کد خبر : ۶۱۰۱۶۱
۱۰:۳۵

۱۴۰۴/۱۱/۰۶
روایت سعید سلطانی از شهید غریب در اسارت «مهدی حاج کرمی»؛

شهیدی که در ۱۶ سالگی ایستادگی و مقاومت را روایت کرد

یک نوجوان شانزده‌ساله در آستانه زندگی چه رویایی می‌بیند؟ برای مهدی حاج کرمی، متولد اول فروردین ۱۳۴۶، این رویا، ایستادن در خط مقدم دفاع از میهن بود. شهیدی که با وجود ناشنوایی و آسیب های عصبی جدی در راه وطن ایستادگی کرد و با افتخار در اسارت به شهادت رسید.


شهیدی که در ۱۶ سالگی جام شهادت را نوشید

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، شهید غریب دراسارت «مهدی حاج‌کرمی»، در اول فروردین‌ماه سال ۱۳۴۶ در خانواده‌ای متدین و انقلابی در شهرستان خمینی‌شهر استان اصفهان دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی ایشان همزمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی سپری شد و تحصیلات خود را در همان سال‌های پرالتهاب و سرنوشت‌ساز در زادگاهش گذراند. او در یازدهم دی ماه سال۱۳۶۲ در اسارت به شهادت رسید.

به روایت همرزم راوی، سعید سلطانی، مهدی نوجوانی با‌نشاط، مؤمن و دارای روحیه‌ای انقلابی و شجاع بود که از همان سنین، عشق عمیقی به دفاع از میهن و آرمان‌های انقلاب اسلامی در وجودش شعله می‌کشید.

سعید سلطانی همرزم و دوست شهید این چنین روایت می‌کند: «مهدی حاج‌کرمی، در اولین روز بهار سال ۱۳۴۶ در خمینی‌شهر اصفهان در خانواده‌ای خاکی و عمیقاً مذهبی چشم به جهان گشود. از همان دوران نوجوانی، که مصادف با اوج‌گیری انقلاب بود، نشاط و شور ایمان در چهره‌اش آشکار بود. با هم در همان روز‌های پرشور تحصیل می‌کردیم و مهدی همیشه در بین دوستانش به وجدان بیدار، اخلاق نیکو و روحیه ایثارگری شناخته می‌شد.

او نوجوانی بود آرام، اما مصمم. عشق به انقلاب و دفاع از میهن، جزئی از وجودش شده بود و این را نه در شعار، که در رفتار و گفتار متواضعانه‌اش می‌شد دید. حساسیت بالایی نسبت به مظلوم و دفاع از حق داشت و این ویژگی، او را برای انجام وظیفه بزرگتری آماده می‌کرد.

به یاد دارم که چگونه عزم راسخش برای حضور در جبهه، برخاسته از همان ایمان ریشه‌دار و تربیت خانوادگی اصیلش بود. مهدی، تجسم همان نسل پاک‌دامن و آرمانخواهی بود که نام و یادشان برای همیشه در تاریخ این کشور جاودان شد.

آشنایی ما در فروردین سال ۶۲ در اردوگاه موصل که به اسارت در آمدیم شروع شد.

به عنوان راوی همراه او، وظیفه خود می‌دانم که نه تنها نام، که روحیه، ایمان و چهره انسانی این برادر عزیز را نیز برای شما و نسل‌های بعد ترسیم کنم تا الگویی از یک نوجوان مجاهد و بااخلاق باشد.»

سعید سلطانی ادامه می‌دهد: «یکی از ویژگی‌های مهدی که هیچ‌گاه از خاطرم نمی‌رود، عشق عمیق و اشتیاق سوزانش به امام رضا (علیه السلام) بود. بار‌ها در خلوت و جلوت، از آرزوی دیرینه‌اش سخن می‌گفت: «سعیدجان، یک دل شب بیدارم که کاش می‌توانستم به مشهد بروم و در جوار حضرت ثامن الحجج (ع) زیارت نامه بخوانم.»

این آرزو برای او تنها یک سفر جغرافیایی نبود، بلکه نشانه‌ای از ارادت قلبی و عشق او به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) بود. همیشه می‌گفت که دوست دارد پس از بازگشت از جبهه، این سفر معنوی را انجام دهد. گاهی حتی در همان روز‌های سخت جبهه، در فرصت‌های اندک، زیارتنامه امام رضا (ع) را زمزمه می‌کرد و چهره‌اش با یاد آن حضرت نورانی می‌شد.

این اشتیاق، ریشه در ایمان راسخ و تربیت خانوادگی مذهبی او داشت. عشق به امام رضا (ع)، بخشی از هویت مهدی بود و در نهایت، او به آرزوی حقیقی‌تر و بزرگ‌تر خود، که شهادت در راه خدا بود، نائل آمد. گویی دعاهایش در کنار آن حضرت مستجاب شد و او را به زیارت ابدی و لقای پروردگار رساند. با اینکه ناشنوا شده بود، اما باز هم اشتیاق زیارت داشت.

آن روز، روزِ سردِ دی ماه بود؛ همان سال شصت و دو. ما در خط مقدم، در منطقه سنگر گرفته بودیم. مهدی، با آن شانزده بهار زندگی و آن عشق سرشارش به حضرت حق و این مرز و بوم، آرام و قرار نداشت. بعد از پایان عملیات در شهید مهدی حاج کرمی جراحات شدیدی از ناحیه پا و سر برداشت ولی با این حال باز هم تیراندازی و مقاومت می‌کرد. ما به اسارت نیرو‌های عراقی در آمدیم. مهدی با سر و کمر مجروح وارد اردوگاه شد، اما مجروحیتش خیلی شدیدتر از آن بود که او را یارای ماندن در اردوگاه باشد. سه ماه در یکی از بیمارستان‌های عراق بستری شد تا حالش روبراه شود، اما مظلومیت او وقتی به اوج رسید که در بیمارستان شنوایی خود را نیز از دست داد. ده روز دیگر مهمان اردوگاه شد، اما دوباره راهی بیمارستانش کردند. گلوله‌هایی که در صبح عملیات و در محاصره دشمن، مهدی و همرزمانش را هدف گرفته بود و علاوه بر آن شکنجه‌های پس از اسارت، کار خودش را کرده بود و برای مهدی جانی برای قرار گرفتن در اردوگاه باقی نگذاشته بود. بالاخره یک روز در جریان همین بردن‌ها و آوردن‌ها در یکی از بیمارستان‌های عراق جام شهادت را سرکشید. گویی در تقدیر مهدی نوشته بودند شهادت در غربت و مظلومیت. مظلومیتی که پس از شهادت هم همراهش بود آنقدر که پیکر پاکش را سربازان عراقی در موصل غریبانه به خاک سپردند. سال‌ها بعد یعنی ۱۰ مرداد سال ۱۳۸۱ پیکر پاک مهدی را از موصل به زادگاهش آوردند تا باری دیگر در خاک گلزار شهدای امامزاده سید محمد شهرشان (ع) آرام گیرد.

مهدی حاج کرمی، آن نوجوان خمینی‌شهری، نه فقط در یازدهم دی ۱۳۶۲، که در تمام لحظات زندگی‌اش، با ایمان و عشق می‌زیست و در نهایت، با سربلندی و در مقام دفاع از دین و میهن، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.»

گفت‌وگو از سعیده نجاتی

تنظیم از آرش سلیمی‌فر


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه