تاریخ شفاهی جانبازان - صفحه 3

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی جانبازان
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده «نصور ملکی»

آزادی از اسارت بهترین هدیه عمرم بوده است

«نصور ملکی» می‌گوید: دوران اسارات سراسر درد و رنج بود و امیدوارم هیچ انسانی در روی کره زمین حتی یک روز هم طعم تلخ اسارت را نچشد. آزادی بهترین هدیه عمرم بوده است.
گفتگوی تصویری با آزاده جانباز «داراب احمدی»

تمام روزهای اسارت را با توسل به ائمه اطهار گذراندیم

«داراب احمدی» می‌گوید: روز اول ما را به الاعماره بردند یک هفته آنجا ماندیم و بعد به استخبارات عراق و بعد به رمادیه 6 انتقال دادند. بچه‌های خوبی به اسارت درآمده بودند از همه نظر همدیگر را پشتیبانی می‌کردیم و به لحاظ معنوی هیچ مشکلی نداشتیم. در نهایت تمام روزهای اسارت را با امید و توسل به ائمه می‌گذراندیم.
گفتگوی تصویری با جانبازکرمانشاهی«امان اله غلامی چقا کبودی»

بمباران مانند گردبادی مرا به زمین زد

«امان‌اله غلامی‌چقا‌کبودی»‌ می‌گوید: وارد گروه اطلاعات رمضان(برون مرزی) عراق شدیم. بعد از 6 ماه که برگشتم، بانه را بمباران کردند من داشتم به عیادت یکی از دوستانم می رفتم که مجروح شده بود، من هم مثل گردبادی به آسمان پرتاب شدم و به زمین خوردم و دچار موج گرفتگی شدم.
گفتگوی تصویری با جانباز «آرام احمدی»

مین جا مانده از جنگ تحمیلی، پای راستم را قطع کرد

«آرام احمدی» می‌گوید: مهرماه سال 1400 در جهاد سازندگی سپاه مشغول به کار در یک پادگان قدیمی در شهرستان سنقر بودم هر چند منطقه نظامی هم نبود، روی مین رفتم و از پای سمت راستم قطع عضو شدم.
گفتگوی تصویری با آزاده جانباز «فرامرز شمشیری»

اسارت از مرگ هم سخت‌تر بود

«فرامرز شمشیری» می‌گوید: اسارت از مرگ هم سخت‌تر بود. خبری از خانواده نداشتیم ما را شکنجه می‌کردند و عنوان مفقودالاثر به ما داده بودند.
گفتگوی تصویری با جانباز «احمد علی امامیان»

عملیات پادگان ابوذر توسط منافقین لو رفت

«احمد علی امامیان» می‌گوید: سال 1363 در حال ترخیص سربازان بودیم که عملیات پادگان ابوذر توسط منافقین لو رفت و نیروی هوایی ارتش بعث عراق به طور ناجوانمردانه در سه مرحله پادگان را مورد حمله قرار دادند. خیلی از نیروها جلوی چشمم پَرپَر شدند که هیچگاه آن لحظات را فراموش نمی‌کنم.
گفتگوی تصویری با جانباز آزاده «حمیدرضا پروانه»

بعثی‌ها، من را از ارتفاعات 402 به پایین پَرت کردند

«حمیدرضا پروانه» می‌گوید: در تاریخ 30 مردادماه وارد منطقه سومار شدیم، بعد از 48 ساعت نیروهای بعثی ما را محاصره کردند. زمانی که اسیر شدیم بند پوتین‌هایمان را باز کردند و دست و پاهایمان را با آن بستند. ما را در ارتفاعات 402 ما را پیاده کردند و از همان بالا من را به سمت پایین پرت کردند و من از سمت پای چپ مجروح شدم.
گفتگوی تصویری با آزاده جانباز «جهانگیر قبادی»

اربعین سال 68 عکس‌های صدام را در اردوگاه پایین آوردیم

آزاده جانباز «جهانگیر قبادی»، می‌گوید: در اسارت بودن یک دقیقه‌اش هم زیاد است. اربعین سال 68 شب، حدود هزار نفری در قسمت ما جمع شدند تصمیم گرفتیم با هم عکس‌های صدام را پایین بیاوریم.
روایتی شنیدنی از آزاده جانباز «برومند یاری»

نُه ساعت شکنجه در یک روز

«برومند یاری»، می‌گوید: در منطقه موسیان- دهلران مستقر بودیم که محاصره شدیم و به اسارت عراقی‌ها در آمدیم. هر روز از 8 صبح تا 5 عصر بعثی‌ها شروع به شکنجه می‌کردند.
گفتگوی تصویری با آزاده و جانباز«امامعلی سهیلی»

45 روز در یک سلول با پاهای جمع شده نشستم

«امامعلی سهیلی» می‌گوید: راننده اداره راه و ترابری بودم به تمام مناطق جنگی اعزام می‌شدم تا اینکه به اسارت بعثی‌ها درآمدم. 45روز در یک سلول بودیم با ابعاد بسیارکوچک و شب و روز به اندازه‌ی یک نشستن با زانوهای جمع شده، گذراندیم.
گفتگوی تصویری با جانباز«بخش علی عزتی»

