تاریخ شفاهی جانبازان - صفحه 2

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی جانبازان
گفت و گو با جانباز ۷۰ درصد «بهرام جمشیدی»

سال‌ها راز زخمی شدنم را پنهان کردم تا دل پدرم نشکند

«بهرام جمشیدی»، جانباز ۷۰ درصد دفاع مقدس، سال‌ها تحمل کرد تا درد زخمی شدنش را نه فقط جسم بلکه قلب خانواده‌اش هم نلرزانَد. او هر ترفندی زد تا پدرش نفهمد پایش چگونه در جبهه قطع شده است، چرا که می‌خواست دل پدر همیشه آرام بماند و از سختی‌ها دور بماند. این روایت، گوشه‌ای از سکوت و عشق به خانواده در دل جنگ است.
گفت و گوی تصویری با همسر شهید «علی یوسفی»؛

علی، مردی بسیار شریف و مهربان بود

«سوسن رشیدی» همسر «شهید علی یوسفی»، با دلی پر از درد و خاطراتی گران‌بها از همسرش می‌گوید؛ مردی مهربان و شریف که در راه وطن به شهادت رسید و هنوز یاد و نامش در دل خانواده و نزدیکانش زنده است.
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «عباس پیری»

مجروحیت مرا ناتوان کرد، اما زحمات همسرم دوباره مرا زنده کرد

«عباس پیری» می‌گوید: وقتی مجروح شدم، هیچ کاری از دستم برنمی‌آمد. در این شرایط، بیشترین زحمت را همسرم کشید. من با تلاش و تمرین‌های مکرر و حمایت او، توانستم دوباره قدم بردارم و برخی کار‌ها را انجام دهم. من معتقدم پشت هر جانباز، همسری است که تمام بار مشکلات و سختی‌ها را به دوش می‌کشد. همسر من با ایمان قلبی و عشقی که دارد، همیشه کنارم بوده است.
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «علی شیر محمدی»؛

روایتی از مقاومت؛ چشم و پا‌های زخمی با اراده‌ای شکست‌ناپذیر

«علی شیر محمدی»، پاسدار وظیفه و جانباز ۷۰ درصد، در سال ۱۳۶۸ در منطقه «ازگه» بر اثر انفجار مین مجروح شد. با وجود جراحات سنگین، از پا ننشست و با قدرت به خدمت ادامه داد.
گفت‌و‌گو با جانباز ۲۵ درصد «قهرمان فیضی»

از میدان جنگ تا خدمت پایدار؛ داستان جانبازی که همیشه پای کار است

«قهرمان فیضی» می‌گوید: در دل شب‌های عملیات مجروح شدم، اما هیچ‌گاه از دفاع از خاک و ناموس وطن دست نکشیدم. امروز هم در پایگاه بسیج، با همان روحیه برای کشورم خدمت می‌کنم.
گفت‌و‌گو با جانباز ۲۵ درصد «کیومرث آذری گیلان»:

هر تپه و دره در جبهه برایم یک خاطره است

جانباز «کیومرث آذری گیلان» با خاطراتی پر از دلتنگی و ایمان، از سختی‌های جبهه‌های نفت‌شهر، سومار و عملیات کربلای یک می‌گوید که هنوز صدای خمپاره‌ها در گوشش زنده است.
گفت‌و‌گو با جانباز کرمانشاهی «بهروز امانی»

با سختی‌ها جنگیدم و هنوز هم مقاومم

«بهروز امانی»، می‌گوید: سال ۱۳۶۴ به پادگان جلدیان پیرانشهر رفتم، در بمباران‌ها جان بچه‌ها را نجات دادم و در یک حادثه مجروح شدم. با تمام درد‌ها کنار آمدم و هنوز زندگی می‌کنم.
گفتگوی تصویری با جانباز ۶۰ درصد «محمدرضا طاهر آبادی»

رد پای مین‌ها بر استخوان‌هایم مانده اما دلم هنوز در خط مقدم است

«محمدرضا طاهرآبادی» می‌گوید: وقتی پایم قطع شد، باز هم به خانه خبر ندادم. گفتم فقط پایم شکسته، نخواستم خانواده‌ام را نگران کنم. در آن روزها، مجروحیت و درد را به جان می‌خریدم و تحمل می‌کردم. وقتی بستری می‌شدم، ده پانزده روز در بیمارستان می‌ماندم و بعد دوباره به جبهه بازمی‌گشتم.
گفتگوی تصویری با جانباز30 درصد «جلیل پیری»

اگر با ولایت باشی، چیزی در زندگی کم نخواهی داشت

جانباز «جلیل پیری» می‌گوید: امروز باور دارم اگر انسان، با ایمان و پایبند به ولایت زندگی کند، هیچ‌چیز در زندگی کم نخواهد داشت. اما اگر از این مسیر جدا شود، گمراهی و بی‌راهه، سرنوشتش خواهد بود.

روایت شنیدنی از جانباز 25 درصد «جلال‌الدین امیری» از شب معجزه در جزیره مجنون

جانباز «جلال‌الدین امیری» در یکی از شب‌های جمعه، هم‌رزمان مشغول قرائت دعای کمیل در سنگر بودند. ناگهان خمپاره ای به سقف سنگر برخورد کرد و حجم زیادی خاک بر سر حدود ۴۰ نفر از بچه‌ها ریخت. همه در حال فرار بودند، اما به اذن الهی آن خمپاره عمل نکرد. فرمانده گروهان اعلام کرد که مشکلی نیست. مراسم دعای کمیل ادامه یافت و درست زمانی که آخرین نفر از سنگر خارج شد، خمپاره منفجر شد.
گفتگوی تصویری با جانباز ۲۵ درصد «احمد ملکی»

تنها سلاح مردم، غیرت‌شان بود

 برای احمد ملکی، رفتن به جبهه نه یک انتخاب، بلکه یک وظیفه بود. او از آن روز‌ها می‌گوید که هنوز کشور نوپای انقلاب، هدف تهاجم دشمن قرار گرفته بود و تنها سلاح مردم، غیرت‌شان بود.
تاریخ شفاهی؛

جانباز «اردشیر ناصری»: در اسارت حتی بیماران را هم بی‌رحمانه کتک می‌زدند

«اردشیر ناصری»، جانباز ۲۵ درصد دوران دفاع مقدس، با یادآوری خاطرات تلخ اسارت در سال ۱۳۶۷، از شرایط غیرانسانی اردوگاه‌های بعثی گفت؛ جایی که نه غذا و بهداشت بود و نه رحم به بیماران. او روایت می‌کند که چگونه در یکی از تلخ‌ترین صحنه‌ها، حتی همراهِ بیمار را هم مورد ضرب و شتم قرار دادند.

روایت زندگی جانباز کرمانشاهی «مرتضی کنجوریان» در سایه آژیر خطر و حملات هوایی

در نخستین روزهای آغاز جنگ ایران و عراق، مدارس هدف حملات هوایی قرار گرفتند. جانباز «مرتضی کنجوریان» روایت می‌کند که چگونه در کودکی در اثر بمباران مدرسه مجروح شد.
روایت مجروحیت جانباز کرمانشاهی «عظیم پور اعظم» در سومار؛

انفجار مین در مسیر رودخانه، پایم را با خودش برد

«عظیم پور اعظم» می گوید: من سال ۱۳۶۶ در منطقه سومار مجروح شدم. برای نوشیدن آب به کنار رودخانه رفتم، اما نمی‌دانستم مین با آب حرکت کرده و درست زیر پایم قرار دارد، همین که بلند شدم مین منفجر شد.

بازگشت به میدان مین؛ روایتی از ایمان و ایستادگی

«جعفر کارگر»، جانباز ۳۵ درصد، از روزهایی می‌گوید که با وجود جراحات شدید، بار دیگر به جبهه بازگشت. مردی که ویلچر و زخم‌هایش را مانعی برای دفاع از وطن ندانست، و در میان میدان‌های مین و خاکریزها، راه خود را به سوی افتخار هموار کرد.
خاطره‌ای از مقاومت نوجوانانه جانباز ۴۵ درصد، «فرهاد ایزدی»

از زیر آتش مستقیم تا ۸ بار جراحی

«فرهاد ایزدی» می گوید: در جریان عملیات مرصاد، منافقین از سمت اسلام‌آباد غرب حمله کرده بودند و نیروهای عراقی هم از سمت گیلان غرب وارد ایران شده بودند. روستای ما به طور کامل در محاصره قرار گرفت. صبح زود در حال حرکت بودیم که یکی از دوستانم روی مین رفت و در همان‌جا به شهادت رسید. من هم از ناحیه هر دو پا و سَر به شدت مجروح شدم و هشت بار تحت عمل جراحی قرار گرفتم.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی«هوشنگ درکه»

یکی از چشمانم برای همیشه بسته شد

«هوشنگ درکه» جانباز کرمانشاهی، گفت: من سال 1361 از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تیپ یک حضرت نبی اکرم (ص) به شهرستان جوانرود اعزام شدم و مرا به دامنه بمو فرستادند، آنجا مستقر شدیم. نیروهای عراقی با خمپاره به ما حمله کردند و من هم از ناحیه چانه و چشم مجروح شدم و چشمم را از دست دادم.
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی«گودرز عزتی»

اصابت یک خمپاره در عملیات کربلای پنج زندگی ام را دگرگون کرد

«گودرز عزتی» یکی از جانبازان دفاع مقدس، در گفت‌وگویی با اشاره به خاطرات جنگ، از روزی سخن گفت که در عملیات کربلای پنج بر اثر اصابت خمپاره، زندگی‌اش برای همیشه دگرگون شد. او که در دوران جنگ در بخش مخابرات حضور داشت، از رشادت‌ها و فداکاری‌های رزمندگان و همچنین لحظه‌ای که با ترکش‌های خمپاره مجروح شد، یاد کرد.
گفتگوی تصویری با جانباز«کیومرث محمدی گرگوندی»

خدمت به اسلام و وطن جزء وظایف ما بود

«کیومرث محمدی گرگوندی» می‌گوید: در جنگ تحمیلی خدمت به اسلام و وطن جزء وظایف ما بود. جبهه سراسر خاطرات است، نمونه آن با یک دستور امام و یاری خداوند و همراهی رزمندگان خیلی از مناطق حساس از جمله؛ خرمشهر، اسلام آباد غرب در عملیات مرصاد و .... آزاد می‌شد.
گفتگوی تصویری با آزاده و جانباز «حسن نیک رفتار»

9 ماه از خانواده‌ام خبر نداشتم

«حسن نیک رفتار» می‌گوید: هیچ خبری از خانواده‌ام نداشتم صلیب سرخ آمد و اسامی ما را نوشتند و بعد از 9 ماه به خانواده‌هایمان نامه دادیم.
طراحی و تولید: ایران سامانه