شهید حجت اله باقری

آخرین اخبار:
شهید حجت اله باقری
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۹»

دیدارِ رزمنده‌ای با حضرت حجت(عج) در جبهه‌های نبرد

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «گفت: همین که تو رفتی، امام زمان (عج) پیش روی من آمد! و همین که من آمدم تا با او صحبت کنم، ناگهان رفت!...» متن کامل قسمت نوزدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۸»

بیانیه‌ی رزمندگان: مأموریت ما اثبات اسلام به جهان است، نه اشغالگری

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «درست است که دشمن بعث مدام شهر‌های ما را بمباران می‌کند، اما چرا کشور‌های جهان این صدامی‌ها را محکوم نمی‌کنند؟ با این حال، ما هنوز حتی یک تیر هم به سمت شهر بصره پرتاب نکرده‌ایم؛ چرا که می‌دانیم ملت محروم عراق گناهی ندارد.» متن کامل قسمت هجدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۷»

شهادت رزمنده ای از فیروزآباد در شلمچه

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «خدر خط بودیم و من برای مزدوران بعثی که مشغول خنثی‌سازی مین بودند، تیراندازی می‌کردم. همان روز در منطقه شلمچه بودیم و خاک زیاد بود؛ یکی از برادران اهل فیروزآباد فارس در آن منطقه بر اثر برخورد خمپاره به شهادت رسید...» متن کامل قسمت هفدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۶»

منطقه‌ای زیر آتش خمپاره‌های دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «به منطقه‌ای رفتیم که زیر آتش مداوم خمپاره‌های دشمن بود؛ هر شب آنجا را می‌زدند. دوباره به جای اولمان برگشتیم و آنجا هم بسیار هدف قرار می‌گرفتیم. در آن دوران، مسئولیت حمل شهدا در خط را بر عهده داشتیم ...» متن کامل قسمت شانزدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۵»

روایت یک شب درگیری در مهاباد

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «من هم به همراه یکی از برادران با نارنجک تفنگی به سمت دشمن شلیک می‌کردیم. مدرسه‌ای نزدیک پایگاه ما بود که آن نامردان پشت آن سنگر گرفته بودند؛ من همان‌جا تک‌وتن‌ها پشت سنگر نشسته بودم و چند تیر به سمتشان می‌انداختم...» قسمت پانزدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۴»

آغاز ناآرامی و آماده‌باش

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «خدا خیلی کمک کرد؛ راننده فوری ماشین را به عقب آورد. ما گفتیم دیگر تمام آنها از بین رفتند، ولی خدا را شکر...» متن کامل قسمت چهاردهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۳»

حادثه آتش‌سوزی و درگیری شبانه

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «شب ۱۸ دی سال ۱۳۶۲، خانه‌ای آتش گرفت و چنان می‌سوخت که ما فوری برای آتش‌نشانی تلفن زدیم. آنها آمدند و برای کمک صدا می‌زدند...» متن کامل قسمت سیزدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۲»

خودداری از تیراندازی برای حفظ جان مردم

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «به خدا قسم آنها در مسجد بودند؛ اگر در مسجد نبودند، خیلی برای ما خوب می‌شد، ولی نمی‌شود که مسجد را زد. تیراندازی شروع شد، اما در این شب پایگاه هیچ تیری به سمت آنها نزد؛ چون شهر آزاد است و مردم بی‌گناه هم آسیب می‌دیدند...» متن کامل قسمت دوازدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۱»

عملیات شناسایی و بازرسی

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «روزبعد در تاریخ ۱ دی سال ۱۳۶۲ چند گروه تشکیل دادند و برای بازدید خانه‌ها به شهر رفتیم. تا ساعت ۱۰ [گشت زدیم]، ولی چیزی از آن نامردان پیدا نکردیم. دلم خیلی برای این مردم می‌سوخت...» متن کامل قسمت یازدهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱۰»

نبرد در خیابان‌ها و پاکسازی منطقه

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «مردم همه فرار کردند و من هم به سر خیابان آمدم، چون جایی که بودم در خطر بود. خدا خیلی به ما رحم کرد؛ باز نیرو‌های کمکی آمدند و ما دوباره به پایین رفتیم. این نامردان ما را زیر آتش گرفته بودند، اما...» متن کامل قسمت دهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۹»

بارش برف و شیطنت‌های جوانی

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «شب ۲۶ آذر سال ۱۳۶۲، نوبت پست اولِ من بود؛ چنان برفی باریده بود که زیر شده بودم و زمانی که به پایین آمدم، لباسم کاملاً سفید شده بود. وقتی روی پشت‌بام بودم، با برف به «علمدار بهزادی» می‌زدم؛ شب خوبی بود و هوا هم [سرد/آرام]بود...» متن کامل قسمت نهم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۸»

آغاز درگیری در شب عملیات

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «ما داشتیم نماز می‌خواندیم. یک‌بار دیدیم که مقر «میرجمالی» با دشمن درگیر شده است. ما گفتیم: «خب آنها چند تیر می‌زنند و می‌روند». شب چهارشنبه بود و ما شروع به خواندن دعای توسل کردیم. هنوز چیزی از دعا نمانده بود که یکی از برادران پیش نگهبان رفت و خبر داد که...» متن کامل قسمت هشتم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۷»

نجات معجزه‌آسا و عقب‌نشینی دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «خدا خیلی کمک کرد؛ راننده فوری ماشین را به عقب آورد. ما گفتیم دیگر تمام آنها از بین رفتند، ولی خدا را شکر...» متن کامل قسمت هفتم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۵»

شبی سرد در کمین دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «شب پنجم آذر ماه سال ۱۳۶۲ بود که من با ۵ نفر دیگر به کمین دشمن رفتیم. من با یکی از برادران، پایین‌تر از همه بودیم. شب باد سرد زیاد می‌آمد؛ چنان دست من سرد شده بود که...» متن کامل قسمت پنجم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۴»

ترکش نارنجک تفنگی

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «تلویزیون نگاه می‌کردم که چند دقیقه‌ای طول نکشید که به یک‌باره نارنجک تفنگی به پشت اتاق خورد و ترکش آن به پنجره گرفت، ولی چند نفر که بودیم الحمدالله طوری نشدیم و...» متن کامل قسمت چهارم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۳»

هشدار و بازگشت به پایگاه

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «مسیر ما جای دیگر بود که برگردیم، ولی آن محوطه روشن بود و ما نمی‌توانستیم فرار کنیم. باز هم برگشتیم از همان طرف که آمده بودیم. در همان کوچه، یک زن دیدم که دارد به ما می‌گوید کومله آمده در کمین، ولی نمی‌شناخت که ما آمدیم...» متن کامل قسمت سوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۲»

وقایع روز سه‌شنبه و تحرکات دشمن

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «سنگر خراب بود و سنگر را درست می‌کردیم که دشمن ما را دید و ما را به رگبار گلوله بست و ما جان سالم به در بردیم. در همین موقع بود که بچه‌ها ضبط صوت را به بالای ساختمان آوردند و صدای شلیک گلوله‌ها را ضبط می‌کردند و...» متن کامل قسمت دوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۱»

شهادت یکی از همرزمان به دست کوموله

شهید حجت‌اله باقری در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «روز شنبه بود که مغرب جمعه ما را تقسیم کردند. در همان مغرب یکی از برادران که در کمین بود، به دست دمکرات به شهادت رسید و...» متن کامل قسمت اول خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه