آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۱۳۳
۰۹:۰۷

۱۴۰۵/۰۴/۰۵

قهرمانِ در سایه؛ مردی که جایگاهش را حتی از خانواده‌اش پنهان کرده بود

محمدصالح مبشرتوفیق، تندیسی از قدرت و تواضع بود. او که در هوافضای سپاه، ستونی مستحکم برای امنیت کشور به شمار می‌رفت و در رشته‌های رزمی چون جودو، قهرمانی صاحب‌نام بود، آن‌قدر فروتن بود که حتی نزدیکانش تا لحظه شهادت از درجه و مسئولیت‌های مهم او بی‌خبر بودند. برای او، «قهرمان بودن» نه در بازوان تنومندش، بلکه در مهربانیِ بی‌پایانش با کودکان فامیل و فداکاری‌اش در روزهای سخت خلاصه می‌شد؛ مردی که در نهایت، در قلبِ حادثه و در حالِ دفاع از حریمِ وطن، از دنیای خاکی پر کشید.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ در میان پرونده‌های شهدای سرافراز، گاهی با نام‌هایی مواجه می‌شویم که نه تنها در حیات، بلکه در شهادتشان نیز درس‌های بزرگی برای ما دارند. شهید محمدصالح مبشرتوفیق، یکی از این انسان‌های بزرگ‌منش است. کسی که امنیتِ این مرز و بوم را با تمام وجود حس کرده بود، اما هرگز اجازه نداد اقتدارِ کاری‌اش، سد راهِ مهربانی و سادگی‌اش در زندگی شخصی شود. داستان محمدصالح، داستانِ «قدرتِ پنهان» است.

قهرمانِ در سایه؛ مردی که جایگاهش را حتی از خانواده‌اش پنهان کرده بود

                                                 کودکی در ماهدشت؛ آغازِ مسیرِ یک مرد

محمدصالح در سوم آذرماه ۱۳۶۳ در ماهدشتِ کرج دیده به جهان گشود. فضای خانواده برای او، بستری بود تا از همان کودکی، مفاهیم اخلاقی را در کنار غیرت و ایستادگی بیاموزد. او از همان سال‌های اولیه زندگی، نشان داد که قرار است فردی تأثیرگذار و متمایز باشد. انرژیِ فوق‌العاده او در دوران کودکی و نوجوانی، صرفِ یادگیری و پیشرفت شد.

تخصص در ورزش؛ تسلط بر نفس

محمدصالح تنها به درس و کار بسنده نکرد. او معتقد بود بدنی قوی، ظرفی مناسب برای روحی بزرگ است. با پشتکاری مثال‌زدنی به سراغ ورزش رفت. رشته «جودو» را به صورت تخصصی انتخاب کرد؛ رشته‌ای که علاوه بر قدرت بدنی، نیاز به تمرکز، تکنیک و انضباط فکری دارد. او در کنار جودو، در شنا و بدنسازی نیز به مهارت‌های بالایی رسید. این مهارت‌ها نه برای خودنمایی، که برای ساختنِ مردی بود که بتواند در لحظات سخت، تکیه‌گاهِ دیگران باشد.

                                                          سربازِ گمنامِ هوافضا

محمدصالح با تکیه بر تخصص و تعهد خود، به عضویتِ خانواده بزرگِ هوافضای سپاه پاسداران درآمد. اینجاست که وجوهِ واقعی شخصیت او آشکار می‌شود. کار در هوافضا، آن هم در بخش‌های عملیاتی، با اسرار و مسئولیت‌های سنگین همراه است. اما نکته شگفت‌انگیز در مورد او، تواضعِ بی‌حد و حصرش بود. نزدیکان او می‌گویند: «ما تا روزی که او به شهادت رسید، نمی‌دانستیم که او چه مسئولیت‌های مهم و کلیدی در آن سازمانِ حساس داشته است.» این یعنی اوجِ اخلاص؛ یعنی انجام دادنِ کار برای خدا، نه برای دیده‌شدن توسط خلق.

                                                          در خلوتِ خانه؛ مهربانیِ محض

محمدصالح اگرچه در میدانِ نبرد و در محلِ کار، مردی مقتدر، جدی و با ابهت بود، اما وقتی به جمعِ خانواده می‌رسید، این صلابت جای خود را به مهربانیِ لطیف می‌داد. او عاشقِ بچه‌ها بود. در دورهمی‌های خانوادگی، او کسی بود که کودکان را دورِ خود جمع می‌کرد، با آن‌ها بازی می‌کرد و محبتش را بین آن‌ها تقسیم می‌نمود. این تضادِ زیبا—جثه‌ی درشت و قوی در کنارِ قلبی رقیق و مهربان—او را به محبوبِ تمامِ فامیل تبدیل کرده بود. حتی پس از پایانِ جنگ ۱۲ روزه و در حالی که خستگیِ مفرطِ ناشی از مأموریت‌های شبانه‌روزی بر تنش بود، ذره‌ای از محبتش نسبت به خانواده کم نشد. او همیشه صبور بود و این صبر، درسی برای اطرافیانش بود.

روزهای التهاب؛ محافظِ خانواده

با شروع جنگ ۱۲ روزه، محمدصالح که به خوبی از خطرات آگاه بود، بیش از هر چیز نگرانِ امنیتِ خانواده‌اش بود. در روز نهم اسفندماه ۱۴۰۴، با آغاز تهاجم دشمن، او با درایتی که داشت، خانواده‌اش را به منزلِ پدرِ همسرش منتقل کرد تا از سلامت آن‌ها اطمینان حاصل کند. این اقدامِ او، نشان از مسئولیت‌پذیریِ بالای او داشت؛ او می‌دانست که باید دغدغه‌ی خانواده را کنار بگذارد تا بتواند به وظیفه‌ی اصلی‌اش—که دفاع از حریمِ کشور بود—بپردازد.

لحظه‌ی وصال؛ پرواز از چیتگر

روز دهم اسفندماه ۱۴۰۴ بود. محمدصالح برای برداشتنِ برخی وسایلِ ضروری و استراحتی بسیار کوتاه، از محلِ کار به سمتِ منزلش در شهرکِ چیتگر بازگشت. لحظاتی که شاید می‌توانست لحظه‌ی آرامش باشد، به لحظه‌ی ابدیت تبدیل شد. موشک‌های دشمن، بر پیکره‌ی مجتمع مسکونی فرود آمد. شدتِ انفجار به حدی بود که ساختمان کاملاً تخریب شد. در همان لحظاتِ پر از دود و آتش، روحِ بلندِ محمدصالح، آزاده از بندِ خاک، به سوی آسمان پر کشید.

پایان؛ آغازی در یادها

محمدصالح مبشرتوفیق، رفت تا امنیتِ امروزِ ما تضمین شود. او که در زندگی، «قهرمانِ پنهان» بود، با شهادتش به «قهرمانِ آشکار» تبدیل شد. او ثابت کرد که برایِ شهید شدن، لازم نیست حتماً دیده شد؛ لازم است که دیده شوی توسط کسی که تمامِ حرکاتِ تو را زیر نظر دارد: خداوند متعال.

امروز، یادِ محمدصالح برای خانواده‌اش، یادآورِ مردی است که با جودوی زندگی‌اش، بر نفسِ خویش پیروز شد و با اخلاصِ آسمانی‌اش، مدالِ افتخارِ شهادت را به گردن آویخت. راهش پررهرو باد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه