آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۸۰۸
۱۰:۰۰

۱۴۰۵/۰۵/۱۵
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۳»

حادثه آتش‌سوزی و درگیری شبانه

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «شب ۱۸ دی سال ۱۳۶۲، خانه‌ای آتش گرفت و چنان می‌سوخت که ما فوری برای آتش‌نشانی تلفن زدیم. آنها آمدند و برای کمک صدا می‌زدند...» متن کامل قسمت سیزدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


بازرسی خانه‌ها و کشف اقلام قاچاق

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید حجت‌اله باقری چهارم خردادماه ۱۳۴۶، در روستای «رودبال» از توابع شهرستان فیروزآباد چشم به جهان گشود. او در دوران جوانی، همزمان با تلاطم‌های روزگار، طعم شیرین تعهد را با تشکیل خانواده در سال ۱۳۶۴ تجربه کرد؛ اما ندای حق‌طلبی، او را از زندگی نوپا جدا کرد و به میدان‌های نبرد کشاند. این شهید والامقام که تحصیلات خود را تا مقطع اول راهنمایی پشت سر گذاشته بود، با روحیه‌ای بسیجی لباس رزم بر تن کرد و به‌عنوان تک‌تیرانداز راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد. سرانجام در بیستم تیرماه ۱۳۶۴، در پاسگاه مرزی «بیات» دهلران، در حالی که مردانه در برابر دشمن ایستاده بود، بر اثر اصابت ترکش به دست و پا، به قافله شهدا پیوست. پیکر پاکش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

متن خاطره خودنوشت قسمت  «۱۳» : بازرسی خانه‌ها و کشف اقلام قاچاق

در تاریخ ۱۷ دی سال ۱۳۶۲ در مهاباد، پایگاه شهید عرب‌نژاد [بودیم]. در روز ۷ فروردین سال ۱۳۶۲، برادران اول صبح به بازدید خانه‌ها رفتند و در یک خانه اقلام قاچاق بسیاری کشف کردند. ۴ نفر آنجا بودند که آنها را به پایگاه آوردند. بعدازظهر، ما چند نفر دیگر برای بازدید مجدد به همان خانه رفتیم؛ در را زدم، کسی نیامد. باز در زدم، زنی بود که می‌گفت: «شما اسلامی نیستید.» ما به او گفتیم: «چون کالای قاچاق در خانه شماست، باید آن را بازرسی کنیم.» خلاصه، حدود ۵۰۰ یا ۶۰۰ چراغ‌قوه و رادیو و وسایل بسیاری گرفتند.


حادثه آتش‌سوزی و درگیری شبانه

در شب ۱۸ دی سال ۱۳۶۲، خانه‌ای آتش گرفت و چنان می‌سوخت که ما فوری برای آتش‌نشانی تلفن زدیم. آنها آمدند و برای کمک صدا می‌زدند؛ بالاخره خانه را خاموش کردند. ساعت ۹ شب بود که دیدیم دارند تیراندازی می‌کنند. یک‌باره دیدم محوطه شلوغ شد؛ مردم جمع شده بودند، اما بعد فرار کردند. این نامردان با آرپی‌جی و تیربار، پایگاه ما و مقر [میر…]را هدف قرار داده بودند که به یاری خداوند بزرگ هیچ‌کس آسیب ندید و به‌خیر گذشت.

یکی از آنها صدا می‌زد «برادر! برادر!»؛ آن نامرد پشت تیربار نشسته بود و می‌گفت «برادر!». الحمدلله هیچ‌کس آسیب ندید و نیرو‌های پایگاه ما هم سالم ماندند. در همین شب یک مینی‌بوس را آتش زدند؛ بچه‌های ما رفتند تا آنها را هدف قرار دهند، ولی [موفق نشدند]و از برادران ما [کسی آسیب ندید].

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه