خاطرات جانبازان 70 درصد

آخرین اخبار:
خاطرات جانبازان 70 درصد
جانباز ۷۰ درصد «حشمت‌الله سبحانی»:

مامور ساواک به خانه‌مان آمد و پدرم را تهدید کرد / خاطرات جانباز «سبحانی» از روز‌های خفقان

یک روز مأمور ساواک به خانه‌مان آمد و ساعتی ماند. ما بچه‌ها پشت پرده نفس‌هایمان بند آمده بود. پدرم فهمید مأمور دنبال رشوه است. پول را داد و رفت تا بنویسد: «پیدایش نکردیم». «حشمت‌الله سبحانی»، جانباز دفاع مقدس، در روستای کلنجین آوج در خانه‌ای بزرگ شد که پدرش به جرم سخنرانی علیه شاه، هر ماه به ساواک احضار می‌شد. سال‌ها بعد، شبی خواب عجیبی دید و صبح بدون خداحافظی راهی جبهه شد. این روایت قصه مردی از روستای کلنجین تا سنگر‌های دفاع مقدس است.
جانباز ۷۰ درصد «علی رامیار»:

کتاب‌های سیاه شده، یادگار روز‌های انقلاب بود

وقتی مدارس پس از ماه‌ها تعطیلی در بهار سال ۵۷ بازگشایی شد، دانش‌آموزان با صحنه‌ای عجیب رو‌به‌رو شدند: کتاب‌های درسی‌شان با قلم سیاه سانسور شده بود. جانباز ۷۰ درصد «علی رامیار»، آن روز‌ها نوجوانی بود که در تظاهرات انقلابی شرکت کرده بود، اما هنوز عمق تحولات را درک نمی‌کرد. وی حالا از آن روز‌های پرالتهاب می‌گوید، روز‌هایی که هیجان انقلاب با سیاهی قلم بر صفحات کتاب‌ها ثبت شد.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

روزی که لوله تفنگ‌ها گل بارید؛ روایت لحظه پیوستن ارتش به انقلاب

گاهی تاریخ در یک تصویر خلاصه می‌شود: روزی که در قزوین، ندای «ارتش به ملت پیوست» برخاست و صحنه‌ای جاویدان آفرید. مردم با دسته‌های گل به استقبال سربازان رفتند، بر تانک‌ها بالا رفتند و با بوسه و شاخه‌گل در لوله اسلحه‌ها، طلوع انقلاب را نوید دادند. جانباز ۷۰ درصد «اصغر نظرپور»، نوجوان سیزده ساله آن روز، باور دارد که پیروزی انقلاب در همان لحظه رقم خورد؛ خاطره‌ای که در جان یک نسل ماندگار شد.

کارگاه آهنگری پدر؛ زمزمه‌های انقلاب زیر ضربات چکش

در دل شب‌های خفقان تهران، جرقه‌های جوشکاری در کارگاه رمضان آهنگر، نه تنها آهن که سرنوشت یک ملت را جوش می‌داد. اینجا، زیر آوازِ سندان، اعلامیه‌های انقلاب پنهان می‌شد و شبکه‌های مبارزه می‌ساختند. روایتی که از شکنجه‌گاه ساواک آغاز می‌شود، از ایثار یک قمقمه آب در رمضان خط‌مقدم می‌گذرد و بر یادگاری‌های ده ترکش در سر یک جوانه می‌زند. این، داستان نسلی است که در سه‌راهی مرگ، زندگی را معنا بخشید.

صدای آجر‌ها در کوره، نویدبخش فریاد‌های انقلاب شد

در کوچه‌های دودگرفته قزوین، صدای به هم خوردن آجر‌ها در کوره‌پزی، با فریاد‌های الله‌اکبر تظاهرات درهم آمیخت. نوجوانی که روز را با دست‌های خسته آجر می‌چید، شب را با اعلامیه‌های امید به صبح انقلاب می‌رساند.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد؛

از خاکریز تا تیغ جراحی؛ روایت ایستادگی جانباز «اطلس‌باف»

«مرتضی اطلس‌باف»، پزشک متخصص جراحی و جانباز ۷۰ درصد دفاع مقدس که خود را از آستانه مرگ باز پس گرفت، اکنون سال‌هاست که با دستان جراحش، زندگی دیگران را نجات می‌دهد.
روایتی از جانباز ۷۰ درصد «محمد صالحی»؛

از تولد در چادر تا ایستادگی در سنگر و پیروزی در محکمه

تولدش در چادر پس از زلزله و جوانی‌اش در سنگر‌های خط مقدم بود. اما محمد صالحی با اراده‌ای آهنین، از میان ویرانی‌ها و جنگ، مسیری تا وکالت دادگستری گشود؛ روایتی از جنس ایستادگی و عشق به دانستن است.
خاطرات شفاهی جانباز ۷۰ درصد «رسولی»:

فیلم | همسران جانبازان ایثار را در سکوت معنا کردند

«سید محمود رسولی»، از جانبازان ۷۰ درصد استان قزوین با یادآوری سال‌های پس از جنگ می‌گوید: همه زحماتم از نظافت و رفت‌وآمد تا پرستاری و مراقبت بر دوش همسرم بود و مانند بسیاری از همسران جانبازان، ایثار را در سکوت معنا کرد ...» از شما دعوت می‌کنیم نظاره‌گر فیلم این روایت باشید.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

روایت زندگی، مقاومت و کارآفرینی جانباز ۷۰ درصد «محمدحسن رادمنش»

«محمدحسن رادمنش»، جانباز ۷۰ درصد هشت سال دفاع مقدس، نه‌ تنها زخم‌های جسمی را تاب آورد، بلکه با ایمان، ورزش، ازدواج و کارآفرینی، معنای تازه‌ای به زندگی بخشید و ثابت کرد که محدودیت، پایان مسیر نیست؛ بلکه آغاز خدمتی بزرگ به جامعه و تولید ملی است.
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین مطرح شد

از تاریکی چشم‌ها تا روشنایی دل؛ روایت جانباز بصیر 70 درصد «علی ملک‌محمدی»

جانباز ۷۰ درصد «علی ملک‌محمدی»، در انفجار مین دشمن، هر دو چشمش را از دست داد، اما هیچ‌گاه امید و ایمانش خاموش نشد. وی امروز با وجود رنج‌های جسمی، از صبوری، ایثار و رضایت قلبی سخن می‌گوید؛ روایتی از تاریکی ظاهری و روشنایی درونی، که همزمان با بزرگداشت هفته دفاع مقدس از نظرتان می‌گذرد.
جانباز ۷۰ درصد «علی‌اصغر هادی»:

قطع پایم پایان زندگی نبود، آغاز مسیری تازه بود

جانباز ۷۰ درصد «علی‌اصغر هادی» می‌گوید: بعد از عملیات مرصاد، با وجود قطع عضو و درد‌های جسمی، خود را بازنده نمی‌داند؛ بلکه راهی تازه برای زندگی یافته و جانبازی را فرصتی برای رشد روحی و رضایت درونی می‌خواند.
در گفت‌وگو با نوید شاهد قزوین مطرح شد

از بازی‌های کودکی تا عملیات مرصاد؛ داستان زندگی جانباز «علی‌اصغر هادی»

«جانباز ۷۰ درصد علی‌اصغر هادی»، خاطرات شیرین کودکی، دوران سربازی و نقش خود در پشتیبانی رزمی جبهه را برای «نوید شاهد قزوین» روایت کرد و از اهمیت خدمت در پشت صحنه نبرد گفت.
جانباز ۷۰ درصد «محمدحسین باباحسین‌پور»:

دو روز بر زمین ماندم همه فکر کردند شهید شده‌ام

«جانباز ۷۰ درصد محمدحسین باباحسین‌پور»، نوجوانی ۱۶ ساله از قزوین، در نخستین اعزام خود به جبهه در عملیات خیبر مجروح شد. وی دو روز بر زمین ماند، همه فکر کردند شهید شده است، اما ایشان نه تنها زنده بازگشت بلکه امروز با یادآوری رنج‌ها و ایستادگی‌های خود، از سختی‌های جبهه و پس از آن سخن می‌گوید.
جانباز «آذربایجانی‌خورهشتی» در گفت‌وگو با نوید شاهد قزوین:

برادرم شهید شد، خودم از سردخانه بازگشتم و دوباره زنده شدم

چهارم آبان ۱۳۶۶، دو برادر شانه‌به‌شانه راهی جبهه شدند. یکی به شهادت رسید و دیگری با بدنی آغشته به ترکش، از سردخانه بازگشت و دوباره زنده شد. جانباز ۷۰ درصد «حسین آذربایجانی‌خورهشتی»، سال‌ها بعد هنوز خاطره آن روزها را با بغض و اشک روایت می‌کند؛ روزهایی که میان مرگ و زندگی در رفت‌وآمد بود.
جانباز ۷۰ درصد «تقی قشلاقی‌اصل» در گفت‌و‌گو با نوید شاهد قزوین:

وقتی خواب دویدن جانبازی به کابوس بی‌پا در بیداری تبدیل شد

در خواب دید می‌دود، صبح که بیدار می‌شد پایش نبود، تازه معنای جانبازی را لمس می‌کرد. اما ایمان، صبر و همراهی خانواده، جانباز ۷۰ درصد «تقی قشلاقی‌اصل» را دوباره به زندگی برگرداند.

روایت صبر و درد؛ زندگی جانباز ۷۰ درصد «مهدی کاوه»

«مهدی کاوه» هنوز هم با عفونت جمجمه و درد‌های مزمن زندگی می‌کند، اما ایمان و صبوری‌اش باعث شده هیچ‌گاه از مسیر ایثار فاصله نگیرد.
در گفت‌و‌گو با جانباز «آذربایجانی‌خورهشتی» مطرح شد

از تظاهرات محله‌های قزوین علیه رژیم شاهنشاهی تا جبهه‌ها

جانباز ۷۰ درصد محمدحسین آذربایجانی‌خورهشتی و هم کلاس سرلشکر خلبان شهید «عباس بابایی»، کودکی‌اش را در محله‌های قدیمی قزوین گذراند؛ همان کوچه‌هایی که بعد‌ها صدای انقلاب و تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی در آن پیچید و جوانانش راهی جبهه شدند.
جانباز ۷۰ درصد «اسدالله آشوری»:

دوست داشتم از تشنگی، پنبه را بجوم

«به دکتر گفتم تشنه‌ام، دکتر به پرستار گفت: «فقط لب‌هایش را خیس کنید.» پرستار پنبه‌ای خیس می‌کرد و روی لب‌هایم می‌زد، ولی تشنگی آنقدر شدید بود که دوست داشتم پنبه را بجوم.» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز ۷۰ درصد «اسدالله آشوری» است که تقدیم حضورتان می‌شود.

ناگفته‌های جانباز «محمد صالحی» از نقش مردم انقلابی روستا‌ها در پیروزی انقلاب

«یک روز مبارزان انقلابی از روستاهای مختلف در روستای سگزآباد جمع شده بودیم که نیرو‌های شاهنشاهی با باتون و وسایل جنگی آمدند، مبارزان انقلابی را متفرق کنند و گفتند اگر پراکنده نشوید تیراندازی می‌کنیم ...» آنچه می‌خوانید ناگفته‌های جانباز ۷۰ درصد «محمد صالحی» از نقش مردم انقلابی روستا‌ها در پیروزی انقلاب اسلامی است که تقدیم حضورتان می‌شود.
گفت و گو با جانباز 70 درصد «سید محمود رسولی»

سرباز قزوینی که «آچار فرانسه جبهه‌ها» بود/ ادامه زندگی با وجود همسرم امکان پذیر شد

دو ماه مانده بود سربازی‌ام تمام شود، یک هفته مرخصی گرفتم و به منزل آمدم مراسم عروسی را برگزار کردم مجدد به جبهه رفتم تا پایان خدمتم را به پایان برسانم که مجروح شدم. بعد از مجروحیتم فرزندم به دنیا آمد.
طراحی و تولید: ایران سامانه