آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۷۳۱۸
۱۰:۵۴

۱۴۰۵/۰۵/۱۹
خاطره‌‌ای از شهید «غلام اعتمادی بنگ»

او رفت و با شهادتش مایه افتخار ما شد

نامادری شهید تعریف می‌کند: بالاخره پدرش را راضی کرد و به مأموریت رفت و به شهادت رسید. هنوز هم بعضی وقت‌ها صدایش را از گوشه و کنار خانه می‌شنوم. تنها آرزویم این است که بچه‌های خودم هم مثل غلام شوند؛ مهربان و صبور، تا همان‌طور که به غلام افتخار می‌کنم، به آن‌ها هم افتخار کنم و مایه افتخار من و پدرشان باشند.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «غلام اعتمادی بنگ» یکم اسفند ماه ۱۳۵۰، در روستای سیریک از توابع شهرستان میناب به دنیا آمد. پدرش حسین، پاسدار بود و مادرش کنیز (فوت ۱۳۶۱) نام داشت. دانش‌آموز دوم راهنمایی بود. به عنوان بسیجی فعالیت می‌کرد. بیست و سوم مرداد ۱۳۶۷، در پادگان روستای راونگ میناب بر اثر اصابت سهوی گلوله به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش واقع است.

او رفت و با شهادتش مایه افتخار ما شد

هنوز هم به داشتن پسری مثل غلام افتخار می‌کنم

خیلی خوش‌ اخلاق بود. با اینکه نامادری‌اش بودم، برایم هیچ فرقی نمی‌کرد؛ او را مثل پسر خودم دوست داشتم. کسی نبود که از او ناراضی باشد.

بیشتر خریدهای خانه را او انجام می‌داد و از بچه‌هایم هم مراقبت می‌کرد. وقتی می‌خواست برای مأموریت بسیج برود، از پدرش رضایت‌نامه خواست. پدرش ابتدا اجازه نداد و به او گفت: «تو اینجا بمان. وقتی من خانه نیستم، لااقل خیالم راحت باشد که تو پیش خانواده هستی. تو با درس خواندن هم می‌توانی به جامعه خدمت کنی.»

شهید در جواب گفت: «من آرزو دارم به این مأموریت بروم و شهید شوم. آن زمان که جبهه بود، ما نرفتیم؛ همه دوستانم رفتند و شهید شدند.»

بالاخره پدرش را راضی کرد و به مأموریت رفت و به شهادت رسید.

هنوز هم بعضی وقت‌ها صدایش را از گوشه و کنار خانه می‌شنوم. تنها آرزویم این است که بچه‌های خودم هم مثل غلام شوند؛ مهربان و صبور، تا همان‌طور که به غلام افتخار می‌کنم، به آن‌ها هم افتخار کنم و مایه افتخار من و پدرشان باشند.

(به نقل از نامادری شهید، خدیجه زارعی)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه