آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۱۷۹۰
۱۰:۳۹

۱۴۰۵/۰۷/۰۶

الهه دیگر به مدرسه نمی‌آید؛ روایت یک صندلی خالی در آغاز سال تحصیلی

کلاس‌ها پر شدند، اما الهه نیامد. حالا در دبستان سمیه، صندلیِ خالیِ او، تنها نشانی از حضورِ همیشگیِ دختری است که در میانِ همکلاسی‌هایش، غایب‌ترین و در عین حال حاضرترین است.


به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ پیش از آنکه زنگ صف صبحگاه، سکوتِ دم‌دمه‌ی صبح را بشکند، ردِ پای اولیا و هم‌صدا با گام‌های لرزان و پرشورِ کودکان، در حیاط دبستان سمیه نقش بسته است.
برخی از والدین در آستانه‌ی در، ایستاده‌اند تا با نگاهی پر از امید، فرزندانشان را به سوی آینده روانه کنند. نیمکت‌ها با صبری بی‌انت‌ها منتظر نشستنِ دوباره‌ی دانش‌آموزان‌اند و تابلو‌های رنگارنگ، با لبخندی بی‌صدا، از بازگشتِ زندگی به راهرو‌ها استقبال می‌کنند. 
مدرسه، پس از خوابِ طولانیِ تابستان، دوباره جان گرفته است؛ اما در دلِ این شکوهِ بازگشت، سایه‌ی سنگینی از یک فقدان، بر فضای مدرسه چیره شده است؛ چرا که در میانِ این همه شور و هیجان، جای خالیِ “الهه” همچون غمی بی‌صدا، رنگ و بوی این سال تحصیلی را تغییر داده است.

خاطره‌ای که در مسیر مدرسه باقی ماند


در راه رسیدن به مدرسه، برای دانش‌آموزان این منطقه، مسیرِ درس و مدرسه، مسیری از جنسِ خاطرات است. «بهار ملکی»، دانش‌آموز پایه ششم، با نگاهی به دوردست، از روز‌هایی می‌گوید که مسیر مدرسه، بخشی از زندگی روزمره‌اش بود.
او می‌گوید: «من و الهه (دختردایی‌ام) با هم به مدرسه می‌رفتیم. گاهی با پدرم، گاهی با دایی‌ام و گاهی هم پیاده. در مسیر، از سوپرمارکت‌ها برای خودمان پاستیل و مارشمالو می‌خریدیم؛ همان خوراکی‌هایی که الهه عاشقشان بود.»
این تصویرِ ساده از دو دخترک که با هم می‌خندیدند و خوراکی‌هایشان را تقسیم می‌کردند، حالا با یک خلأ بزرگ روبه‌روست.

صندلی‌ که با عکسِ شهیده مزین شده


الهه شهیدی بهلولی، دانش‌آموز ۱۰ ساله پایه چهارم، در اواسط سال گذشته، در پی حمله جنایتکارانه دشمن به چادر عشایری‌شان، همراه با پدر، مادر و برادر دو ساله‌اش، به شهادت رسید. حالا آن مسیرِ پر از پاستیل و خنده، مسیری است که بهار تنها طی می‌کند.
در داخل مدرسه، برخلاف تصورِ عمومی که شاید فکر کنند با رفتنِ یک دانش‌آموز، جای او خالی می‌ماند، مدرسه تلاش کرده تا یاد او را زنده نگه دارد.
«راضیه بهرانی»، مدیر دبستان سمیه، می‌گوید: «ما از شنیدن این خبر واقعاً متاثر شدیم؛ چون همه دانش‌آموزان برای ما مثل فرزند خودمان هستند. اکنون در تمام کلاس‌ها، سردرب‌ها با عکس و نام شهیده الهه مزین شده است تا یاد او همیشه در ذهن دانش‌آموزان زنده باشد.».

