او شهیدوار زندگی کرد؛ شهادت، مزد سالها بندگیاش بود
به گزارش نوید شاهد البرز؛ بعضی آدمها پیش از آنکه نامشان در شمار شهیدان ثبت شود، سالهاست که در شیوه زندگیشان بوی شهادت به مشام میرسد. رفتارشان، نگاهشان، دلدادگیشان به اهلبیت(ع)، احترامشان به پدر و مادر، محبتشان به خانواده و خدمت بیمنت به مردم، نشانههایی است که گویی از آیندهای روشن خبر میدهد؛ آیندهای که پایانش رسیدن به قله رفیع شهادت است.
شهید مجتبی امیدی از همین جنس انسانها بود. مردی که در دوم تیرماه ۱۴۰۴، در جریان بمباران زندان اوین به دست رژیم صهیونیستی، آسمانی شد و خانوادهای را داغدار، اما سربلند بر جای گذاشت.
آنچه در ادامه میخوانید، روایت همسر این شهید است؛ روایتی که از نخستین روزهای آشنایی آغاز میشود و تا لحظه شهادت و پس از آن ادامه پیدا میکند.
آشنایی با مردی که صداقت، نخستین ویژگیاش بود
داستان زندگی مشترک آنها از یک آشنایی سنتی آغاز شد. واسطه این وصلت، خواهر شهید بود؛ دوستی که بعدها به پیوندی ماندگار انجامید.
خانم سحر ناظریان با لبخندی آمیخته به دلتنگی، از آن روزها یاد میکند و میگوید: «در همان مدت آشنایی، بیشتر از هر چیز صداقت، ایمان و مهربانی همسرم توجهم را جلب کرد. مردی خانوادهدوست بود و همین ویژگیها باعث شد با اطمینان جواب مثبت بدهم.»
ازدواج آنها در هشتم آبان سال ۱۳۸۸ رقم خورد؛ زندگی سادهای که پایههایش بر محبت، ایمان و رفاقت استوار شد. پدری که داشتن دختر را نعمت ویژه خدا میدانست. دو سال پس از ازدواج، خداوند دختری به آنها عطا کرد؛ اتفاقی که شهید امیدی آن را هدیهای ویژه از سوی خدا میدانست.
همسر شهید با لبخند میگوید: «آنقدر خوشحال شده بود که به همه همسایهها شیرینی داد. همیشه میگفت خدا اگر کسی را دوست داشته باشد، به او دختر میدهد.» چند سال بعد نیز با تولد پسرشان، شادی خانواده کاملتر شد. او تأکید میکند: «برایش فرقی نداشت دختر باشد یا پسر؛ هر دو را نعمت خدا میدانست.»
رفیق خانواده، نه فقط پدر
شهید امیدی تنها پدر خانواده نبود؛ رفیق همسر و فرزندانش بود. در خانه خبری از فاصله میان پدر و فرزند نبود. بچهها هر مسئلهای داشتند با او در میان میگذاشتند و همسرش نیز او را بهترین مشاور زندگی میداند. خانم ناظریان میگوید: «خیلی صمیمی بودیم. اگر مشکلی پیش میآمد، اولین کسی که راهحل پیدا میکرد او بود. همیشه آرامش را به خانه میآورد.»
از کار تأسیسات تا خدمت در زندان اوین
شهید امیدی دیپلم داشت و سالها در حوزه تأسیسات فعالیت میکرد. پیش از استخدام در زندان اوین، در دانشگاه کشاورزی مشغول به کار بود؛ جایی که به دلیل تعهد، تخصص و امانتداری، اعتماد مسئولان را جلب کرد.همین ویژگیها باعث شد برای فعالیت در بخش فنی و مهندسی بازداشتگاه اوین معرفی شود.او نزدیک به چهار سال در این مجموعه خدمت کرد و همکارانش، او را انسانی مسئولیتپذیر و متعهد میشناختند.
