گفت میروم و دیگر برنمیگردم؛ آخرین حرفهای شهید پیش از رفتن
به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «اسحاق بیلفت» یکم فروردین ۱۳۴۹، در روستای مغسیاه از توابع شهرستان جاسک به دنیا آمد. پدرش سبیلک، راننده جهاد سازندگی بود و مادرش کیدک خانم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز نیروی انتظامی خدمت میکرد. بیست و هشتم شهریور ۱۳۷۰، در روستای شهرودِ بم هنگام درگیری با اشرار بر اثر اصابت گلوله به پهلو، چشم و کتف، شهید شد. مزار او در روستای نَصَری تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.

آخرین مرخصی؛ ۲۰ روزی که به خاطرهای ماندگار تبدیل شد
یک روز برای صیادی به دریا رفته بودیم؛ من، برادرم و یکی از دوستانش. تور را انداختیم، اما ناگهان قایقمان خراب شد و وسط دریا ماندیم. خیلی نگران و مضطرب شده بودیم و نمیدانستیم چه کار کنیم. در آن لحظات سخت، شهید مدام ما را دلداری میداد و سعی میکرد نگرانیمان را کم کند. چند ساعت گذشت تا اینکه یک کشتی که از نزدیکی ما عبور میکرد، متوجهمان شد و به کمکمان آمد و نجات پیدا کردیم.
آخرین باری که به مرخصی آمد، برای شرکت در مراسم تشییع یکی از دوستانش بود؛ دوستی که او هم سرباز بود و در یک حادثه تصادف جانش را از دست داده بود. برای همین به خانه آمد و حدود ۲۰ روز پیش ما ماند. در این مدت، حرفهایی میزد که آن زمان شاید معنایش را نمیفهمیدیم. به فامیل و دوستان گفته بود که میرود و دیگر برنمیگردد.
موقع رفتن با همه خداحافظی کرد. من هم او را تا جاده رساندم. چند روز بعد با او تماس گرفتم، اما هیچ حرفی از درگیری و عملیات نزد و چیزی نگفت که نگران شویم.
تا اینکه روز شنبه با مخابرات تماس گرفت و گفت قرار است به عملیات برود و شاید دیگر برنگردد.
بعد از آن، منتظرش بودیم؛ تا اینکه یکی از همشهریانمان که سرباز بود، خبر شهادتش را برایمان آورد.
(به نقل از برادر شهید، حسین بیلفت)
انتهای متن/