مزارم را در میان شهدا انتخاب کرده بودم؛ نگاهی به آخرین روزهای زندگی شهید رضا بوسلیک از زبان همسرش
به گزارش نوید شاهد البرز؛ در قاموس ایثار، شهادت تنها یک پایان نیست؛ بلکه تجلیِ عینیِ یک سبک زندگی است که در آن «خیرخواهی»، «تعهد» و «عشق به خدمت» به کمال میرسد. شهید «رضا بوسلیک»، از جمله خدمتگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی بود که در جریان حمله موشکی ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ به ساختمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، در حالی که در مأموریت کاری به سر میبرد، به فیض شهادت نائل آمد.
آنچه در ادامه میخوانید، حاصل گفتوگوی نوید شاهد البرز با سرکار خانم «رقیه بستاوند»، همسر صبور و گرامی این شهید والامقام است که گوشههایی از ۲۸ سال زندگی مشترک و سلوک اخلاقی وی را ترسیم میکند.
نوید شاهد البرز: سرکار خانم بستاوند، برای شروع، اگر ممکن است کمی از روزهای آغازین آشنایی و پیوندتان با شهید بگویید. این همراهی چگونه شکل گرفت؟
بستاوند: بسمالله الرحمن الرحیم. تقدیرِ انسانها پیش از تولدشان نوشته شده است. من و آقا رضا ریشههای مشترکی داشتیم؛ او نوه عموی پدرم بود و ما در روستایی در منطقه کلاردشت، همسایه بودیم. این نزدیکی خانوادگی موجب شده بود از همان ابتدا شناخت به نسبت خوبی از اخلاق و منش او داشته باشیم. خواهرم همسر برادر آقا رضا بود و همین موضوع موجب شد مسیر ما برای رسیدن به یکدیگر هموارتر شود. پس از مراسم خواستگاری رسمی، سه سال دوران نامزدی را پشت سر گذاشتیم که برای ما درسهای بزرگی از صبر و انتظار به همراه داشت. در آن دوران، آقا رضا در تهران مشغول به کار بود و من در روستا زندگی میکردم، اما همین دوری، ایمان ما را به ساختن آیندهای مشترک قویتر کرد.
نوید شاهد البرز: بسیاری از جوانان امروز، ابتدای مسیر زندگی را با چالشهای اقتصادی سپری میکنند. شما و شهید بوسلیک در سالهای نخست زندگی چگونه با این دشواریها کنار آمدید؟
بستاوند: زندگی ما با سادگی و قناعتِ تمام آغاز شد. پس از ازدواج، ۴ سال در منزل مادرشوهرم در شمال زندگی کردیم. آقا رضا در تهران مشغول به کار بود و تنها ماهی یکبار فرصت دیدار داشتیم. این دوری سخت بود اما عشق به زندگی و هدفی که داشتیم، این مسیر را هموار میکرد. او مردی نبود که در برابر مشکلات تسلیم شود. شبانهروز کار میکرد و مدام در حال آموزش بود. به مرور زمان با تلاش فراوان دیپلم گرفت و از یک تعمیرکار ساده به تکنسینی ماهر تبدیل شد که در نهایت در بخش مکانیکی مجلس شورای اسلامی مشغول به کار شد.
نقطه عطف زندگی ما سال ۱۳۸۱ بود. با یاری خداوند و دعای خیر یکی از همکاران دلسوزش، منزلی در تهران برای ما فراهم شد و بالاخره توانستیم زیر یک سقف زندگی کنیم. این دوران، اوج شکوفایی اخلاقی آقا رضا بود؛ کسی که همزمان در بخش ترابری هم فعالیت میکرد تا بتواند نان حلال بیشتری بر سفره ما بیاورد.
نوید شاهد البرز: در نگاه شما، برجستهترین ویژگی اخلاقی شهید بوسلیک چه بود که امروز پس از گذشت مدتی از شهادتش، بیش از هر چیز دلتنگ آن هستید؟
بستاوند: «خوشاخلاقی» و «رازداری». او در میان تمام فامیل و دوستان به خوشرویی شهره بود. من در تمام این ۲۸ سال زندگی، حتی یکبار هم ندیدم که او بدون دلیل موجه یا از سر عصبانیت بداخلاقی کند. اگر مشکلی در محیط کار یا زندگی برایش پیش میآمد، آن را مثل یک راز در دلش نگه میداشت تا من و فرزندانمان دچار اضطراب نشویم. او تکیهگاهی بود که نمیخواست ترک خوردنِ شانههایش را کسی ببیند. شوخطبعیاش نیز زبانزد بود؛ حتی در سختترین شرایط هم تلاش میکرد با کلامی شیرین، فضای خانه را تلطیف کند.
احترام او به والدینش حد و مرز نداشت. این ادب و احترام، امروز برای همه ما به یک الگو تبدیل شده است. شهادت او داغ سنگینی بر دل مادرش و تمام بستگان گذاشت، زیرا آنها میدانند که مردی را از دست دادهاند که عصای دست همه بود.
نوید شاهد البرز: ماجرای روز شهادت و آن لحظاتِ نزدیک به پرواز را چگونه به یاد دارید؟ آیا نشانهای از این جدایی در رفتارش دیده بودید؟
بستاوند: گاهی خدا به بندگان خاصش الهام میکند. هفته منتهی به شهادت، آقا رضا به طرز عجیبی تغییر کرده بود؛ انگار نورِ خاصی در چهرهاش میدرخشید. مهربانتر از همیشه شده بود. صبح روزی که به شهادت رسید، با همکارانش سر یک سفره نشسته بودند. در کمال تعجب، خطاب به همکارانش گفته بود: «این صبحانه آخری است که با هم میخوریم.» همه فکر کردند او قرار است به شهرستان منتقل شود، اما او گویی از سرنوشتِ در خون خفتنِ خود باخبر بود. میگفت: «احساس میکنم اتفاقی در پیش است، فقط خدا کند شماها نباشید.»
آن روز او برای همراهی یکی از نمایندگان مجلس به سازمان صدا و سیما رفته بود. ساعت حوالی هفت و نیم تا هشت شب بود که خبر حمله موشکی پیچید و به ما گفتند او مجروح شده است. پسرم بلافاصله به سمت بیمارستان رفت تا به کارهای پدر برسد و او را به خانه بازگرداند، اما تقدیر چیز دیگری بود؛ او در اتاق عمل، روح بلندش را به آسمان پرواز داد.
نوید شاهد البرز: این ماجرای مزار و پیشگویی شهید، بسیار تأملبرانگیز است. درباره آن روز بیشتر بگویید.
بستاوند: ۱۴ خرداد همان سال بود که به گلزار شهدای روستایمان رفتیم. دو مزار خالی کنار دو شهید بزرگوار بود. آقا رضا با دست به آن دو مزار اشاره کرد و پرسید: «اینجا جای کیست؟» وقتی به او گفتند جای فلان شخص است، با نوعی حسرت و لبخند گفت: «چرا فلانی؟! مگر من از او کمتر هستم؟» همان قبری که آن روز با حسرت از آن پرسیده بود، همان جایی شد که پیکر پاکش پس از شهادت در آن آرام گرفت. او خودش مکان عروجش را انتخاب کرده بود.
نوید شاهد البرز: به عنوان همسر یک شهید که هم سابقه کارمندی و هم تجربه پیوند با این خانواده معظم را دارید، چه پیامی برای جوانان نسل امروز دارید؟
بستاوند: جوانان امروز سرمایههای این کشور هستند. از آنها میخواهم که به دنبال حقیقت باشند و در راه راست گام بردارند. شهدا جان خود را فدا کردند تا ریشه ظلم و ستم کنده شود. شهید بوسلیک همیشه نگران وضعیتِ مردم و کشور بود. او با سختیهای زیادی مواجه شد اما هرگز از مسیر خدمت فاصله نگرفت. ما باید با حفظ ارزشها، راه این شهدا را ادامه دهیم. زندگی در کنار او به من آموخت که اگر نیت انسان خدایی باشد، حتی در دل مشکلات هم میتوان آرامش و عزت پیدا کرد.
گفتوگو از اباذری