خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 21

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی والدین شهدا
خاطرات شفاهی مادر شهید «رضا گرانپایه»؛

رضا و آرزوی آب رسانی به رزمندگان

مادر شهید "رضا گرانپایه" از اخلاق و روحیات معنوی فرزندش گفت :«با اینکه سن کمی داشت و پدرش از دنیا رفته بود ، من دلم نبود به جبهه برود و میگفتم آنجا کاری از دست تو بر نمی آید. او در پاسخ می گفت حداقل می توانم آب دست رزمنده ها بدهم و وظیفه من است به جبهه بروم»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

«مصطفی» از امام رضا(ع) طلب شهادت کرده بود

پدر شهید مصطفی سلیمانخانی می گوید: پسرم مرزبان بود و عاشق دفاع از خاک وطن، بعد از كسب درجه استوار دومی در سفر زيارتی كه به همراه همرزمانش به بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) داشت، از امام هشتم طلب شهادت کرد و سرانجام روز سیزده بدر خبر شهادتش را برای ما آوردند. ادامه این فیلم در ادامه تقدیم حضورتان می شود.

«جبار» بسیار مهربان و با محبت بود

مادر شهید «جبار سلطانی» می گوید: پسرم خیلی مهربان بود و به من و اعضای خانواده علاقه عجیبی نشان می داد.

«حسین» از همان کودکی برای امام حسین(ع) تعزیه خوانی می کرد

مادر شهید «حسین انصاری» می گوید: پسرم از همان دوران کودکی در مسجد و پایگاه فعالیت داشت و در رکاب امام حسین(ع) به یادش تعزیه خوانی می کرد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

چهرهِ فرزندم نورانی شده بود

عزیزاله صداقت‌پیشه پدر گرانقدر شهید «جعفر صداقت‌پیشه» می‌گوید: «برای آخرین بار که می‌خواست به جبهه برود، وقتی نگاهش می‌کرد، گویا به او الهام شده بود که بار آخر است. نگاهش از من برداشته نمی‌شد.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را می‌بینید.
قسمت اول؛

خاطرات شفاهی آزاده و جانباز سرافراز «احمد درب هنزی»|روزهای سخت اردوگاه تکریت11

کلیپ «آسمان، آبی تر» حاوی خاطرات آزاده، جانباز «احمد درب هنزی- پاک روان» است که در قالب خاطرات شفاهی منتشر می‌شود. این آزاده سرافراز در 15 مهر 1346 در شهرستان بهاباد یزد به دنیا آمد. در عملیات کربلای 5 در 11 بهمن 1365 به اسارت درآمد. وی بیش از 3 سال و هفت ماه در بند اسارت دشمنان بعثی در اردوگاه تکریت 11 بود و سرانجام 5 شهریور 1369 پس از تحمل سال ها رنج اسارت به میهن اسلامی بازگشت.

نحوه شهادتش را در خواب برایم گفت

شهید «سیدعسگری زرگری» متولد شهرستان سمنان از شهدای دفاع مقدس است. در این کلیپ مادر گرامی این شهید گرانقدر نقل می‌کند: «عسگری در خواب، نحوه شهادتش را برایم تعریف کرد.» این کلیپ با عنوان «چراغ محله» با همکاری بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان و صدا و سیمای مرکز این استان تهیه شده است. نوید شاهد سمنان شما را به دیدن این گفتگوی زیبا دعوت می‌کند.

اگر می دانستم ما هم میتوانیم به میدان برویم، همراه پسرم راهی می شدم

«لحظه ای که خبر شهادت پسرم را به من دادند، من اصلا ناراحت نشدم چون به این راه اعتقاد قلبی داشتم و می دانستم که سعید راهش را پیدا کرده و اگر می دانستم که خانم ها هم می توانند به میدان بروند من هم همراه فرزندم راهی می شدم.» در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید گرانقدر را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

ادامه دادن راه شهدا سعادت میخواهد

پدر دانش آموز شهید «محمد نوري» می گوید: پسرم آرزوی شهادت داشت و بارها می گفت شهدا امروز تاریخ اسلام را زنده نگه داشته اند، همانطور که امام حسین(ع) چراغ اسلام را روشن و زنده نگه داشت، پس ما باید راه شهدا را ادامه دهیم و ادامه دادن راه شهدا سعادت می خواهد. فیلم این مصاحبه در ادامه تقدیم حضورتان می شود.
خاطرات شفاهی والدین؛

کلیپ| 13 سال منتظر بودیم تا بازگردد

پدر شهید محمد شیخ الاسلامی گفت: ۱۳ سال منتظر بودیم تا بازگردد و در نهایت پس از سال‌ها انتظار چند تکه استخوان سهم ما از محمد شد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

من به شهادت فرزندانم «محمدرسول» و «محمدتقی» افتخار می کنم

مادر گرامی شهیدان والامقام «شیرخانی» می گوید: هر دو پسرم به فاصله کمتر از یکسال به شهادت رسیدند، افتخار می کنم که فرزندانم در این راه رفته اند و می دانستم که فرزندانم در راه وطنشان به شهادت می رسند. فیلم این مصاحبه در ادامه تقدیم حضورتان می شود.
خاطرات شفاهی پدر و مادر و برادر شهید «حمیدرضا صباغی»

کلیپ | پدر جان این ملاقات آخر بین من و تو است

پدر شهید صباغی: «بار آخر که می‌خواست به جبهه برود به من گفت؛ پدر جان من دیگر برنخواهم گشت و این بار آخری است که هم را می‌بینیم. در قطار با دو تا از رفقایش عکسی یادگاری گرفت و رفت و دیگر بازنگشت.»
خاطرات شفاهی پدر و مادر شهید «غلامحسین شفیعی»؛

کلیپ | ما به جبهه می‌رویم تا خستگان جنگ پیش خانواده‌های خود بیایند

پدر شهید شفیعی در خاطره گویی از فرزندش گفت: «اینها دوازده رفیق بودند که به سربازی رفتند. همه سربازی خود را به پایان رساندند ولی غلامحسین مجدد به عنوان بسیجی به جبهه بازگشت. از سختی جبهه و جایی که بود چیزی نمی‌گفت تا مادرش نگران نشود. میگفت ما باید برویم تا خستگان جنگ پیش خانواده‌های خود بیایند.»
خاطرات شفاهی پدر و مادر شهید «حسن خاجی»؛

کلیپ | چشم انتظاری پدر و مادر شهید گمنام

مادر شهید از اخلاق حسن، شهید گمنامش و چشم انتظاری آنها برای بازگشت فرزندشان گفت: «ما همچنان منتظریم تا بیایید ولی هنوز خبری از او نشده بود. او سیار مومن بود و به کسب علم و دانش اهمیت زیادی می‌داد و سفارش می‌کرد که مساجد را خالی نگذارید.»
خاطرات شفاهی پدر و مادر شهید «عباس پور ابراهیمی»؛

عباس و تیری که بر پایش نشسته بود

مادر شهید «عباس پور ابراهیمی» در خاطره گویی از فرزند شهیدش گفت: «به من از لحظه شهادت عباس گفتند که به پایش تیر خورده و نتوانسته بود به عقب برگردد. پسرخاله‌اش همراه او بوده ولی عباس او را مجبور کرده که به عقب بیاید و خودش آنجا مانده بود.»
خاطرات شفاهی پدر و برادر شهید «علی اصغر امیری»؛

قبل از رسیدن موعد سربازی‌اش، داوطلبانانه راهی جبهه شد

پدر شهید «علی اصغر امیری» در خاطره گویی از فرزند شهیدش و داوطلب شدن او قبل از رسیدن موعد سربازی‌اش گفت و اینکه در 14 سالگی راهی جبهه گردید.

آمده‌ام با فرمانده‌ام تماس بگیرم

شهید«حمید قربانعلی» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. مادر این شهید والامقام خاطراتی از فرزند شهیدش را روایت می‌کند: «چند شب پس از شهادت حمید، او را در عالم رویا دیدم. خیلی نگران به خانه آمده بود، اما با خوش رویی به من گفت؛ آمده‌ام با فرمانده‌ام تماس بگیرم و بروم. صبح وقتی از خواب بیدار شدم خبر شهادت همان فرمانده را شنیدم.»

ما مسئول آسایش و رفاه مردم هستیم

شهید«سعید عزیزی» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. پدر این شهید والامقام خاطراتی از فرزند شهیدش را روایت می‌کند: «رزمندگان هر سه شنبه دعای توسل داشتند. هر زمان که سعید منزل بود؛ این دعا در خانه ما برگزار می‌شد. من همیشه برای این دورهمی رزمندگان خرید می‌کردم ولی دلیل ناراحتی سعید را متوجه نمی‌شدم. یک روز به من گفت؛ اگر در یکی از خانه‌ها امکانات فراهم نشود ما مسئول آن هستیم.»

عروسی زیبارو که دو بال روی شانه خود داشت

شهید«سعید محرمی» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. مادر این شهید والامقام خاطراتی از فرزند شهیدش را در عالم رویا روایت می‌کند: «قبل از شهادت سعید خواب عروسی او را دیدم اما هر چه دنبال عروس می‌گشتم او را پیدا نمی‌کردم. چند نفر آمدند و پسرم را به اتاق بردند؛ دنبال آنان رفتم و از پنجره اتاق، دختری زیبا و قدبلند را که دو بال روی شانه خود داشت مشاهده کردم. زمان زیادی از روی این خواب نگذشته بود که خبر شهادت فرزندم را آوردند.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

همراه ۹ نفر از بستگان در بمباران به شهادت رسید

مادر شهید گلچهره گفت: چند باری به عشق شهادت روانه جبهه شد، ولی سرنوشت می‌خواست که در بمباران به همراه اقوام و مادربزرگش به شهادت برسد.
طراحی و تولید: ایران سامانه