معرفی کتاب/ میثم، روایتگر شلمچه
به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی، محمدرضا امانی «میثم»، مردادماه سال ۱۳۴۷ در شهرستان شیروان به دنیا آمد. از کودکی رفتاری متفاوت با دیگر بچهها داشت، عشق و علاقه او به اسلام از او نوجوانی انقلابی بار آورد، به طوری که دوازده سال بیشتر نداشت که عضو بسیج سپاه پاسداران شد. او در چهارده سالگی، قدم در جبهههای نبرد حق علیه باطل گذاشت و با حضور مستمر در جبهه ابتدا به صورت رزمنده، بسیجی و از شانزده سالگی تحت عنوان خبرنگار و گزارشگر به حماسه آفرینی پرداخت و لحظههای زیبا و تاریخی از دفاع مقدس را در قاب تصویر آورد.

شهید امانی، جوانی که در مکتب خمینی رویید و عاشق شهادت و پرچمدار ولایت بود؛ از شروع عملیات مسلم بن عقیل تا بعد از عملیات کربلای پنج در دو سنگر مهم حضوری جدی و فعال داشت؛ سنگر تبلیغ و سنگر هنر.
«محمدرضا» نامی آشنا در میان اصحاب رسانه و هنر داشت. بی قرار بود و شب و روز نمیشناخت، در مدت کوتاه زندگی اش بسیار بزرگ زیست. هجده سال بیشتر نداشت که در کربلای شلمچه به کاروان شهیدان پیوست.
کتاب «میثم، روایتگر شلمچه» از مجموعه کتابهای انتشارات معبر وابسته به اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت خراسان شمالی در ۱۲۸ صفحه به قلم «شادروز امانی» روایت همرزمان و دوستان شهید از خصوصیات شهید و به زندگینامه و معرفی شهید خبرنگار استان خراسان شمالی «محمدرضا امانی» از بدو تولد تا زمان شهادت پرداخته است.
شهید والامقام امانی از شهدای تاثیرگذار و الگو برای نسل جوان و اهالی رسانه است. در این کتاب روایتهای شنیدنی از سبک زندگی او به روایت اقوام، دوستان و همرزمان شهید به تصویر کشیده شده است.
گزیدهای از این کتاب و روایت «رحیم مخدومی» یکی از همرزمان شهید را با هم بخوانیم:
«خستگی اش را با قلم و بیکاری اش را با قلم پر میکرد. حتی وقتی چشمانش مشغول تماشای تلویزیون یا گوش هایش مشغول شنیدن رادیو بود؛ از قلم برای نکته برداری استفاده میکرد. او قلم را از کودکی به عضویت گرفته و آن را مثل اعضای دیگرش به خدمت مردم وا داشته بود.
با قلم مسئولین را به روستا میکشید تا به وضعیت مردم محروم رسیدگی کنند. اگر در رفتار و منش آنها غرور و تکبر میدید با قلم به آنان تذکر میداد. با قلم به مناظره میپرداخت. بی سوادی، اعتیاد، بیکاری و همه بیماریهای اجتماعی را با قلمش مداوا میکرد تا این که طبل میکروب معاصر، در کسوت تهاجم همه جانبه عمال استکبار به صدا درآمد، و این طبیب شانزده ساله را به عرصه فراخواند. محمدرضا حالا باید علاوه بر قلم شی دیگری را نیز به عضویت میگرفت؛ تفنگ او شانزده سالگی هم خبرنگار صدا و سیما بود هم رزمنده جبهه ها. با تفنگ میجنگید. با قلم مینوشت.»
انتهای پیام/