تاریخ شفاهی - صفحه 12

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «حامد اشرف پور»

دائم با گروهک‌های کومله و دمکرات درگیر بودیم

«حامد اشرف پور» می گوید: من نیروی عملیاتی سپاه پاسداران بودم، دائم با گروهک‌های کومله و دمکرات درگیر بودیم و در اکثر عملیات‌ها، یار و همرزم شهید «نجیب پیران ویسه» بودم که بالاخره روی مین رفتم و مجروح شدم.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده کرمانشاهی؛

آمریکا کشوری را که در آن شهادت یک فرهنگ عمومی است، از چه می‌ترساند

«امین اله توانا»، می‌گوید: آمریکا، کشوری را که در آن شهادت یک فرهنگ عمومی است، از چه می ترساند. زمانی که یک باور در ملت ایجاد می‌شود که مرگی وجود ندارد و این شهادت است.

هشت ماه بعد از ازدواجمان همسرم به شهادت رسید

همسر شهید گرانقدر «جوانشیر اکبری» تعریف می‌کند: همسرم قبل از ازدواج جانباز بود و من افتخار این را داشتم که همسر یک جانباز باشم، وی بعد از هشت ماه به شهادت رسید.

شهید زاهدی خطاب به همسرش: «این دنیا فانی است به دنیا دل نبندید»

شهید گرانقدر «بلال زاهدی» به همسرش توصیه می کرد: این دنیا فانی است، غم این دنیا را نخورید، به دنیا دل نبندید، من راهم را انتخاب نموده ام .
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی؛

مجروحیتم نمی‌تواند توفیق خدمت به انقلاب را از من بگیرد

«سید احمد مرادی» می‌گوید: دوران دفاع مقدس در جهاد سازندگی مشغول به فعالیت بودم و در منطق جنگی جاده سازی می‌کردیم که جانباز می‌شوم. هنوز درد آن دوران را به همراه دارم اما مجروحیتم نمی‌تواند خدمت به انقلاب را از من بگیرد.

پیام تبریک مدیرکل بنیاد شهید لرستان به مناسبت روز جانباز

مدیرکل بنیاد شهید استان لرستان در پیامی روز جانباز و میلاد حضرت ابوالفضل «ع» را تبریک گفت.

اگر من نروم، فکر می‌کنند عقب کشیده‌ام

همسر شهید گرانقدر «تقی نقی زاده» اینگونه سخن می گوید: من نگرانش بودم و می گفتم اگر امکان داشته باشد نرو اما به من می گفت: اگر من نروم فکر می کنند من عقب کشیده ام و نمیتوانم صبر کنم باید بروم.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

فیلم| احمد سقاوار رفت

«شهیداحمد فرهادی» از شهدای دوران دفاع مقدس است. پدرش در روایت از او بیان می‌کند: «همه احمد را دوست داشتند. او در هنگام شهادتش مانند مولایش حضرت ابوالفضل (ع) دستانش قطع شده بود.» ادامه این روایت را در فیلم زیر دنبال کنید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسرم جبهه را بیشتر از هر چیزی دوست داشت

مادر شهید والامقام «اسفندیار نوروزی» در بیان خاطرات فرزندش می گوید: پسرم علاقه زیادی به جبهه داشت. تا قبل از سن سربازی به زور او را نگهداشتم که جبهه نرود ولی وقتی به سن سربازی رسید سریعا به جبهه رفت.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

از پیکر پسرم فقط جمجمه‌اش برگشت

مادر شهید والامقام «امیرحسین جمشیدی» می‌گوید: پسرم هیکل رشیدی و قد بلندی داشت که به جبهه رفت. بعد از هفت سال که پیکرش برگشت، فقط جمجمه‌اش در تابوت بود و اثری از آن هیکل رشید نبود.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

مادر، از شهادت من خوشحال باش!

مادر شهید والامقام «جواد جمشیدی» می‌گوید: پسرم خیلی بااخلاق و بامحبت بود. به همه دوستان و فامیل محبت می‌کرد و به آنها سر می‌زد. همیشه به من می گفت: مادر از من راضی باش و اگر من شهید شدم، خوشحال باش چون باعث افتخار شما هستم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

تشییع پیکر پسرم باعث افتخارم بود

پدر شهید والامقام «احیاء طالبوند» در بیان خاطرات فرزندش می‌گوید: زمانی که پسرم شهید شد، در تشییع پیکرش بیش از هزار نفر شرکت کردند. تمام آن مردم برای ادای احترام به فرزندم آمده بودند که این موضوع باعث افتخار من شد و افتخار کردم که چنین فرزندی دارم.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم باعث شد از کما به زندگی برگردم

مادر شهید والامقام «ایرج عیدی نژاد» می گوید: شبی به کما رفتم و دیدم که به آن دنیا رفتم و مرا به بهشت بردند. به مامورین آنجا گفتم به خاطر پسرم بگذارید من برگردم. آنها قبول کردند و گفتند: برو ولی اینجا جایگاه توست.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم دو بار شناسنامه‌اش را کوچک کرد تا به جبهه رفت

پدر شهید والامقام «موسی گودرزی» در بیان خاطرات فرزندش می گوید: پسرم سنش کم بود و بسیج او را برای اعزام به جبهه نمی‌پذیرفت. مجبور شد دو بار شناسنامه‌اش را کوچک کند که سنش برای رفتن به جبهه مناسب باشد.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم تازه داماد بود که شهید شد

مادر شهید «رضا معظمی گودرزی» می گوید: پسرم بیست و سه ماه در مرز ارومیه خدمت کرد. مرخصی آخر برای او نامزد کردیم و تمام بساط عروسیش را آماده کرده بودیم که مرخصی بعدی عروسی او را برگزار کنیم ولیکن پسرم رفت و برای امنیت مردم به شهادت رسید.
معاون فرهنگی و آموزشی:

کار برای ایثار و شهادت، باید همراه با باور باشد

معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید لرستان گفت: کسانی که در بحث ایثار و شهادت فعالیت می کنند باید به کار خود باور داشته باشند. چرا که باور قلبی به انجام یک کار موجب تأثیرگذاری آن بر عموم مردم می‌شود.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم از کودکی کمک رسان همه بود

مادر شهید والامقام «حمیدرضا حافظی» در بیان خاطرات فرزندش می گوید: پسرم از هفت سالگی در کارهای خانه به من کمک میکرد. هر زمان یکی از فامیل یا همسایگان هم به کمک نیاز داشت حمیدرضا کمک حال همه بود.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم وام می‌گرفت و به نیازمندان می‌‌بخشید

مادر شهید «احمد نوری» می‌گوید: پسرم خیلی به نیازمندان کمک می‌کرد. اگر از محل کارش وسیله‌ای یا وامی به او می‌دادند، تمام آن را خرج مستمندان می‌کرد. هیچگاه چیزی را برای خودش نگه نمی‌داشت.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

وصیت پسرم بود که لباس سیاه نپوشم

مادر شهید «داود صارمی» می گوید: پسرم قبل از شهادتش گفت: زمانی که کسی فوت می‌کند لباس سیاه نپوش و بر مزارش شیون نکنید. بعد از شهادتش تا الان نه لباس سیاه پوشیدم و نه بر مزارش شیون کردم.
معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید استان سیستان‌وبلوچستان

خاطره‌نگاری خانواده شهدا و جانبازان، اصلی‌ترین راه‌ در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت است

پروژه تاریخ شفاهی یکی از مهمترین و اساسی‌ترین اقدامات فرهنگی است که باید انجام شود زیرا خاطره نگاری از خانواده‌های شهدا و جانبازان یکی از اصلی‌ترین راه‌های ترویج فرهنگ ایثار و شهادت است که برای نسل‌های بعد باقی خواهد ماند.
طراحی و تولید: ایران سامانه