رزمندگان برای شهادت از هم سبقت می‌گرفتند

جانباز«بخش علی عزتی» می‌گوید: بعد از اتمام دوره آموزشی به منطقه مهران اعزام شدیم وقتی فرمان حمله صادر شد به طرف چنگوله رفتیم حین عملیات ترکش خمپاره به من اصابت کرد. رزمندگان با شوق وارد جبهه شده بودند و برای شهادت از هم سبقت می‌گرفتند.
روایتی شنیدنی از جانباز کرمانشاهی «تورج حیدری»

36 جانباز و 10 شهید در یک چشم بهم زدن

«تورج حیدری» می‌گوید: منافقین اسلام آباد رو گرفته بودند و ما قبل از اسلام آباد مجبور شدیم که بمانیم. دو هواپیمای عراق به یکباره آمدند و منطقه را به بمب بستند که متأسفانه همان لحظه، خواهر و 6 خواهر زاده‌ام شهید و 2 خواهر دیگرم نیز جانباز شدند. در یک چشم بهم زدن 36 جانباز و 10 نفر شهید دادیم.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده کرمانشاهی«امین عیسی پور»

علاقه زیاد به لباس نظامی، من را به خط مقدم جبهه رساند

«امین عیسی پور»‌می‌گوید: 21 ساله بودم که علاقه زیادی به لباس نظامی داشتم. وارد کادر ارتش شدم و بعد از یک سال آموزش به منطقه عملیاتی عین خوش اهواز منتقل شدم و در گردان 199 ، گروهان دو حضور داشتم. خط مقدم بودیم در تاریخ 21 تیرماه 1367 عملیات آغاز شد، دشمن به ما خیلی نزدیک شده بود، به سمت گردان برگشتیم که به اسارت عراقی‌ها درآمدیم.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده کرمانشاهی«فرزاد احمدی»

ده روز به پایان خدمت سربازی، اسیر شدم

«فرزاد احمدی» می گوید:28 ماه در مناطق جنگی خدمت کردم. 10 روز به پایان خدمتم مانده بود که اسیر شدم. در مناطق کردستان، صالح آباد ایلام، سومار و نفت شهرحضور داشتم.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی«عادل باقری»

عبور از یک شیار ما را به دام بعثی‌ها انداخت

«عادل باقری» می‌گوید: سال 1367 پنج روز در محاصره دشمن قرار گرفتیم به خاطر نجات یکی از دوستانم که روی دوشم بود از یک شیار می‌خواستیم عبور کنیم که رو به نیروهای خودی بیایم غافل از اینکه آنها نیروی خودی نبودند به دام بعثی‌ها افتادیم.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی«برزو امیر نژاد»

دشمن بداند که جوانان امروز ایران هر لحظه آماده دفاع از وطن هستند

«برزو امیر نژاد» می‌گوید: جوانان امروز کشور ما به مسائل آگاه هستند اگر روزی تهدیدی پیش بیاد همه‌ی آنها از کشور و وطن خود دفاع خواهند کرد.

شهیدی که قبل از انقلاب مجروح و بعد از انقلاب شهید شد

شهید «یدالله پرمر» در دوران قبل از انقلاب در تظاهرات‌ها شرکت می‌کرد و در یکی از تظاهرات، از ناحیه دست راست مجروح می‌شود، آیت اله و چند تن از برادران سپاهی در حالی که از اسلام آباد غرب دفاع می‌کردند شبانه به طرف سرپل ذهاب و پادگان ابوذر می‌روند که در تنگ داوود نیروی ضد انقلاب جلوی آنها را می‌گیرد و آنها را به شهادت می‌رسانند.
روایتی شنیدنی از زبان جانباز و آزاده«محمد کرم نعمتی»

یک روز عزاداری، سه روز شکنجه

«محمد کرم نعمتی»می‌گوید: دو ساعت در طول روز در زندان‌های عراق اجازه آزادی به ما می‌دادند. در ایام عاشورا و تاسوعا یک شب که عزاداری می‌کردیم سه شب بدون آب و غذا ما را شکنجه می دادند.
گفتگوی تصویری با جانباز «منوچهر غلامی برشاهی»

امید به زنده ماندن در مناطق جنگی را نداشتیم

«منوچهر غلامی برشاهی» می گوید: وقتی به منطقه می‌رفتیم فکر هم نمی‌کردیم حتی یک ثانیه دیگر هم زنده بمانیم اما خداوند به ما کمک می‌کرد. درگیری‌ها خیلی سنگین بود.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده «محمدرضا عامریان»

بعثی‌ها، یک قطره آب هم در مسیر آزادی به ما ندادند

جانباز و آزاده «محمدرضا عامریان»، می‌گوید: زمانی که آزاد شدیم 12 ساعت در اتوبوس بودیم تا به مرز خسروی رسیدیم حتی یک قطره آب هم به ما ندادند.
طراحی و تولید: ایران سامانه