اما این یادبودها، دوگانگی عجیبی در مدرسه ایجاد کرده است. از یک سو، تلاش برای بزرگداشتِ مقام شهادت است و از سوی دیگر، مواجهه با غمِ عمیقِ دانش‌آموزانی که صندلیِ هم‌کلاسی‌شان را خالی می‌بینند.
«صدیقه جوکار»، معلم الهه، با لحنی که بغض در آن موج می‌زند، می‌گوید: «الهه دانش‌آموزی مهربان و آرام بود. حضورش در کلاس حس خوبی به همه می‌داد. معلم بودن و دیدنِ صندلی خالیِ دانش‌آموزی که باید امروز در کلاس می‌نشست، واقعاً دردناک است. بچه‌ها هم این نبودن را کاملاً احساس می‌کنند.»

بحران در میانه بازگشایی: آیا بهار برمی‌گردد؟


بزرگ‌ترین چالشِ عاطفیِ این سال تحصیلی، در میانه‌ی این جشنِ بازگشایی، در قالبِ یک «تردید» خود را نشان می‌دهد. مدیریت مدرسه و خانواده، هر دو در یک چالش روانی قرار دارند: آیا «بهار» می‌تواند با دیدنِ جای خالی الهه، به کلاس برگردد؟
«راضیه بهرانی» از نگرانیِ عمیق خانواده خبر می‌دهد: «مادر بهار با ما تماس گرفت؛ او می‌خواست پرونده دخترش را از مدرسه ببرد. به دلیل نزدیکیِ زیادِ بهار و الهه، دیدنِ جای خالی او برای بهار بسیار دشوار است.» این نگرانی، در کلام مادر بهار، «سمیه شهیدی بهلولی» نیز تایید می‌شود.
مادر بهار که خود درگیر سوگِ عمیق و مشکلات روحی است، روایت می‌کند که چگونه بهار در روز‌های اول مدرسه، از شدت دلتنگی و یادآوری خاطرات، دچار بحران شده است: «او می‌گفت اگر مدرسه‌ام را عوض کنم، بیشتر دلتنگ الهه می‌شوم. در نهایت با سختی و با چاشنیِ تسلی، او را راضی کردیم که امسال را در همین مدرسه سمیه بماند تا شاید بتواند با خاطراتش کنار بیاید.»

فراتر از یک فقدانِ آموزشی


گزارش از این حادثه، تنها روایتِ یک «ترک تحصیل» یا «تغییر مدرسه» نیست؛ بلکه بازتابی از پیامد‌های روانیِ جنگ بر نسل آینده است. الهه که آرزو داشت دکتر شود و مردم را مداوا کند، اکنون در خاطره‌ی هم‌کلاسی‌هایش باقی مانده است؛ اما بهایی که این نسل برای امنیتِ سرزمین می‌پردازد، بسیار سنگین است.
همان‌طور که معلم الهه اشاره می‌کند، این جای خالی باید یادآور این باشد که امنیتِ دانش‌آموزان و حفظ آینده‌ی آنها، مسئولیتی است که نباید از نظر‌ها پنهان بماند. در حالی که مدارس دشتی با صدای زنگِ آغازین، به کار خود ادامه می‌دهند، سایه‌ی سنگینِ این شهادت، بر تمامِ کلاس‌ها، از جمله کلاس چهارم، سنگینی می‌کند؛ کلاسی که حالا دیگر، نه فقط با کتاب و دفتر، بلکه با یادِ یک شهیده، ورق می‌خورد.

الهه دیگر به مدرسه نمی‌آید؛ روایت یک صندلی خالی در آغاز سال تحصیلی

الهه دیگر به مدرسه نمی‌آید؛ روایت یک صندلی خالی در آغاز سال تحصیلیالهه دیگر به مدرسه نمی‌آید؛ روایت یک صندلی خالی در آغاز سال تحصیلی

منبع: خبرگزاری فارس بوشهر 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه