شهید حجت اله باقری

شهید حجت اله باقری
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۷»

نجات معجزه‌آسا و عقب‌نشینی دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «خدا خیلی کمک کرد؛ راننده فوری ماشین را به عقب آورد. ما گفتیم دیگر تمام آنها از بین رفتند، ولی خدا را شکر...» متن کامل قسمت هفتم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۵»

شبی سرد در کمین دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «شب پنجم آذر ماه سال ۱۳۶۲ بود که من با ۵ نفر دیگر به کمین دشمن رفتیم. من با یکی از برادران، پایین‌تر از همه بودیم. شب باد سرد زیاد می‌آمد؛ چنان دست من سرد شده بود که...» متن کامل قسمت پنجم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۴»

ترکش نارنجک تفنگی

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «تلویزیون نگاه می‌کردم که چند دقیقه‌ای طول نکشید که به یک‌باره نارنجک تفنگی به پشت اتاق خورد و ترکش آن به پنجره گرفت، ولی چند نفر که بودیم الحمدالله طوری نشدیم و...» متن کامل قسمت چهارم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۳»

هشدار و بازگشت به پایگاه

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «مسیر ما جای دیگر بود که برگردیم، ولی آن محوطه روشن بود و ما نمی‌توانستیم فرار کنیم. باز هم برگشتیم از همان طرف که آمده بودیم. در همان کوچه، یک زن دیدم که دارد به ما می‌گوید کومله آمده در کمین، ولی نمی‌شناخت که ما آمدیم...» متن کامل قسمت سوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۲»

وقایع روز سه‌شنبه و تحرکات دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «سنگر خراب بود و سنگر را درست می‌کردیم که دشمن ما را دید و ما را به رگبار گلوله بست و ما جان سالم به در بردیم. در همین موقع بود که بچه‌ها ضبط صوت را به بالای ساختمان آوردند و صدای شلیک گلوله‌ها را ضبط می‌کردند و...» متن کامل قسمت دوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱»

شهادت یکی از همرزمان به دست کوموله

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «روز شنبه بود که مغرب جمعه ما را تقسیم کردند. در همان مغرب یکی از برادران که در کمین بود، به دست دمکرات به شهادت رسید و...» متن کامل قسمت اول خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه