آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۶۳۶۶
۱۶:۲۵

۱۴۰۵/۰۵/۰۷

سفری به نیابت از «ایمان»

همسر شهید ایمان قایدی، در روایتی صمیمی، از دلبستگی شهید به خدمت، از سفر ناتمام کربلا، از روز‌هایی که شرایط منطقه اجازه رفتن نمی‌داد و از اجابت ناگهانی یک نیت در کنار مزار همسرش می‌گوید؛ روایتی که از جا ماندن او از یک سفر خانوادگی آغاز می‌شود و به زیارت کربلا به نیابت از شهید ختم می‌شود.


به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ همسر شهید ایمان قایدی با مرور خاطراتی از سال‌های اخیر زندگی‌اش، از علاقه شهید به زیارت و در عین حال تعهدی می‌گوید که بار‌ها او را از رفتن باز می‌داشت. او می‌گوید: «کار ایمان طوری بود که اجازه نمی‌دادند برود کربلا. حدود سه سال پیش که ایمان رفت کربلا، کل خانواده رفتند و فقط من ماندم. وقتی برگشتند، به او گفتم همه رفتید و فقط من ماندم. آن موقع دختر کوچکم فقط ۶ ماهه بود و نتوانستم بروم.»

او ادامه می‌دهد که این حسرت، اما طولانی نشد: « دو سه ماه بعد از آن، خودش زمینه را فراهم کرد و من را فرستاد کربلا.»

روایت او از سال‌های بعد، وجه دیگری از شخصیت شهید ایمان قایدی را نشان می‌دهد؛ روحیه‌ای که در آن، مسئولیت و حضور در میدان، بر خواسته شخصی مقدم بود. 
همسر شهید می‌گوید: «دو سال پیش که می‌خواست با دوستانش برود، دیگر اوضاع منطقه خوب نبود. حتی به او گفته بودند که می‌تواند برود، اما خودش گفته بود نه، من باید اینجا باشم. چون اوضاع خوب نیست و اگر اتفاقی بیفتد، حتما نیرو لازم دارند.» به گفته او، همین احساس وظیفه باعث شد که شهید از آن سفر صرف‌ نظر کند و نرود.

او در ادامه، از نسبت میان سفر‌های زیارتی و مقاطع مهم زندگی‌شان سخن می‌گوید: «سالی که خودش رفت اربعین، دو سه ماه بعدش من را فرستاد کربلا. اما سالی که شهید شد، در برج سه، ما در برج هشت یعنی آبان‌ ماه، بعد از شهادتش رفتیم کربلا؛ این بار به نیابت از خودش.»

همسر شهید ایمان قایدی سپس به ماجرایی اشاره می‌کند که برای او رنگ و بوی اجابت یک خواسته قلبی را داشت. او می‌گوید: «این را هم بگویم که ما پنجشنبه‌اش از خودش درخواست کردیم. هر پنجشنبه عصر‌ها یک سید می‌آمد کنار مزار ایمان و حدیث کسا می‌خواند. آن روز خیلی دلتنگ بودم. گفتم یا امام حسین (ع)، این سری بطلب که ما دوباره بیاییم بین‌الحرمین.»

او ادامه می‌دهد: «شنبه که شد، مسئولین آمدند و گفتند از خانواده شهید دو سه نفر را می‌بریم کربلا. همان موقع حال من یک‌ طوری شد. از من پرسیدند چه شده؟ گفتم واقعیت این است که ما نیت کرده بودیم یعنی دلم خواسته بود و نیت کرده بودم بروم کربلا و حالا شما چنین چیزی می‌گویید.»

همسر شهید می‌گوید: «خانواده شهید در مجموع ۶ نفر بودیم که همه ما را بردند کربلا.» 
این روایت در پایان، با تحقق همان نیت کامل می‌شود، سفری که برای خانواده شهید، تنها یک اعزام معمولی نبود، بلکه پاسخی به یک دلتنگی و نشانه‌ای از پیوندی عمیق با شهیدشان بود.

سفری به نیابت از «ایمان»

سفری به نیابت از «ایمان»

سفری به نیابت از «ایمان»

سفری به نیابت از «ایمان»

سفری به نیابت از «ایمان»

 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه