خاطرات جانبازان - صفحه 5

آخرین اخبار:
خاطرات جانبازان
با حضور معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید؛

اجرای طرح "اسناد افتخار" در قزوین آغاز شد

نوید شاهد - با حضور معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران، اجرای طرح "اسناد افتخار" در قزوین آغاز شد.
سنگر عشق/ قسمت اول

یاد ایامی که رفتن ساده بود/ حمله کردن خط شکستن ساده بود

نوید شاهد - کلیپ «سنگر عشق» کاری از قرارگاه فرهنگی راه شهیدان بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان سمنان است. در این کلیپ «حاج مرتضی سعدالدین» جانباز گرانقدر ۷۰ درصد، از خاطراتش در جنگ تحمیلی برای‌مان روایت می‌کند. نوید شاهد سمنان شما را به دیدن قسمت اول این کلیپ دعوت می‌کند.

روحانی که آسمانی شد

نوید شاهد - "شیرعلی احمدی " از جانبازان سرافراز 70درصد هرمزگان در بیان خاطره ای از دوران دفاع مقدس اینطور می گوید: «یک روز داخل سنگر نشسته بودیم موقع اذان که شد همه با هم بلند شدیم که برویم برای ادای نماز وضو بگیریم.وضو گرفتیم و وارد سنگر شدیم .اما روحانی کمی بیرون صبر کرد . همانطور منتظر بودیم که آن روحانی بیاید و نماز را به جماعت بخوانیم. در همین حال صدای شلیک خمپاره دشمن به گوش رسید . به سرعت همه با هم به بیرون سنگر آمدیم که ببینیم چه شده است که متوجه شدیم آن روحانی به فیض شهادت رسیده است.»
روایتی خواندنی از یک جانباز کرمانشاهی در شب یلدا؛

شب یلدای سال 1365 دشمن با بمب های خوشه‌ای از ما پذیرایی کرد

نوید شاهد - "فریبا خواجوی" فرزند شهید و جانباز کرمانشاهی می گوید: «یلدای خونین روزی است که دشمن با بمب های خوشه ای از ما پذیرایی کرد و این روز تا همیشه در ذهن ما مردم کرمانشاه خواهد ماند.»
روایتی از " سودابه کارخانه ای" بانوی جانباز کرمانشاهی؛

هفت روز تمام بی هوش بودم

نوید شاهد - " سودابه کارخانه ای " یک بانوی جانباز کرمانشاهی در بخشی از خاطرات بمباران هوایی جنگ هشت ساله دفاع مقدس می گوید:« ساعت 9 شب و 17 روز از بهار1364 می گذشت که انفجاری مهیب سقف را بر سرمان خراب کرد. تنها برادرم شهید و سه خواهر دیگرم مجروح شدند من که وضعیت بسیار بدی داشتم به بیمارستان طالقانی منتقل هفت روز تمام بی هوش بودم. چشم چپم را تخلیه کرده بودند...»
گفت‌وگویی به مناسبت پنجم مردادماه؛

یک جانباز، شاهد زنده و عینی عملیات مرصاد: "ما مرد جنگیم"

نوید شاهد - اسماعیل زمانی از جانباران و پژوهشگران دوران دفاع مقدس است. در روایت خاطراتی از عملیات مرصاد چنین می‌گوید: «شهید "محمود خالقی" فرمانده دسته علی اصغر (ع) گفت: «داش داوود، ما مرد جنگیم! به مامانم گفتم: من تا کربلا نروم برنمی‌گردم. با این جمله محمد، همه صدای خنده همه بچه‌ها بلند شد. به او می‌گفتند: بچه ننه...»

فیلم / من شهید نمی‌شوم!

پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین فیلم خاطره جانباز "محمود رفیعی" درباره تجربه چندین بار مرگ و بازگشت دوباره به زندگی را منتشر کرد.

انتقام در عاشورا

جانباز «محمد نائینی محمدی» گفت: ظهر عاشورا محشری به پا شد که نگو. خون حسینی در زگ های سپاهیان اسلام به یکباره به جوش آمد. آنان که ندای: «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان را شنیده و پا در میدان بلا نهاده بودند.

به عنوان یک فرمانده...

جانباز حمیدعلی صمیمی در این خاطره به توصیف وقایعی که در عملیات کربلای ۵ رخ داده است می پردازد. وی در این عملیات فرماندهی بهداری را به عهده داشت و در همین عملیات جانباز شد.
زندگی نامه و خاطرات جانباز "سیدصمد علوی"

خاطرات من، هدیه ای به شما

جانباز "سیدصمد علوی" در خاطرات دست نویسش چنین عنوان کرده است که چندان خاطره ای ندارم اما برجسته ترینشان را به عنوان هدیه به حضورتان عرض می کنم.

شبی که مجروح شدم...

پایگاه نوید شاهد تهران بزرگ شما را به خواندن خاطره جانباز "محسن نجمی مقدم" جانباز ۷۰ درصد، از شبی که مورد اصابت ترکش قرار گرفت و از ناحیه نخاع آسیب دید، دعوت می کند.
کتاب نیم ساعت تا شهادت

خاطرات رزمنده و جانباز دفاع مقدس علی جعفری نصرآبادی/ نان خشک ‏های پاسگاه زید

آنجا عقرب و رتیل زیاد داشت و مرتب اطراف ما پیدا می‏شد. و کمتر روزی بود که کسی را نیش نزنند. یک روز بعد از خواندن نماز ظهر و صرف ناهار وقتی می‏خواستم بیرون بروم. به محض پوشیدن کفش کتانی، ناگهان پایم سوخت.
نیم ساعت تا شهادت

خاطرات رزمنده و جانباز گرانقدر دفاع مقدس حاج علی جعفری نصرآبادی

با آمدن این نیروها ما هم به تکاپو افتادیم که بتوانیم به همراه آنان برای عملیات برویم، هر چه کردیم نشد و اجازه ندادند به خط برویم.
طراحی و تولید: ایران سامانه