آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۹۳۹۲
۱۸:۵۷

۱۴۰۵/۰۲/۱۹
گفت‌وگوی نوید شاهد با مادر شهید معلم داوود بهادری؛

داوودم معلمی آرام و خوش‌اخلاق بود؛ هیچ‌وقت از او تندی ندیدم

مادر شهید داوود بهادری پسرش را معلمی آرام، حرف‌گوش‌کن و اخلاق‌مدار می‌داند؛ جوانی که در مدرسه سادات اشتهارد تدریس می‌کرد و به گفته مادر، هیچ‌گاه از او رفتار تند یا کلام آزاردهنده‌ای شنیده نشد. داوود همان‌قدر که در خانه کمک‌کار و مهربان بود، در کلاس درس نیز محبوب دانش‌آموزان و اهالی محل بود.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ معلمان شهید در واقع انسان‌هایی بودند که رسالت تربیت را فراتر از دیوارهای مدارس بردند. آنان با حضور در جبهه‌های نبرد، نشان دادند که «تعلیم» تنها واژه‌ای در کتاب‌ها نیست؛ بلکه نگرشی است که در آن خدمت، تعهد و فداکاری معنا پیدا می‌کند. امروز نام و یاد آنان، از جای‌جای مدارس تا یادمان‌های شهدا، به‌عنوان نمادهایی روشن از اراده، دانایی و از خودگذشتگی مطرح است.

یکی از این چهره‌های برجسته، شهید معلم «داوود بهادری» از اشتهارد است؛ جوانی مؤمن، بااخلاق و نجیب که سال‌ها در کلاس درس به تربیت نسل آینده پرداخت و سرانجام، هنگامی که ضرورت دفاع از کشور فرا رسید، همان رسالت را در جبهه ادامه داد. روایت زندگی او، روایت تلفیق «معلمی» و «ایثار» است.

مصاحبه

در کوچه‌ای آرام و قدیمی در شهر اشتهارد، خانه‌ای ساده و بی‌آلایش واقع شده است؛ خانه‌ای که دیوارهایش سال‌هاست شاهد صبر مادری‌اند که فرزند برومندش را در راه دفاع از میهن تقدیم کرده است. مادر شهید داوود بهادری، با قامتی سالخورده اما استوار، امروز نیز یاد فرزند خویش را با احترام و آرامش در سینه نگاه داشته است. اوهنگام آغاز روایت، آرام و شمرده سخن می‌گوید؛ گویی هر واژه را از لابه‌لای سال‌ها دلتنگی بیرون می‌کشد. خود را «سید فاطمه سادات» معرفی می‌کند و بلافاصله نام فرزندش را با احترام می‌افزاید؛ فرزندی که از کودکی تا لحظه شهادت، افتخار خانه و مایه آرامش دل مادر بود: «شهید داوود بهادری.»

                                                                      تولد در شهری ساده و مومن

داوود سال ۱۳۳۹ در شهر اشتهارد متولد شد؛ شهری کوچک اما ریشه‌دار که خانواده‌هایش همواره به دیانت، سخت‌کوشی و سادگی در زندگی شهره بوده‌اند. مادر می‌گوید هنگام تولد او، شادی سراسر خانه را فراگرفته بود. او چهارمین فرزند از میان هشت فرزند خانواده بود؛ پنج دختر و سه پسر. مادر، با لحنی آمیخته به رضایت، توضیح می‌دهد که انتخاب نام «داوود» به‌عهده خود او بوده است؛ نامی که آن را زیبا و برازنده می‌دانسته و دوست داشته است.

کودکیِ آرام» اخلاقش بسیار خوب بود» 

از همان سال‌های نخست کودکی، آرامش، متانت و رفتار سنجیده داوود توجه خانواده را به خود جلب می‌کرد. برخلاف بسیاری از کودکان هم‌سن، کمتر شیطنت داشت، هرگز مایه زحمت نبود و با خواهر و برادرانِ کوچک‌تر و بزرگ‌تر خود رفتاری مهربان و بزرگ‌منشانه داشت. مادر او را «حرف‌گوش‌کن و آرام» توصیف می‌کند و معتقد است که «اخلاق نیکو» مهم‌ترین ویژگی او از همان کودکی تا پایان زندگی بوده است. او می‌گوید در خانه از داوود هیچ‌گاه رفتار تندی ندیده است؛ نه خشم، نه بی‌احترامی و نه حتی کلامی آزاردهنده. در توصیف او به یک جمله بسنده می‌کند: «اخلاقش… بسیار خوب بود.»

 روحیه سخاوت و دستِ همیشه‌بخشنده

در کنار این آرامش، داوود روحیه‌ای مهربان و دست‌ودل‌باز داشت. مادر با لبخندی کوتاه اما معنادار، خاطره‌ای از او نقل می‌کند. هرگاه در خانه چیزی کم می‌آمد، داوود بدون منت و اعتراض برای تهیه آن می‌شتافت. مادر می‌گوید: «وقتی می‌گفتم چیزی در خانه نداریم، می‌رفت و مثلاً گوشت می‌خرید؛ نه یک مقدار کم، بلکه سه کیلو. می‌گفتم چرا این‌قدر؟ می‌گفت نگذارید در یخچال بماند، همان روز بپزید و بخورید.» این رفتار، بیش از آن‌که نشانه توان مالی باشد، گواه روحیه‌ای کریمانه و سخاوتمندانه بود که از نوجوانی در وجود او شکل گرفته بود.

 ورود به حرفه معلمی؛ معلمی در مدرسه سادات

داوود دوران تحصیل را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از پایان دوره متوسطه، وارد حرفه معلمی شد؛ حرفه‌ای که نیازمند صبر، دلسوزی و روحیه مسئولیت‌پذیر است و با شخصیت او به‌خوبی همخوانی داشت. او در مدرسه سادات در اشتهارد تدریس می‌کرد و در میان دانش‌آموزان و اهالی منطقه، به اخلاق خوش و رفتار محترمانه شناخته می‌شد. مادر، هرچند جزئیاتِ مقطع یا دروس تدریسی او را به‌خاطر ندارد، اما نام مدرسه و شغل او را با غرور و افتخار بر زبان می‌آورد؛ گویی این جایگاه، بخشی جدانشدنی از هویت اخلاقی فرزندش بوده است.

معلمی که با اخلاق درس می‌داد

داوود در کنار تدریس، همواره به پدرش در کارهای کشاورزی کمک می‌کرد. مسئولیت‌پذیری او تنها در مدرسه و خانه نبود؛ از نوجوانی پا‌به‌پای پدر در مزرعه کار می‌کرد و این همراهی تا سال‌های جوانی ادامه داشت. این ترکیبِ هم‌زمانِ درس، کار و تقوا، از او جوانی ساخت که به‌گفته مادر، «هم نزد خانواده و هم نزد مردم عزیز و محترم بود.»

 پیوند کار، کشاورزی و مسئولیت‌پذیری

در حوزه ارتباطات اجتماعی، داوود دوستانی نزدیک و همدل داشت؛ دوستانی که بسیاری‌شان بعدها در میدان‌های نبرد به شهادت رسیدند. مادر تنها نام یکی از آنها را با اطمینان به یاد می‌آورد: «داوود نمکی»، دوستی که همانند خود شهید بهادری از جوانان مؤمن و جزو رزمندگان بوده است. روابط او با خویشاوندان نیز نیکو و سازنده توصیف می‌شود. او از گفت‌وگوهای بی‌فایده، غیبت و سخن درباره مردم بیزار بود و همواره خانواده و اطرافیان را به پاکی زبان و رفتار دعوت می‌کرد. این حساسیت اخلاقی، به‌ویژه درباره خانواده و خواهرانش، جلوه‌ای پررنگ داشت. مادر می‌گوید داوود نسبت به رعایت حجاب و حفظ حرمت خانواده بسیار حساس بود و حتی اجازه نمی‌داد خواهرانش از مسیرهای شلوغ یا محل‌هایی که به‌نظرش مناسب نبود عبور کنند.

 حساسیت اخلاقی؛ پرهیز از غیبت و پاسداری از حرمت خانواده

داوود در کنار اخلاق نیک، فردی متعبّد بود. او اگرچه قرآن را به‌صورت تخصصی تلاوت نمی‌کرد، اما به انجام عبادات، حضور در مسجد و رعایت دستورات دینی پایبند بود. از اعضای فعال بسیج به‌شمار می‌آمد و در سنین جوانی با روحیه‌ای پرشور در فعالیت‌های مذهبی و اجتماعی شرکت داشت. علاقه او به اهل‌بیت علیهم‌السلام به‌گفته مادر، به‌ویژه نسبت به حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام برجسته بوده است.

 آغاز راه جبهه؛ تصمیمی آرام اما سرنوشت‌ساز

زندگی داوود در سال‌های جوانی، همچون بسیاری دیگر از جوانان آن دوران، با آغاز جنگ تحمیلی مسیر دیگری یافت. او در ۲۸ سالگی تصمیم به اعزام گرفت؛ تصمیمی که به‌صورت کاملاً داوطلبانه اتخاذ شده بود. از طریق بسیج کرج به جبهه رفت و این انتخاب، نقطه‌ای تعیین‌کننده در مسیر زندگی او شد. مادر به‌یاد می‌آورد که داوود هیچ‌گاه پیش از اعزام سخن زیادی نمی‌گفت. صبحانه‌اش را می‌خورد، وسایلش را برمی‌داشت و با جمله‌ای کوتاه و آرام می‌گفت: «می‌روم جبهه… خداحافظ.» این سادگی و آرامش، نقش پررنگی در شخصیت او داشت؛ گویی رفتن به میدان نبرد برایش نه از سر هیجان، بلکه تکلیفی الهی و وظیفه‌ای اخلاقی بوده است.

 شش اعزام و بازگشت‌های مجروحانه

او طی دوران جنگ شش بار اعزام شد و هر بار، با آسیب‌ها و مجروحیت‌هایی بازمی‌گشت که هرکدام می‌توانست مانعی جدی برای رفتن مجدد باشد. یک‌بار پایش روی مین رفته و سه ماه در بیمارستان بستری شده بود. بار دیگر دچار موج‌گرفتگی شد و بار دیگر اثرات مصدومیت شیمیایی را تجربه کرد. با وجود این، هیچ‌کدام از این آسیب‌ها مانع تصمیم او برای بازگشت به جبهه نشد. مادر یادآوری می‌کند که نه او و نه پدر خانواده هرگز داوود را از رفتن بازنداشتند؛ چراکه ایمان داشتند تصمیم او از سر آگاهی و اعتقاد عمیق است.

 «من به پیری نمی‌رسم»

در میان خاطراتی که مادر به‌سختی از ذهن سالخورده‌اش بیرون می‌کشد، یک جمله بیش از همه نشانه‌ای از آگاهی داوود نسبت به سرنوشت خود دارد. یکی از خواهرانش به او گفته بود: «دیگر کافی است؛ برگرد، ازدواج کن، فردا دیر می‌شود.» و داوود در پاسخ گفته بود: «من به پیری نمی‌رسم.» این جمله، که امروز پس از سال‌ها هنوز لرزش در صدای مادر ایجاد می‌کند، گویی پرده‌ای از یقین درونی شهید بوده است؛ یقینی که پایان مسیرش را روشن می‌کرد.

 هفتمین اعزام؛ عملیات ماموت /وداعی که به دیدار انجامید

داوود در هفتمین اعزام خود، در سال ۱۳۶۶ و در عملیات موسوم به «ماموت» به شهادت رسید. چگونگی شهادت او هرگز به‌صورت دقیق برای خانواده مشخص نشد؛ تنها هم‌رزمانش خبر این حادثه را به مادر رساندند. پیکرش حدود یک هفته پس از شهادت، در سوم بهمن‌ماه، به اشتهارد بازگردانده شد. محل دفن او در آستان مقدس امامزادگان ام‌صغری و ام‌کبری است؛ جایی که هر جمعه، اگر هوا سرد نباشد، مادر برای زیارت آرامگاه فرزندش به آنجا می‌رود.

 مادری که هر جمعه به زیارت می‌رود

اکنون سال‌ها از آن روز گذشته است، اما روایت مادر همچنان زنده و اثرگذار است. سخنانش آرام، کوتاه و گاه همراه با اشک است؛ اشکی که نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بزرگیِ قلب مادری است که فرزندش را با ایمان به خدا تقدیم کرده است. در پایان سخن، تنها می‌گوید: «دیگر حرفی ندارم… تمام شد.» اما حقیقت آن است که این روایت هرگز به پایان نمی‌رسد. زندگی شهید داوود بهادری، همچون بسیاری از شهیدان این سرزمین، بخشی از حافظه جمعی مردم ایران است؛ حافظه‌ای که همواره با یاد ایثار، اخلاق، ایمان و فداکاری پیوند خورده است.

 معلمی که درس آخرش را با شهادت نوشت

این روایت نه تنها زندگی یک معلم جوان و مؤمن را بازتاب می‌دهد، بلکه تصویری روشن از خانواده‌ای مؤمن و مقاوم ارائه می‌کند که در سخت‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران، با ایمان و آرامش، بهترین سرمایه خود را در راه دفاع از میهن و ارزش‌های الهی تقدیم کردند. زندگی داوود بهادری، سرشار از آموزه‌هایی برای نسل امروز است؛ از اخلاق نیکوی او، از مسئولیت‌پذیری‌اش، از حساسیتش نسبت به پاکی رفتار و گفتار، از تعهد صادقانه‌اش به خانواده و از ایمان بی‌تزلزلش به آرمان‌هایی که برای آن‌ها جان خود را فدا کرد.

انتهای پیام/

 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه