خاطرات دفاع مقدس

خاطرات دفاع مقدس

تبیین رشادت‌های رزمندگان برای نسل جوان، تکلیفی همگانی است

مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت خراسان شمالی گفت: تبیین رشادت‌های رزمندگان برای نسل جوان، تکلیفی همگانی است و ما وظیفه داریم با پاسداشت این ایثارگران، فرهنگ مقاومت را برای نسل‌های آینده زنده نگه داریم.
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

شب سکوت و آتش؛ روایتی از استقرار گردان‌ها در خرمشهر قبل از عملیات کربلای ۵

«در آستانه سوم دی‌ ماه سال ۱۳۶۵، با طرحی محرمانه برای انتقال نیروها از شوشتر به ماهشهر و آبادان، گردان‌های رزمی در خرمشهر مستقر شدند؛ اما نخستین ساعات عملیات با بمباران سنگین دشمن و شهادت و مجروحیت تعدادی از نیروها همراه شد و فرماندهان در میان آتش و انفجار، برای ادامه مسیر تصمیم‌گیری می‌کردند ...» ادامه این خاطره را از رزمنده دفاع مقدس «ولی‌الله محمدی» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
برگی از خاطرات؛

پول، اسلحه، نارنجک

«رئیس قطار خیلی مطمئن و آرام از تک تک مسافران بلیط می‌خواست و اگر باری دست‌شان می‌دید از محتوای بار آنها می‌پرسید تا به ما دو نفر رسید. نگاه بی‌رمقی به ساک رنگ و رو رفته و لباس‌های ما انداخت و پرسید آقایان چه چیزی همراه دارید؟ خیلی خونسرد جواب دادیم پول، اسلحه، نارنجک ...» ادامه این خاطره را از زبان رزمنده دفاع مقدس «دکتر پرویز لطفی» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

نجات دادن دانش‌آموزان قصرشیرین از سرما

«خدمتگزار مدرسه در قصرشیرین، با خودش گفت من نمی‌گذارم بچه‌ها یخ بزنند باید کاری کنم. سریع به جان نیمکت‌ها افتاد و همه را با تمام قدرت خورد کرد و آنها را آتش زد و با این کار به کلاس‌ها گرما داد، پس از چند لحظه بچه‌ها با گرما جان گرفتند و روی همان آتشی برایشان چای آماده کرد و به آنها داد و بدین وسیله آنها را از سرما نجات بخشید ...» ادامه این خاطره از رزمنده «علی‌اصغر فلاح‌حسینی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

«شهید علی هدایت‌فر» همیشه لبخند آرامش‌بخشی بر لب داشت

«شهید علی هدایت‌فر انسان پرحرفی نبود، ولی همیشه لبخند آرامش‌بخشی بر لب داشت. زمانی که از زندگی و تجربیاتش صحبت می‌کرد، ما کوچک‌تر‌ها به دورش جمع می‌شدیم و به حرف‌هایش کاملا گوش می‌دادیم. هیچ زمان نمی‌گفت که حسرت به مقام و موقعیت رسیدن پسرانش را دارد بلکه آرزو داشت تا آنان نیز همچون خودش با ایمان و معتقد بار بیایند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز سرافراز «عمران ثقفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
برگی از خاطرات جانبازان؛

شهید «شالباف» یک نیروی ناشناخته بود

«شهید شالباف یک نیروی ناشناخته بود؛ آخرش هم کشف نشد. او باید می‌ماند و در ادامه زمان کشف می‌شد. مثلاً وقتی دستش لمس شد و از کار افتاد، با همان وضعیت بلند شد و به جبهه آمد ...» ادامه این خاطره از جانباز «حمزه‌علی قربانی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
خاطره‌نگاری جانبازان

به استخدام رژیم درآمدم تا باری از دوش مردم بردارم

در این کلیپ جانباز «علی‌اکبر جوادی» از ظلم و ستم رژیم پهلوی علیه مردم می‌گوید و عنوان می‌کند برای اینکه باری از دوش مردم بردارد به استخدام رژیم پهلوی درمی‌آید.
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

بعد از دیدن خواب امام حسین(ع) به جبهه رفت و شهید شد

«چند ماه بعد یک شب خواب امام حسین(ع) را می‌بیند که محسن فرصت را از دست نده. او هم فردای آن روز ساختمان نیمه کاره‌اش را که مشغول ساختن آن بود رها کرده بود. حتی منتظر نمانده بود که ناهید از بویین‌زهرا برگردد مبادا اصرارش او را وسوسه کند و مانع رفتنش بشود. به جبهه رفت و مدتی بعد خبر شهادتش رسید ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

مردی که سواری داد

«دختر و پسر کوچکم را یکی‌یکی روی پشت گرفت. چهار دست‌وپا توی اتاق راه می‌رفت و سواری می‌داد. این مرد خانه را پر از شادی بچه‌ها کرده بود. بچه‌های من که از داشتن پدر محروم بودند از این برخورد و فضایی که آقا محسن ایجاد کرده بود حسابی لذت بردند ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

از بین بردن سیم خاردار با تانک

«فرمانده تیپ گفت حالا چه کار کنیم و چطور از سیم خاردار بگذریم گفتم سیم خاردار را ببندیم به تانک و بکشیم و ببریم. گفت فکر خوبی است به مطیعی گفتم و او هم قبول کرد. قبل از آن یک لودر فرستادیم که خاک زمین را برداشت و راه را باز کرد و رفت جلو ...» ادامه این خاطره را از رزمنده دفاع مقدس «ولی‌الله محمدی» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

کتاب «کارخانه نمک» مجموعه خاطرات طنز دفاع مقدس رونمایی شد

کتاب «کارخانه نمک» نوشته فاطمه تقی‌زاده و ششمین جلد از مجموعه خاطرات طنز دفاع مقدس انتشارات جمکران رونمایی شد.
جانباز «حمزه‌علی قربانی»:

۷۰ درصد رزمندگان، اعزام مجددی به جبهه‌ها بودند

جانباز «حمزه‌علی قربانی» با اشاره به ترکیب نیرو‌های رزمنده در میانه‌های جنگ تحمیلی، تاکید کرد که برخلاف تصور عموم، حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد نیرو‌های حاضر در عملیات‌ها، اعزام مجددی بودند و این ثبات نسبی، عاملی کلیدی برای کاهش تلفات و افزایش تجربه رزمی به شمار می‌رفت.
برگی از خاطرات؛

مأموریت از لبنان به سردشت

«از شرایط لبنان خبر داشتم و می‌خواستم این مأموریت را بروم. آماده شدم و وسایلم را جمع کردم. ماجرا را به عمه‌ام خبر دادم و ایشان کلی ناله و زاری کرد و ... تا دم غروب که به من خبر دادند شما نمی‌توانید به لبنان بروید ...» ادامه این خاطره را از زبان رزمنده دفاع مقدس «دکتر پرویز لطفی» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

سری که قرآن می‌خواند

«بعد از چند دقیقه بازهم خمپاره‌ای بر سر ما انداختند وقتی گردوخاک خوابید دیدم خمپاره به سر یکی از همرزمان اصابت کرده و سرش از بدن جدا شد و همان سر جدا شده شروع به خواندن قرآن کرد ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

آژیر خطر و خفگی

«یک روز سر کلاس نشسته بودیم ناگهان صدای آژیر خطر بلند شد همه کلاس‌ها سریع به سمت پناهگاهی که در نزدیکی مدرسه بود رفتیم. در چشمان همه ترس موج می‌زد و از همه بیشتر معلمان و کادر دفتری مدرسه نگران حال اون همه دانش‌آموز بودند ...» ادامه این خاطره از «زهرا علیجانی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

کوچ بی‌خبر

«شب قبل از عملیات من و مجید بیرون سنگر نشسته به آسمان صاف و پرستاره نگاه می‌کردیم شب بسیار زیبایی بود. بی‌مقدمه از مجید پرسیدم. به نظر تو فردا کی شهید می‌شه؟ مجید با لحنی گرم گفت خب معلومه هر کس که زودتر به میدان مین برسه ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
به مناسبت گرامیداشت شهدای خدمت؛

کتاب «کُلُّنا قاسم» معرفی می‌شود

به مناسبت گرامیداشت سالگرد شهدای خدمت، کتاب «کُلُّنا قاسم» به نویسندگی علیرضا سکاکی معرفی می‌شود.
۱/ جانباز 70 درصد چگینی در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین:

اگر کوهنورد نبودم، زنده نمی‌ماندم؛ روایتی از جبهه تا جانبازی

صفرعلی چگینی، جانباز ۷۰ درصد اهل قزوین، از روزی می‌گوید که موج انفجار ایشان را به هوا پرتاب کرد، ترکش به بدنش نشست و جانش به مویی بند بود؛ اما کوهنوردی و آمادگی بدنی‌اش ناجی جانش شد. حالا بعد از سال‌ها، از آن لحظه‌ها، روایت می‌کند.
مصاحبه با جانباز اصغر خداشناس

روایت حماسه و مقاومت در جبهه‌های نبرد

اصغر خداشناس، جانباز 26 درصد دوران دفاع مقدس، در این مصاحبه با بیانی صمیمی و تأثیرگذار از خاطرات خود در جبهه‌های جنگ، از اعزام به مناطق عملیاتی اهواز، مریوان و مهاباد تا حضور در عملیات والفجر هشت و کربلای چهار، سخن می‌گوید. او با یادآوری لحظات تلخ و شیرین آن دوران، از شجاعت همرزمانش و فداکاری‌هایی که برای دفاع از وطن انجام داده‌اند، روایت می‌کند.

از خط مقدم تا بازگشت به زندگی: روایت جانباز علی فتحی از جنگ و جبهه

علی فتحی، جانباز ۳۵ درصد جنگ تحمیلی، با روایت زندگی خود از دوران سربازی تا حضور در جبهه‌های جنگ و مصائب پس از جانبازی، تصویری زنده از ایثار، مقاومت و عشق به وطن ارائه می‌دهد.
طراحی و تولید: ایران سامانه