی زمانی که دلاورمردان در میدان نبرد می‌جنگیدند، ما نیز در پشت جبهه در منزل‌های خودمان دور هم جمع می‌شدیم و برای رزمندگان نان میپختیم.» در ادامه فیلمی از گفتگو با همسر این شهید گرانقدر را می‌بینید.

۷۹۰ مصاحبه تاریخ شفاهی از ابتدای سال تاکنون ضبط شده است‌

«طاهره تبیریی» سرپرست معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امورایثارگران شهرستان‌های استان تهران درخصوص ثبت خاطرات والدین شهدا، جانبازان و همسران شهدا، گفت: «از ابتدای امسال تاکنون ۷۹۰ مصاحبه تاریخ شفاهی ضبط و از شبکه‌های سیما پخش شده است.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا

برای دفاع از کشور طاقت ماندن در خانه را نداشت

عسگر جورابراهیمیان پدر شهید «فرهاد جورابراهیمیان» می‌گوید: «عملیات سوسنگرد بود که تلویزیون در حال اعلام اخبار بود و می‌گفت؛ سوسنگرد سقود کرده است... این خبر فرهاد را پریشان و نگران کرده بود. یادم هست آن شب تا آخروقت در اتاقش به فکر فرو رفته بود تا اینکه فردای آن روز به من گفت: پدر میخواهم به جبهه بروم. چیزی نگفتم. فردای آن روز فرهاد برای ثبت نام به دفتر بسیج مراجعه کرد و برای رفتن به جبهه آماده شد.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا

دیدار با معبود در ماه مبارک رمضان

مادر شهید «غلامرضا کریمی زرکانی» می‌گوید: «غلامرضا ۱۸ سالش بود که به جبهه اعزام شد. خیلی او مهربان بود و دلم هیچگاه طاقت دوری از او را نداشت. ولی او بی‌قرار رفتن به جبهه بود. یکی از همرزمانش برای من تعریف کرد: غلامرضا در ماه مبارک رمضان به شهادت رسید.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

احساسم به من گفت پسرم شهید شده است

پدر شهید «عماد کهوری قشمی» می‌گوید: از آخرین مرخصی اومد و گفت بابا من می‌رم پایان خدمتم رو می‌گیریم و میام، از دفتر نجاری به من زنگ زدن گفتن بیا نجاری کارت داریم، احساسم به من گفت پسرم شهید شده است.
فیلم/

همچون حضرت فاطمه زهرا(س) مقاومت داشته باشید

مجید امی‌زاده برادر شهید «سعید امی‌زاده» گفت: برادرم قبل رفتن توصیه کرد همانند همچون حضرت فاطمه زهرا (س) مقاومت داشته باشید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

همیشه به قول و قرارش پایبند بود

مادر شهید زارع الوانی گفت: محمدرضا همیشه خوش قول بود و به قول و قراری که می‌گذاشت، پایبند بود.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

اخلاق علی زبانزد بود

مادر شهید «علی مسعودی» می‌گوید: «علی خیلی خوش اخلاق بود و در خانواده، بستگان و اهالی محل زبانزد بود.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

عشق و علاقه‌اش به نبرد با دشمنان قابل وصف نبود

مادر شهید «حسین زمانلو» می‌گوید: «زمانی که برای مرخصی می‌آمد، از لحظه لحظه‌های میدان جنگ با شور و شوق برایمان سخن می‌گفت، گویی متعلق به آنجا بود.» در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید گرانقدر را می‌بینید.

اجرای یک هزار و 800 طرح «اسناد افتخار» در فارس

سرپرست معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران فارس از اجرای یک هزار و 800 طرح خاطره‌نگاری «اسناد افتخار» در این استان خبر داد.
گفتگو با مادر شهید «مرتضی قاسمی»/ قسمت سوم

لبخند شهید به مادر، دو سال پس از شهادت

مادر شهید «مرتضی قاسمی» در این کلیپ نقل می‌کند: «دو سال پس از شهادتش به دیدارم آمد و با لبخند مرا نگاه می‌کرد.»
گفتگو با مادر شهید «مرتضی قاسمی»/ قسمت دوم

مرتضی هرچه داشت با مردم قسمت می‌کرد

مادر شهید «مرتضی قاسمی» نقل می‌کند: «مرتضی بسیار سخاوتمند و لوتی بود. او هرچه داشت با مردم قسمت می‌کرد.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا

همیشه توصیه می‌کرد حجابمان را رعایت کنیم

مادر شهید «محمد شمرانیان‌منفرد» می‌گوید: «همیشه توصیه می‌کرد؛ به همدیگر دروغ نگوییم، حجاب و عفاف را رعایت کنیم. این مملکت برای رسیدن به پیروزی شهدای بسیاری نثار کرده است، قدر این نظام را بدانید.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا

گفتم راضی به رضای خدا هستم

عزت‌اله کارخانه یوسفی پدر شهید «محمود کارخانه یوسفی» می‌گوید: «محمود وقتی می‌خواست به جبهه برود، می‌گفت: بابا من به جبهه بروم ممکن است شهید بشوم، شما راضی هستی؟ می‌گفتم: راضی به رضای خدا هستم.»
خاطرات شفاهی مادران شهدا

«علی» اعزامی از بسیج بود

مادر شهید «علی حیدری توانا» روایت می‌کند: «علی از سوی بسیج به جبهه اعزام شد و در خاک شلمچه به شهادت رسید. پیکرش سالها مفقودالاثر بود تا اینکه توسط پلاکش شناسایی شد.»
خاطرات شفاهی پدران شهدا

شهید بسیجی که از پدر سبقت گرفت

حیدر صفری پدر شهید «علی‌اصغر صفری» می‌گوید: «علی‌اصغر 14 سالش بودکه قصد رفتن به جبهه را در سر داشت. من نیز در این راه همراهش بودم. هر چه دوستانش به او می گفتند، که نمیتوانی به جبهه بروی قبول نمی‌کرد و طاقت ماندن در خانه را نداشت.»
آسمان، آبی‌تر؛

مادر شهید بهجتی: وقتی جنازه فرزندم را دیدم قلبم آرام گرفت

"آسمان، آبی تر" مجموعه کلیپ های مصاحبه با والدین شهدا و آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد می باشد. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می شود. این قسمت از "آسمان، آبی‌تر" با والدین شهید «مهدی بهجتی اردکانی» به مصاحبه پرداخته است. مادر شهید والامقام چنین می گوید: «وقتی جنازه فرزندم را دیدم قلبم آرام گرفت.» نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می کند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

شهیدی که به بهانه فوتبال راهی جبهه شد

پدر شهید «یدالله آقابابایی» گفت: پسرم حتی در زمان اسارت با وجود شکنجه های شدید نمازش ترک نمی شد. او به ما گفت که به مسابقه فوتبال می‌روم اما راهی جبهه ها شد.
طراحی و تولید: ایران سامانه