کد خبر : ۶۱۰۴۸۴
۱۴:۰۰

۱۴۰۴/۱۱/۱۰
روایت محسن سبحانلو از شهید غریب در اسارت «محمدرضا ارباب»

شهیدی که منش پهلوانی داشت

در مشهد مقدس و در جوار سلطان طوس، پیکر شهیدی آرام گرفته که پهلوانی در میدان ورزش و استقامت در میدان اسارت را یکجا در خود داشت. محمدرضا ارباب، جوان خوش‌اخلاق جاجرمی، اسارت را به مسلخ رفتن ترجیح داد و در بند دشمن، با ابتلا به بیماری ناشی از شرایط غیرانسانی، راه شهادت را برگزید. شهادت او در غربت بیمارستان‌های عراق، روایتی از جلوه دیگری از ایثار در هشت سال دفاع مقدس است. امروز مزار این شهید غریب، نماد صبر و پایداری مردان این سرزمین است.


شهیدی که منش پهلوانی داشت

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، شهید غریب در اسارت «محمدرضا ارباب»، اول خرداد ماه ۱۳۴۲در استان خراسان رضوی چشم به جهان گشود. او از کشتی‌گیران و ورزشکاران بااخلاق منطقه بودند که منش پهلوانی و رفتار نیکوشان زبانزد خاص و عام بود. در دوران دفاع مقدس به جبهه اعزام و پس از رشادت‌های فراوان، در یکی از عملیات‌ها به اسارت نیرو‌های متجاوز بعث عراق درآمد. این شهید بزرگوار، چندین ماه در اردوگاه‌های اسرای عراقی با صبر و استقامت تحمل کرد. پس از ۹ ماه از آغاز اسارت، به دلیل شرایط بسیار سخت و تغذیه غیربهداشتی (استفاده از روغن‌های آلوده) که دشمن برای اسرا فراهم کرده بود، به بیماری مهلک اسهال خونی مبتلا شد و سرانجام در پانزدهم تیرماه ۱۳۶۹ در بیمارستان‌های عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید غریب، پس از سال‌ها به میهن اسلامی بازگردانده شد و هماکنون در گلزار شهدای ایور در شهرستان جاجرم، آرام گرفته است.

محسن سبحانلو جانباز دفاع مقدس در خصوص این شهید توضیح می‌دهد: «بنده محسن سبحانلو، جانباز و آزادهٔ جنگ تحمیلی هستم. آنچه می‌گویم، حاصل سال‌ها هم‌اسارتی و دل‌هایی است که در پشت سیم‌خاردار‌های اردوگاه‌های عراق با یکدیگر پیوند خورده بود.

محمدرضا ارباب، در اول خرداد ماه ۱۳۴۲ در شهر مشهد مقدس به دنیا آمد. او جوانی بود بلندقامت، خوش‌چهره و همیشه متبسم. اخلاق و رفتارش نه فقط در بین خانواده، که در بین تمام دوستان و آشنایان زبانزد خاص و عام بود. از همان نوجوانی به ورزش کشتی روی آورده بود و این فقط یک فعالیت ورزشی نبود، بلکه منش و روحیه‌ای پهلوانی شامل جوانمردی، گذشت، کمک به ضعیف و ادب در تمام وجودش ریشه دوانده بود. در جمع دوستان و هم‌محلی‌ها به وفاداری و رازداری معروف بود. وقتی در جبهه حاضر شد، این روحیه پهلوانی را با انگیزه‌ای عمیقاً مکتبی و دفاع از حریم اسلام درآمیخت و به خط مقدم شتافت. در جمع ما اسرا نیز، مانند یک برادر بزرگتر و تکیه‌گاهی اخلاقی عمل می‌کرد و صبر و متانتش برای بسیاری از جوان‌تر‌ها سرمشق بود.»

سبحانلو ادامه می‌دهد: «متأسفانه دشمن بعثی، برای شکستن روحیه و نابودی تدریجی اسرای ایرانی، از هیچ ظلمی دریغ نمی‌کرد. شرایط بهداشتی در اردوگاه‌ها فاجعه‌بار بود. یکی از اصلی‌ترین مشکلات، غذا‌های بسیار آلوده و روغن‌های غیربهداشتی و فاسدی بود که برای ما تهیه می‌کردند. این روغن‌ها آنقدر نامرغوب بود که گاهی به صورت جامد و تغییررنگ‌داده در ظرف غذا جمع می‌شد. مصرف طولانی‌مدت این مواد، باعث شیوع یک بیماری گوارشی کشنده به نام "اسهال خونی" در بین اسرا شده بود. متأسفانه محمدرضا قوی‌هیکل هم، پس از ۹ ماه تحمل این شرایط جهنمی، به این بیماری مهلک مبتلا شد. بیماری به سرعت پیشرفت کرد و بدن قدرتمندش را به شدت ضعیف و تحلیل برد. عراقی‌ها وقتی دیدند حالش بسیار وخیم است، او را از آسایشگاه عمومی اسرا جدا کردند و به بیمارستان‌ها یا آسایشگاه‌های مخصوص اسرای بیمار در عراق منتقل نمودند. ما دیگر او را ندیدیم. ماه‌ها بعد، هنگام بازگشت به وطن و تبادل اسرا بود که از طریق صلیب سرخ یا هم‌اسرای دیگری که در بیمارستان بودند، با کمال تأسف و اندوه مطلع شدیم که این یار وفادار و پهلوان ما، در نهایت تنهایی و غربت، در تاریخ پانزدهم تیرماه ۱۳۶۹ در آن سوی مرز‌ها به فیض عظیم شهادت نائل آمده است. سال‌ها پس از پایان جنگ، پیکر مطهرش به میهن اسلامی بازگردانده شد و در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. غربت شهادت او، همیشه دل ما بازماندگان را می‌سوزاند.»

گفت‌وگو از سعیده نجاتی

تنظیم از آرش سلیمی‌فر


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه