آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۷۶۸
۰۷:۲۰

۱۴۰۵/۰۴/۲۱
روایت مادرانه از حسرتی که آسمانی شد

پسرم دامادی زمین را نخواست

مادر شهید، از جوانی می‌گوید که دل به ماندن نبست و پیش از آن‌که دامادی‌اش در زمین برپا شود، به ضیافت آسمانی رسید؛ روایتی مادرانه از پسری که عاقبت به‌ خیری را بر همه آرزو‌های دنیایی ترجیح داد.


به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ مادر شهید جواد عالی‌نژاد از خاطرات فرزندش این‌گونه می‌گوید:
هر مادری یک گوشه دلش آرزو دارد روزی دامادی پسرش را ببیند، من هم این آرزو را برای جواد داشتم. هر وقت صحبت ازدواجش می‌شد، با خنده و محبت به او می‌گفتم: «پسرم، دیگر وقتش رسیده، باید سر و سامان بگیری.»، اما جواد همیشه آرام جواب می‌داد: «مادر، هنوز وقتش نرسیده.»

پسرم دامادی زمین را نخواست

گاهی اوقات اصرار می‌کردیم، شوخی می‌کردیم، می‌گفتیم: «پس کی می‌خواهی ازدواج کنی؟»، اما او باز با همان آرامش همیشگی‌اش حرفی می‌زد که آن روز‌ها برای ما فقط یک جواب ساده بود. می‌گفت: «من یک هدفی دارم، باید اول به آن برسم.» منِ مادر آن وقت‌ها دلم می‌خواست خوشبختی‌اش را روی زمین ببینم، نمی‌دانستم او دل به مقصد دیگری بسته است.

جواد هیچ‌وقت از ازدواج فرار نمی‌کرد، اما انگار دلش جای دیگری بود. انگار از قبل می‌دانست که قرار نیست دامادی‌اش در این دنیا برپا شود. حالا که به آن روز‌ها فکر می‌کنم، می‌بینم هر بار ما از لباس دامادی‌اش حرف می‌زدیم، او از راهی حرف می‌زد که آخرش به آسمان می‌رسید.

بعد از شهادتش، تازه معنی خیلی از حرف‌هایش را فهمیدم. فهمیدم وقتی می‌گفت «هنوز وقتش نرسیده»، یعنی دلش با این دنیا بند نشده بود. من ماندم و حسرت ندیدن دامادی پسری که آرزوی هر مادری است؛ اما همان پسر، جور دیگری داماد شد، داماد آسمان.


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه