آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۹۷۵
۰۹:۳۴

۱۴۰۵/۰۵/۰۴

معرفی کتاب | سوت آخر

اب «سوت آخر»، روایتی از زندگی شهید محمد مجازی از فرماندهان گردان حمزه سیدالشهدا(ع) لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص) است که به قلم احسان احمدی به نگارش درآمده و از سوی انتشارات 27 بعثت منتشر شده است.


به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، کتاب «سوت آخر»، روایتی از زندگی شهید محمد مجازی از فرماندهان گردان حمزه سیدالشهدا (ع) لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) است که به قلم احسان احمدی به نگارش درآمده و از سوی انتشارات ۲۷ بعثت منتشر شده است.
 
معرفی کتاب | سوت آخر

 

شهید محمد مجازی در دوره نوجوانی، با ورود به بسیج، فعالیت‌های انقلابی و اجتماعی‌اش را شروع می‌کند. پس از مدت کوتاهی، با به راه انداختن جار و جنجال، رضایت خانواده‌اش را برای رفتن به جبهه می‌گیرد. پس از چند سال حضور در منطقه، تشکیل خانواده می‌دهد و ازدواج می‌کند.
 
تا پایان جنگ در مناطق عملیاتی حضور داشته و بار‌ها مجروح می‌شود. با پایان جنگ و امضای قطعنامه ۵۹۸، محمد خود را از قافله شهادت بازمانده می‌بیند. اما به فاصله چند روز، با حمله منافقین به غرب کشور، عملیات مرصاد در دستور کار نیرو‌های رزمنده قرار می‌گیرد. محمد که این عملیات را آخرین فرصت باقی‌مانده برای پیوستن به خیل شهیدان می‌بیند عازم منطقه می‌شود و در ظهر روز پنجم مرداد ۶۷ به شهادت می‌رسد.

 

معرفی کتاب | سوت آخر
بخشی از کتاب سوت آخر

محمد لوله یکی از اسلحه‌های بسیج را گذاشته بود زیر گلویش، دستش روی ماشه بود و فریاد می‌زد. کوچه را گذاشته بود روی سرش. «اِی خدااااا! اِی امام زماااااان! اینا نمی‌ذارن من برم جبهه. من خودمو می‌کشم. چرا نمی‌ذارین برم؟ رضایت می‌دین یا نه؟ اگه رضایت ندین به حضرت عباس، خودمو می‌زنم». اوضاع بدتر از آن بود که بشود با پند و اندرز جلویش را گرفت. هر لحظه ممکن بود کاری دست خودش بدهد. بالاخره هم کلکش گرفت و با این ترفند موفق شد رضایت پدر و مادرش را بگیرد. شب که شد، سر از پا نمی‌شناخت. بساط شوخی و خنده‌اش به راه بود. انگار نه انگار که تا همین چند ساعت پیش همین آدم، اسلحه را گذاشته بود زیر گلویش و همه اهل محل را خبردار کرده بود.»


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه