خاطرات جانبازان

آخرین اخبار:
خاطرات جانبازان
جانباز «مصطفی هوشمندی» روایت کرد:

از توطئه‌های کومله و منافقین تا فتنه ۱۸ دی ماه / مردم هوشیار ایران توطئه‌ها را خنثی کردند

جانباز «هوشمندی» با اشاره به خاطرات خود از آشوب‌ها و توطئه‌های گروهک‌های ضد انقلاب، از حزب کومله تا مجاهدین خلق (منافقین) روایت می‌کند: همان الگو‌های تخریب و ناامنی که در گذشته علیه نظام اسلامی به کار می‌رفت، این بار نیز در فتنه‌هایی نظیر ۱۸ دی ماه تکرار شد، اما مردم فهیم ایران با هوشیاری و بصیرت خود، اجازه ندادند این توطئه‌ها به نتیجه برسد. از شما دعوت می‌کنیم نظاره‌گر فیلم این روایت باشید.

«شهید علی هدایت‌فر» همیشه لبخند آرامش‌بخشی بر لب داشت

«شهید علی هدایت‌فر انسان پرحرفی نبود، ولی همیشه لبخند آرامش‌بخشی بر لب داشت. زمانی که از زندگی و تجربیاتش صحبت می‌کرد، ما کوچک‌تر‌ها به دورش جمع می‌شدیم و به حرف‌هایش کاملا گوش می‌دادیم. هیچ زمان نمی‌گفت که حسرت به مقام و موقعیت رسیدن پسرانش را دارد بلکه آرزو داشت تا آنان نیز همچون خودش با ایمان و معتقد بار بیایند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز سرافراز «عمران ثقفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
در گفتگو با جانباز ۷۰ درصد «مصطفی نجفی» مطرح شد؛

از کوچه‌های خاکی روستا تا خط‌مقدم آتش؛ روایت ناتمام یک معجزه‌گر

مصطفی نجفی است؛ جانباز ۷۰ درصدی که دست راستش در عملیات والفجر ۴ بر اثر اصابت ترکش از کار افتاد، اما نَه دست از جبهه کشید و نَه از معجزه. از پل‌های تاریک عملیات محرم تا دره‌های خونین پنجوین و کمین‌های سوزان طلائیه، هر قدمش با خونی که از تنش رفت، ردِّ امضایی بر دفتر ناتمام ایثار شد. این روایت مردی است که کارت سپاهش روی قلبش ذوب شد، اما ایمانش هرگز ذوب نشد.
جانباز 70 درصد «سبحانی»:

هیچ‌وقت خودم را طلبکار ندانستم / باران رحمت در والفجر ۸، جان رزمندگان را نجات داد

جانباز «علی سبحانی»، متولد ۱۳۴۰، جوان 20 ساله قزوینی بود که با شروع جنگ تحمیلی، لباس رزم پوشید و راهی جبهه شد. وی تا پایان جنگ، چندین بار مجروح شد و سرانجام به جمع جانبازان ۷۰ درصد پیوست. پس از جنگ نیز در سپاه مسئولیت‌هایی بر عهده گرفت، اما امروز با زندگی‌ ساده و چند کندوی زنبور عسل، روزگار می‌گذراند. پای صحبت‌هایش از خاطرات ناگفته، مجروحیت سخت در کربلای ۵ و حس شکرگزاری در اوج درد می‌نشینیم.
جانباز «علی رامیار»:

دلم می‌خواست بروم، اما دلم نیامد قلب پدر و مادرم را بشکنم» / از تاخیر در اعزام تا مجروحیت در خط مقدم

سال ۶۲، عشق به جبهه در وجودش شعله می‌کشید، اما گریه‌های مادر و نگرانی پدر، وی را پایبند خانه کرد. سه سال بعد، اما تقدیر طور دیگری رقم خورد؛ توقف در یک ایست بازرسی در جاده آبیک به پیرانشهر، پایانی بر تاخیر و آغازی بر مسیری شد که او را به خاکریز‌های غرب کشور و در نهایت به جمع جانبازان ۷۰ درصد رساند. پای صحبت‌های «علی رامیار»، رزمنده پیشکسوت و جانباز دوران دفاع مقدس، بنشینید که از روز‌های آوارگی در نخستین روز‌های جنگ، شور برادری در سنگرها، لحظه انفجار خمپاره و زندگی پس از آن می‌گوید.
برگی از خاطرات جانبازان؛

منافقین از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند

«منافقین هم با تکیه بر این ضعف کارگران از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند و با شعار نان، مسکن و آزادی برای خود بازار گرمی می‌کردند. همان‌طور که همه می‌دانید منافقین چیزی برای ارایه به هواداران خویش نداشتند و با توجه به جو مذهبی حکم‌فرما بر آن زمان لحاظ ایدئولوژیک کم می‌آوردند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز سرافراز «عمران ثقفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
برگی از خاطرات؛

شگرد‌های ساواک برای گرفتن اعتراف

«بازجو‌های ساواک وقتی با شکنجه‌های بدنی و جسمی قطعه نتیجه نمی‌رسیدند به راه‌ها و ترفند‌های دیگری روی می‌آوردند؛ ازجمله این ترفند‌ها که روی من هم پیاده کردند، استفاده از نیرو‌های ضعیف و واداده برای اقرار گرفتن از سایر زندانیان بود ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی زندانی سیاسی قبل از انقلاب، مرحوم آزاده و جانباز «محمدحسین خاکساران» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
جانباز 70 درصد «اطلس‌باف»:

گلوله‌ای که بر پیکرم نشست، التیام‌بخش درد دیگران شد

آن روز در ارتفاعات حاجی‌عمران، وقتی نارنجک در کنارم منفجر شد و خون، چهره‌ام را شست، گمان کردم داستانم به پایان رسیده است. نمی‌دانستم این آغاز راهی است که از سنگر‌های خاکی به اتاق‌های روشن جراحی می‌رسد. حالا پس از گذر از سیاه‌چاله‌های درد، جراحت و پذیرش "جام زهر"، دست‌هایم که روزی اسلحه را می‌فشردند، اکنون درد دیگران را تسکین می‌دهد. این روایت یک جانباز نیست، روایت زندگی‌ای در سخت‌ترین لحظات است.

روایت جانباز «جهانبخشی» از دوندگی برای اعزام به جبهه تا پیکار در پدافند آبادان

از آموزش‌های ویژه تا خاکریزهای داغ آبادان و سپس بیمارستان؛ مسیر پر پیچ‌وخم یک رزمنده که در آستانه عملیاتی بزرگ، بینایی خود را از دست داد. اکنون جانباز «حمید جهانبخشی» در گفت‌وگویی صمیمانه، نه‌ تنها خاطرات آن روزها، که نگاهی عمیق به وضعیت امروز رزمندگان و تحلیل‌های سیاسی خود از شرایط کشور را برایمان بازگو می‌کند.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

روایت زندگی پرفراز و نشیب جانباز «حمید جهانبخشی»

جانباز ۷۰ درصد «حمید جهانبخشی»، از روز‌های سخت کودکی و کار برای تأمین معاش در روستای زلزله‌زده «خوزنین» می‌گوید. وی که با عشق به انقلاب و امام خمینی(ره) زندگی کرد، خاطراتی از روز‌های انقلاب، ازدواج ساده و صمیمی‌اش با یک شهید و مجاهدت‌هایش در دوران دفاع مقدس دارد. این گفت‌و‌گو، روایت زندگی مردی است که با وجود تمام محدودیت‌ها و مصائب، هرگز از تلاش برای پیشرفت شخصی و خدمت به جامعه دست برنداشت.
برگی از خاطرات جانبازان؛

شهید «شالباف» یک نیروی ناشناخته بود

«شهید شالباف یک نیروی ناشناخته بود؛ آخرش هم کشف نشد. او باید می‌ماند و در ادامه زمان کشف می‌شد. مثلاً وقتی دستش لمس شد و از کار افتاد، با همان وضعیت بلند شد و به جبهه آمد ...» ادامه این خاطره از جانباز «حمزه‌علی قربانی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
جانباز ۷۰ درصد «ابراهیم سیگارودی»:

۱۴۷ روزی که یک عمر شد؛ روایت جانبازی که پای چپش در آبادان ماند

جانباز ۷۰ درصد «ابراهیم سیگارودی»، فقط ۴ ماه و ۲۱ روز در خط مقدم حضور داشت، اما همین مدت کافی بود تا زندگی‌اش برای همیشه تغییر کند. مجروحیت شدید در آبادان، منجر به قطع پای چپ از بالای زانو و آسیب‌های ماندگار در دست راست و فکش شد. اکنون پس از سال‌ها، با وجود درد‌ها و سختی‌ها، با قامتی استوار می‌گوید: «اگر هر انسانی به خاطر وطن، جبهه رفته باشد، پشیمان نمی‌شود.»

روزی که انار‌های پشت جبهه، در خط مقدم دانه دانه شد

«دانه کردن انار برای رزمنده‌های خسته»، «ساختن کرسی از جعبه مهمات» و «اجرای نمایش در اسارت»؛ این‌ها بخشی از خاطرات یلدای رزمندگان در سال‌های دفاع مقدس است. راویان این گزارش، از شب‌هایی می‌گویند که آیین کهن یلدا، در خط مقدم جبهه و حتی پشت میله‌های اسارت، با خلاقیت و ایمانی مثال‌زدنی زنده نگه داشته می‌شد.
گفت‌وگو نوید شاهد قزوین با جانباز ۷۰ درصد «داود مرادی» مطرح شد

از کشاورزی تا خط مقدم جبهه؛ روایت یک جانباز از زندگی در ناملایمات

جانباز ۷۰ درصد «داود مرادی»، کودکی را در دل طبیعت سخت روستا گذراند و جوانی را در سخت‌ترین جبهه‌های نبرد. این جانباز بزرگوار امروز، روایتگر استقامتی است که از مزرعه پدر آغاز شد و در سنگر‌های دفاع از میهن به اوج رسید.
در گفت‌وگو با نوید شاهد قزوین مطرح شد

از خاکریز‌های فکه تا زندگی با رزم شیمیایی؛ روایت جانبازی که با ایمان از آتش گذر کرد

مردی از تبار ایمان و غیرت، از دیار نائین، که از کودکی با کار و تلاش بزرگ شد، در جوانی لباس ارتش به تن کرد و سال‌ها در میمک، فکه و تنگه ابوقریب از خاک وطن دفاع کرد و اکنون با وجود سال‌ها تحمل جراحات شیمیایی، همچنان با روحیه‌ای مقاوم و نگاهی سرشار از ایمان، زندگی خود را ادامه می‌دهد.
جانباز ۷۰ درصد «سید علی بهبودی»:

پای ایستادگی؛ از خطر هلاکت در جزیره مجنون تا فرشته نجات در بیمارستان دشمن

صدای تیر دوشکا و کلاشینکوف بر بدن نوجوان هفده ساله‌ای نشست که جزیره مجنون را فتح کرده بود. همانجا در خون خود غلتید و چشم به چشمان سرباز عراقی دوخت که تفنگ را بر شقیقه‌اش گذاشته بود تا تیر خلاص را بزند. اما معجزه‌ای به نام «لا مسلم» شنیده شد و سرنوشت جانباز ۷۰ درصد «سید علی بهبودی» تغییر کرد.
برشی از کتاب «اصحاب درد»

ایمان در میان باران آتش

جانباز ۷۰ درصد، «مرتضی سعدالدین» نقل می‌کند: «به‌عنوان پشتیبان در عملیات شرکت کردیم. در مسیر، شهدا و مجروحان بسیاری را می‌دیدیم که بسیاری از آن‌ها از دوستان ما بودند؛ مجروحی که دستش کاملاً قطع شده بود و خون می‌آمد، اما در همان حالت نماز می‌خواند.»

از انفجار تا درمان؛ خاطره جانباز «علی ملک‌محمدی»

جانباز ۷۰ درصد «علی ملک‌محمدی»، آخرین روز‌های خدمت سربازی‌اش در منطقه مهاباد با انفجار مین دست‌ساز مجروح شد. وی در این حادثه چشم و دستش آسیب دید و بعد از مراحل درمان در ایران و خارج از کشور، اکنون سالم و امیدوار، خاطرات آن روز‌ها را بازگو می‌کند.

فیلم | ملت ایران قدردان ایثار جانبازان هستند

احترام مردم به جانبازان، نشان می‌دهد که فرهنگ ایثار و شهادت در تار و پود جامعه ایرانی ریشه‌ای عمیق دارد. از شما دعوت می‌کنیم همزمان با بزرگداشت هفته دفاع مقدس نظاره‌گر فیلم این روایت از زبان جانباز «نظرعلی نیازمندمشتاق» باشید.
جانباز «مرتضی شعبانی» در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین:

از محاصره و ترس بین موجی‌ها تا پرواز با هلی‌کوپتر

بار‌ها مرگ را تجربه کرد؛ در باتلاق، در زیر آتش موشک‌های کرم‌ابریشم، در محاصره و ترس میان موجی‌ها و حتی در بیمارستانی که دشمن بمبارانش کرد. اما تقدیر این بود که جانباز 70 درصد «مرتضی شعبانی»، زنده بماند تا امروز داستان مقاومت و رنج خود را برایمان بازگو کند.
طراحی و تولید: ایران سامانه