آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۶۲۱
۱۱:۰۰

۱۴۰۵/۰۴/۲۰
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۵»

شبی سرد در کمین دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «شب پنجم آذر ماه سال ۱۳۶۲ بود که من با ۵ نفر دیگر به کمین دشمن رفتیم. من با یکی از برادران، پایین‌تر از همه بودیم. شب باد سرد زیاد می‌آمد؛ چنان دست من سرد شده بود که...» متن کامل قسمت پنجم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شبی سرد در کمین دشمن

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید حجت‌اله باقری چهارم خردادماه ۱۳۴۶، در روستای «رودبال» از توابع شهرستان فیروزآباد چشم به جهان گشود. او در دوران جوانی، همزمان با تلاطم‌های روزگار، طعم شیرین تعهد را با تشکیل خانواده در سال ۱۳۶۴ تجربه کرد؛ اما ندای حق‌طلبی، او را از زندگی نوپا جدا کرد و به میدان‌های نبرد کشاند. این شهید والامقام که تحصیلات خود را تا مقطع اول راهنمایی پشت سر گذاشته بود، با روحیه‌ای بسیجی لباس رزم بر تن کرد و به‌عنوان تک‌تیرانداز راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد. سرانجام در بیستم تیرماه ۱۳۶۴، در پاسگاه مرزی «بیات» دهلران، در حالی که مردانه در برابر دشمن ایستاده بود، بر اثر اصابت ترکش به دست و پا، به قافله شهدا پیوست. پیکر پاکش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

متن خاطره خودنوشت قسمت «۵» : شبی سرد در کمین دشمن

در شب پنجم آذر ماه سال ۱۳۶۲ بود که من با ۵ نفر دیگر به کمین دشمن رفتیم. من با یکی از برادران، پایین‌تر از همه بودیم. شب باد سرد زیاد می‌آمد؛ چنان دست من سرد شده بود که اگر دشمن هم می‌آمد، نمی‌توانستم تیراندازی کنم، ولی باز هم دشمن نیامد.

نجات برادر همرزم

موقعی که برمی‌گشتیم، من آمدم بر سر یک پیچ ایستادم و یکی‌یکی برادران را رد کردم. یک موقع دیدم که یکی از برادران آن طرف من نشست و برادر «عبدالله رضا کاظمی» هم سر یک کوچه دیگر نشسته بود. آن برادر (که نزدیک من بود) نمی‌دانست (برادر کاظمی) چه کسی است؛ او فکر می‌کرد که دموکرات است و به یک‌بار دست را روی ضامن برد که آن برادر را بزند. من فوری گفتم: «برادر، می‌خواهی چه کار کنی؟» گفت: «می‌خواهم او را بزنم.» گفتم: «نزن، نیروی خودی است.» خیلی خیلی خدا خواست و گرنه کاظمی را زده بود.

موقعی که به پایگاه رفتیم، همه تعجب کرده بودند که من چطور فهمیدم که کاظمی نیروی خودی است؛ اگر من نگفته بودم، دیگر برادر عبدالله رضا کاظمی از بین ما می‌رفت. همگی باز سالم به پایگاه آمدیم. موقع خوابیدن بود که باز دشمن مقر ما را زیر آتش گرفت و باز نتوانست کاری کند. پنجم آذر سال ۱۳۶۲ و چهارم آذر سال ۱۳۶۲ پیش برادران رفتم.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه