آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۴۲۵
۱۱:۰۷

۱۴۰۵/۰۷/۱۳

خاطره‌ای از شهید «ابوترابی‌فرد» در زندان وزارت دفاع عراق

«در زندان وزارت دفاع، یکی از افسران چترباز عراقی هم، زندانی بود. آن افسر ورزیده درباره وضعیت خوب نیرو‌های عراقی و پایین بودن توان رزمی نیرو‌های ایرانی صحبت می‌کرد. او می‌گفت: اگر نیرو‌های ایرانی، با این انگیزه‌ای که دارند، آموزش و آمادگی رزمی هم داشتند، یک ارتش قوی تشکیل می‌دادند ...» ادامه این خاطره از سید آزادگان، شهید «حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.


خاطره‌ای از شهید «ابوترابی‌فرد» در زندان وزارت دفاع عراق

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، سید آزادگان، شهید «حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد»، در سال ۱۳۱۸ به دنیا آمد، پدرش سید عباس ابوترابی‌فرد نام داشت، دوران ابتدایی را در مدارس دولتی قم سپری کرد و سپس در نجف به تحصیل حوزوی پرداخت.

شهید ابوترابی‌فرد با شروع جنگ ایران و عراق به جبهه‌ها اعزام شد و در نبرد با دشمنان سرانجام ۲۶ آذر ماه سال ۱۳۵۹ در یکی از ماموریت‌ها، شناسایی شد و به اسارت دشمن بعثی درآمد. وی پس از ده سال اسارت سرانجام در سال ۱۳۶۹، همراه با خیل آزادگان سرافراز به میهن اسلامى بازگشت و مقام معظم رهبری به سبب تحمل اسارت در جریان جنگ ایران و عراق به ایشان لقب سید آزادگان داد.

سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد از آنجایی که جانباز ۷۰ درصد بود، دوازدهم خرداد ۱۳۷۹ در مسیر زیارت حرم علی‌بن موسی الرضا(ع) به همراه پدرش آیت‌اللَّه سیدعباس ابوترابی‌فرد بر اثر سانحه رانندگی به مقام شهادت نایل شد و پیکر هر دو در صحن آزادی حرم امام رضا به خاک سپرده شده است.

خاطره‌ای از شهید «ابوترابی‌فرد» در زندان وزارت دفاع عراق

شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد روایت می‌کند: در زندان وزارت دفاع، یکی از افسران چترباز عراقی هم، زندانی بود. آن افسر ورزیده درباره وضعیت خوب نیرو‌های عراقی و پایین بودن توان رزمی نیرو‌های ایرانی صحبت می‌کرد. او می‌گفت: اگر نیرو‌های ایرانی، با این انگیزه‌ای که دارند، آموزش و آمادگی رزمی هم داشتند، یک ارتش قوی تشکیل می‌دادند.

ایشان با مترجمی که (علی عرب) نام داشت و او هم اسیر بود، صبح‌ها در حیاط زندان می‌دویدند. او از استقامت خود در دویدن می‌گفت و آن را عامل برتری نیروهایشان در جبهه می‌دانست. یک روز به او گفتم: من حاضرم با هم بدویم تا ببینیم چه کسی بهتر می‌دود؟ او پذیرفت و از همان ابتدا خود را برتر و پیروز می‌دید. به هر حال، من و یک نفر دیگر به همراه افسر عراقی و مترجم، شروع به دویدن کردیم و، چون محیط کوچکی بود، حیاط را دور می‌زدیم.

پس از حدود یک ساعت دویدن، من از اینکه سبقت بگیرم خودداری می‌کردم و دوست نداشتم از او جلو بزنم. پس از چند دقیقه نفس نفس‌زنان ایستاد و گوشه‌ای نشست. او شاهد بود که من هنوز آمادگی و توان دویدن داشتم. بعد از این قضیه، افسر عراقی دیگر آن بحث‌ها را پیش نکشید و با احترام بیشتری برخورد می‌کرد.

منبع: کتاب ابرفیاض (خاطرات سید آزادگان، شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد به روایت بستگان و دوستان)


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه