سربازی که لباس خدمت را با افتخار شهادت بدرقه کرد
به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ مادر شهید حمید جعفری با صدایی آمیخته به اندوه و دلتنگی از پسرش یاد میکند، پسری که تنها ۲۷ روز مانده به نوزدهسالگیاش به شهادت رسید. او در زمان شهادت سرباز بود و فقط هفت روز تا پایان خدمتش باقی مانده بود، هفت روزی که قرار بود پایان دوران سربازی و آغاز فصل تازهای از زندگی جوانانهاش باشد، اما سرنوشت مسیر دیگری برای او رقم زد.
حمید دوره آموزشی خود را در کرمانشاه گذراند، دورهای که به گفته مادرش با سختیهای فراوان همراه بود. با این حال او هیچگاه از دشواریها شکایتی نمیکرد و بیشتر تلاش میکرد خانوادهاش را آرام نگه دارد. پس از پایان دوره آموزشی، خانواده امیدوار بودند محل خدمتش جایی نزدیکتر باشد، اما او به زاهدان، در نزدیکی مرز ایران و افغانستان و در یگانهای نیروی انتظامی اعزام شد.

حمید حدود ۱۰ ماه در آن منطقه خدمت کرد، دور از خانه و خانواده و در شرایطی که مادرش از آن به عنوان روزهایی پر از سختی یاد میکند. با این حال، او صبورانه خدمتش را ادامه داد تا اینکه مدتی بعد به بویرات منتقل شد. ابتدا مدتی در گناوه در بخش آشپزخانه مشغول خدمت بود و پس از آن چند ماهی نیز در همان منطقه به خدمت ادامه داد.
سرانجام در چهاردهم اسفند ماه ۱۴۰۴، همانجا به شهادت رسید، در حالی که تنها هفت روز تا پایان خدمتش باقی مانده بود.
مادرش وقتی از اخلاق و روحیه حمید سخن میگوید، چهرهاش میان اشک و افتخار در هم میآمیزد. او میگوید حمید پسری مهربان، دل پاک و بسیار فداکار بود، کسی که همیشه از خودش میگذشت تا دیگران راحتتر باشند. هرچه داشت، با دوستانش تقسیم میکرد و هیچگاه حاضر نبود چیزی را فقط برای خودش نگه دارد.
حتی از همان دوران آموزشی، اگر وسیلهای میخرید، خیلی زود آن را به یکی از دوستانش میبخشید.
مادرش میگوید: امروز وقتی به گذشته نگاه میکند، میبیند تقریباً هیچ یادگاری از او باقی نمانده، چون حمید بیشتر چیزهایی را که داشت به دیگران داده بود. تنها ساعتی برایش مانده بود که آن را هم چند روز پیش از شهادتش گفته بود به برادرش امیرحسین بدهند.
حمید حتی در دوران سربازی هم نگران دوستانش بود. گاهی با مادرش تماس میگرفت و از نیاز یکی از همخدمتیهایش میگفت، از اینکه کسی پول لازم دارد یا در تنگناست. او بیآنکه به فکر خودش باشد، تلاش میکرد مشکل دیگران را حل کند و دستشان را بگیرد.
مادرش میگوید: حمید بسیار متواضع بود، وقتی مهمانی به خانه میآمد، با اینکه نزدیک نوزدهسالگیاش بود، سرش را پایین میانداخت و بیسروصدا از کنار مهمانها عبور میکرد، نه خودنمایی میکرد و نه درباره خودش حرفی میزد.
حالا مادر، با گذشت زمان، وقتی به رفتارها و خاطرات پسرش فکر میکند، میگوید تازه به بزرگی روح او پی برده است، بزرگی که شاید در زمان حضورش کمتر دیده میشد و حالا در نبودش بیشتر نمایان شده است.
حمید جعفری، سرباز نیروی انتظامی، متولد گناوه و زاده دوازدهم فروردین ۱۳۸۵ بود. مادری که از او سخن میگوید، در پایان با حسرتی عمیق ادامه میدهد: نوزده سالگی تازه آغاز راه جوانی بود و هنوز فرصت چندانی برای تجربه زندگی پیدا نکرده بود. اما همان عمر کوتاه، برای اطرافیانش یادگاری از مهربانی، فداکاری و جوانی شد که در راه خدمت، جاودانه شد.