آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۲۵۰
۰۸:۰۶

۱۴۰۵/۰۴/۲۷
گفت‌وگو نوید شاهد با همسر شهید «سیدمهدی سیدمیرزایی»:

«همسرم بیشتر ترجیح می‌داد گوش بدهد تا صحبت کند» / روایت همسر شهید میرزایی از مردی که با صبر و عبادت، سختی‌های زندگی را شیرین کرد

همسر شهید میرزایی، از شهدای جنگ ۱۲ روزه، در گفت‌وگویی صمیمی از روزهای سخت اما شیرین آغاز زندگی مشترک، ویژگی‌های اخلاقی بی‌نظیر همسرش، نظم و انضباط مثال‌زدنی و عشق او به عبادت و خدمت به مردم گفت. روایتی که نشان می‌دهد چگونه یک انسان متواضع و نظامی‌وار، تا آخرین لحظات بر اصول و ارزش‌هایش پایدار ماند.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ وقتی سخن از شهادت به میان می‌آید، ناخودآگاه ذهنمان به سمت جبهه‌های نبرد می‌رود، اما شهادت، پایانِ یک راه نیست؛ بلکه آغازِ جاری شدنِ سبک زندگی مردانی است که در میان هیاهوی روزمرگی‌ها، راه آسمان را برگزیدند. در این گفت‌وگو، پای صحبت‌های «مینا زارع بنادکوکی» همسر گرانقدر شهید «سیدمهدی سیدمیرزایی»، از شهدای والامقام «جنگ ۱۲ روزه» که در دوم تیرماه 1404، در حمله موشکی به سپاه پاسداران کرج به شهادت رسیده است، نشسته‌ایم تا از دریچه نگاه او، با سیمای انسانیِ مردی آشنا شویم که در کنار قامت استوار نظامی‌اش، قلبی سرشار از صفا و ایمان داشت.

«همسرم بیشتر ترجیح می‌داد گوش بدهد تا صحبت کند» / روایت همسر شهید میرزایی از مردی که با صبر و عبادت، سختی‌های زندگی را شیرین کرد

                                               آغاز یک مسیر در روزهای سخت

همسر شهید سیدمیرزایی می‌گوید: «همسرم سی‌ یکم تیر ماه 1367، در طالقان به دنیا آمد و در سپاه پاسداران کرج کار می‌کرد. برای ما همه چیز از یک روز عادی در سال دوم تدریسم در مدرسه امام مهدی(عج) محمدشهر آغاز شد؛ روزهایی که سایه سنگین کرونا بر شهر گسترده بود. آشنایی ما به واسطه جاری‌ام که همکارم بودند شکل گرفت. شاید در ظاهر یک معرفی ساده بود، اما تقدیر، پیوندی عمیق‌تر را رقم زد.»

                                                 اولین نگاه؛ جلوه‌ای از وقار و ایمان

وقتی از اولین دیدار می‌پرسم، نجابت و آرامشِ همسر شهید در کلامشان موج می‌زند. او ادامه می‌دهد: «اولین روزی که به خواستگاری آمدند، آنچه بیش از همه در نظرم درخشید، صلابتِ لباس نظامی‌شان بود که برای من نماد امنیت و اقتدار بود. اما در کنار آن، حجب و حیای ایشان و نگاه سر به زیر و متینشان، همان چیزی بود که در اولین نگاه به دلم نشست و اطمینانم را جلب کرد.»

                                                 زندگیِ بی‌تکلف، لبریز از مهر

شروع زندگی مشترک، داستانِ ساده‌زیستیِ مردی است که پیش از ساختنِ «خانه»، «آخرت» خود را آباد کرده بود. همسر شهید با لبخندی که پشت کلماتش حس می‌شود، می‌گوید: «همسرم سال‌ها در سپاه مشغول خدمت بود، اما وقتی زندگی مشترکمان را شروع کردیم، دیدم که او دستانش را با بخشندگی به کار خیر عادت داده است. عمده حقوقش در مسیر گره‌گشایی از کار دیگران صرف شده بود و عملاً پس‌اندازی برای شروع زندگی نداشت. اما سختیِ روزهای اول، برای ما تلخ نبود؛ چرا که آن‌قدر شیفته‌ و دلبسته‌ی همدیگر بودیم که هر سختی، در نگاه ما شیرینیِ خاص خود را داشت.»

                                              سیمای مردی که با قرآن مأنوس بود

وقتی می‌خواهم شهید را برای مخاطبانِ سایت نوید شاهد توصیف کنم، ویژگی‌هایی از او نمایان می‌شود که گویی از متنِ کتبِ اخلاق استخراج شده است. همسر شهید او را این‌گونه ترسیم می‌کند: «او اسوه صبر بود؛ حتی در لحظات خشم و عصبانیت، آن‌چنان بر خود مسلط بود که انگار هرگز غضبی در وجودش نیست. زود مسائل را می‌بخشید و فراموش می‌کرد. همیشه دائم‌الوضو بود و مسجدمان شاهدِ ایستادن‌های او در صف اول نماز بود. هر شب، قرائت یک صفحه قرآن با تدبر در معانی و خواندنِ زیارت عاشورا، جزو لاینفک زندگی‌اش بود. علاوه بر این‌ها، نظم و ترتیب مثال‌زدنی‌اش در امور شخصی و احترام عمیق و مثال‌زدنی‌اش به مادر و خانواده‌اش، او را به الگویی کامل تبدیل کرده بود.»

                                              گوش شنوا؛ ویژگیِ بارزِ یک مردِ مقتدر

در برخورد با مردم، او مصداق واقعیِ تواضع بود. همسر شهید ادامه می‌دهد: «او در برخورد با دیگران، همواره ملایم و آرام بود. جالب اینکه همیشه می‌گفت ترجیح می‌دهم بیشتر بشنوم تا صحبت کنم؛ ویژگیِ نادری که در کمتر کسی دیده می‌شود. او به معنای واقعی کلمه، برای مردم گوش شنوا بود.»

گفت‌وگو از اباذری


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه