خاطرات - صفحه 72

خاطرات

دفتر خاطرات - پيكر غرقه به خون شهيد چراغي

نوید شاهد: دشمن در ارتفاع 143پاتك سنگيني كرده بود. وقتي خود را به آن جا رساندم، در كمال تعجب ديدم كه شهيد چراغي به همراه شهيدان عباس كريمي و اكبر زجاجي در حال شليك آرپي جي ، خمپاره60 و تيراندازي هستند. حال و هواي عجيبي داشتند. اصلا نمي شد تشخيص داد كه اين يكي، شهيد چراغي فرمانده لشكر و آن يكي شهيد عباس كريمي مسئول اطلاعات عمليات لشكر است.
خاطره ای کوتاه و خواندنی از شهید چراغی

دفتر خاطرات - خيلي وقته نخوابيدم

نوید شاهد: حاج ابراهيم همت براي تشييع پيكر شهيد رضا چراغي نيامده بود اما در مراسم هفتمين روز، خودش را رساند. او مي گفت: به من خبر دادند كه رضا مجروح شده و در بهداري است.

دفتر خاطرات - بيت المال

وقتي او را به عنوان فرمانده لشكر معرفي كردند و خواست به سپاه منطقه 10 تهران برود و حكم رسمي فرماندهي اش را بگيرد...
سینه زنی برای امام حسین

شهید والامقام شهید قربانعلی ابک

خاطرات شهید والامقام قربانعلی ابک

هنوز نور وجودش را در زندگي ام احساس مي كنم

نوید شاهد: در طول زندگي كوتاهمان چيزهاي زيادي از او آموختم. يكي از اين چيزها، تواضع و فروتني اش بود. او با اينكه فرمانده لشكر بود، اما دوست نداشت در اين باره با من كه همسرش بودم، صحبت كند.
حاج حسين الله كرم، همرزم سردار شهيد رضا چراغي:

نحوه فرماندهي شهيد چراغي در مواقع بحراني

در عمليات مسلم ابن عقيل كه پاييز سال 61 در منطقه سومار انجام شد، حاج همت به عنوان فرمانده قرارگاه ظفر منصوب شد و شهيد چراغي فرماندهي تيپ محمد رسول الله (ص) را به عهده گرفت. در اين عمليات تيپ حضرت رسول الله (ص) حدود 300 گردان داشت كه هدايت آنها با شهيد چراغي بود. رضا بر اثر جراحات قبلي پايش در گچ بود و ناراحتي زيادي داشت، در حالي كه سرم به دستش وصل بود، از داخل آمبولانس هدايت عمليات را در شرايط بحراني انجام مي داد.
اصغر حاجي زاده، همرزم شهيد رضا چراغي:

آخرين نگاهش هنوز در يادم مانده است

نوید شاهد: شهيد چراغي هيچ وقت دنبال پست و مقام نبود. نوع رفتار شهيد چراغي با رزمنده ها مثل شهيدان همت و حاج احمد متوسليان بود. اين ها، هر چقدر مسئوليت هايشان بالاتر مي رفت، متواضع تر مي شدند. از نظر كار، شجاعت، رفتار و ... هر چه درباره اش بگويم، كم است. بعد از شهادتش، با معرفي خانواده شهيد ممقاني، با خانواده شهيد چراغي وصلت كردم و هميشه به اين موضوع افتخار مي كنم.
صفي الله چراغي، برادرشهيد چراغي:

اعتقاد خاصي به پايان راهش داشت

نوید شاهد: 40 روز قبل از شهادتش، عقد كرد. در اين مراسم چند تا عكس يادگاري گرفت. با لباس رسمي سپاه كه آرم روي سينه داشت، جلوي آينه ايستاد تا عكس ديگري از او بگيرم. او گفت: «اين عكس جان مي دهد براي حجله.» گفتم: ممكن است مادر بشنود وناراحت شود. گفت: اگر همه اين هايي كه دارم را رها كنم، شهادتم ارزش واقعي پيدا مي كند. عادي شهيد شدن كه چيزي نيست! او اعتقاد خاصي به پايان راهش داشت.
شهید روز

خاطره ای از شهید مرتضی خانمحمدی در کلام پدر

بنده به عنوان پدر دو شهيد در مورد مرتضي خانمحمدي چه بگويم که صداي خوب و قرآن خواندنش خاطره اي است بي نهايت...
سی و چهارمین سالروز شهادت

سردار شهید علیرضا نوری / خاطرات منتشر نشده

اختصاصی نوید شاهد از کرج: حرف هایی که می زد و رفتاری که از خود نشان می داد، همه از شکیبایی و استقامت امام (ره) نشأت می گرفت.

دفتر خاطرات - چراغ هدايت رزمنده ها

نوید شاهد: قبل از شروع عمليات كربلاي 4 در منطقه «ام الرصاص» دشمن متوجه حضور رزمنده ها شد. به همين دليل امكانات نيروئي و تجهيزات و ماشين هاي جنگي را به آن منطقه برد و در آماده باش كامل بود.

دفتر خاطرات - مثل پدر

نوید شاهد: سال 64 جهت آموزش غواصي به منطقه بهمن شير رفته بوديم. حاج بصير كه فرمانده گردان يا رسول(ص) بود، هنگام آموزش غواصي در فصل زمستان، خودش براي همدردي با ما، گاهي لباس غواصي مي پوشيد و داخل آب مي رفت.

دفتر خاطرات - لبخند معني دار

نوید شاهد: صبر و توكل در راه عقيده باعث حل خيلي از مشكلات و تحمل مصيبت هاست؛ ولي ديدن صحنه اي در عمليات كربلاي يك هنوز در خاطرم باقي مانده است.

دفتر خاطرات - مجروحان ديگر واجب ترند

نوید شاهد: قبل از عمليات والفجر 8 در بهداري لشكر 25 كربلا فعاليت مي كردم. در يكي از بمباران دشمن در آبادان، تعداد زيادي از رزمنده ها مجروح شدند

دفتر خاطرات - نوبت شهادت حاج حسین بصیر رسید.

نوید شاهد: قبل از عمليات كربلاي10 حاج بصير در صبحگاه با لحني مظلومانه شروع به سخنراني نمود. همين كه نام اهل بيت عصمت و طهارت(ع) را مي برد، شروع به گريه مي كرد.

دفتر خاطرات - واسطه امر خيرخواهانه

نوید شاهد: در عمليات كربلاي 5 از ناحيه سر مجروح شدم و مقداري از كاسه سرم برداشته شد. به پشت جبهه رفتم و بعد از درمانم، راهي خانه شدم. در آن مدت، دلم طاقت ماندن نداشت. م
برگي از «راز نگين سرخ»

متوسليان: «مي رويم زيارت جناب حمزه سيدالشهدا...»

نوید شاهد: علي رغم آن كه اكثر اعضاي كاروان ما بچه هاي پرشور سپاهي بودند، اما «همت» و احمد و شهبازي، اصلاً عالم ديگري داشتند. نماز را كه خواندند، هر سه راه افتادند. احرامها را كندند و دشداشه پوشيدند؛ سفيد و بلند. از مكه زدند بيرون...

دفتر خاطرات - غبطه مقام برادر

نوید شاهد: در جريان عمليات كربلاي يك رزمندگان گردان ، گوسفندي را از نيروهاي عراقي به غنيمت گرفتند و بعد از عمليات به علي اصغر گفتند : اگر اجازه مي دهيد ، برويم اين گوسفند را سر ببريم و با هم بخوريم ...

دفتر خاطرات - حضور موثر حاجي بصیر

نوید شاهد: در عمليات كربلاي 5 لشكر 25 كربلا از پلي كه در غرب كانال ماهي قرار داشت پشتيباني مي شد؛ به طوري كه تدارك از آنجا به خط مقدم مي رسيد. چون دشمن از اين موضوع با خبر بود، تصميم داشت آن را نابود كند و منطقه در اختيارمان را دوباره باز پس گيرد.

دفتر خاطرات - تنبيه نظامي

نوید شاهد: سال 1359 گروه فدائيان انقلاب اسلامي تشكيل شده بود كه در زمان جنگ، از آنجا به مناطق جنگي نيرو اعزام مي كرد.
طراحی و تولید: ایران سامانه