انگار خودش از شهادتش خبر داشت
یکی از بخشهای تأثیرگذار روایت همسر شهید، سخن گفتن از حال و هوای روزهای پیش از شهادت است. او میگوید: «همسرم چند بار به دوستانش گفته بود که دیگر من را نمیبینید؛ من میخواهم شهید شوم.» این جمله را هرگز به خانواده نگفته بود؛ شاید نمیخواست دل همسر و فرزندانش را نگران کند. اما دوستانش بعدها این سخنان را برای خانواده نقل کردند.
دلشورهای که بیدلیل نبود
خانم ناظریان نیز روزهای پیش از شهادت، احساس عجیبی را تجربه کرده بود. او میگوید: «دلم شور میزد. مدام دوست داشتم نگاهش کنم. با خودم میگفتم بگذار خوب نگاهش کنم. انگار خدا به دل همه ما انداخته بود که قرار است اتفاقی بیفتد.» این حس مشترک، در بسیاری از روایتهای خانوادههای شهدا دیده میشود؛ احساسی که تنها پس از وقوع حادثه معنا پیدا میکند.
عشقی که به امام حسین(ع) ختم میشد
اگر قرار باشد مهمترین ویژگی معنوی شهید امیدی را نام ببریم، بیتردید باید از عشق بیپایانش به حضرت سیدالشهدا(ع) یاد کرد. همسرش میگوید:«هیچوقت آهنگ گوش نمیداد. همیشه مداحی گوش میکرد و گریه میکرد. میگفت با دقت گوش بده؛ این مداحیها فقط شعر نیست، درس زندگی است.» او هر سال در ایام عاشورا و تاسوعا راهی کربلا میشد؛ حتی اگر سفر کوتاه و دو روزه بود. دو ماه کامل، از محرم تا پایان صفر، لباس سیاه از تن بیرون نمیآورد و در برپایی مراسم عزاداری نقش فعالی داشت. ارادت ویژهای نیز به حضرت امالبنین(س) داشت و هر سال برای ایشان مراسم برگزار میکرد.
قاب عکسی که هدیه یک رؤیا بود
پس از شهادت، خانواده تصمیم گرفتند برای مزار شهید، قاب عکسی تهیه کنند. اما اتفاقی عجیب، این تصمیم را رنگ دیگری بخشید.
خانم ناظریان روایت میکند: «یک روز که سر مزار بودم، آقایی به سراغم آمد و گفت همسر شما را نمیشناختم؛ فقط عکسش را در گوشی دوستانم دیده بودم. شب در خواب دیدم که از من خواست قاب عکسش را درست کنم و برای خانوادهاش ببرم.» او این قاب را آماده کرد و بیهیچ چشمداشتی به خانواده شهید هدیه داد؛ هدیهای که برای همسر شهید، نشانهای از لطف الهی بود.
مردی که دستبوس پدر و مادرش بود
در کنار عشق به اهلبیت(ع)، احترام به والدین، جایگاه ویژهای در زندگی شهید داشت. همسرش میگوید: «تقریباً هر روز به پدر و مادرش سر میزد. دستشان را میبوسید و همیشه خودش را مدیون آنها میدانست.» او معتقد است همین احترام و بندگی خدا، زمینهساز رسیدن همسرش به مقام شهادت شد.
مردمداری، رسم همیشگی زندگیاش
کمک به دیگران، بخشی جداییناپذیر از شخصیت شهید امیدی بود. اگر خانوادهای نیازمند کمک داشت، هرچند توان مالی زیادی نداشت، اما از یاری آنان دریغ نمیکرد. دوستان، بستگان و حتی خانواده همسرش، او را پناهگاه مشورتهای زندگی میدانستند.
خانم ناظریان میگوید: «خیلی وقتها حرفهایی میزد که آن زمان شاید کسی متوجه نمیشد؛ اما امروز همه میگویند تازه میفهمیم منظورش چه بوده است.»
قهرمانی در میان شعلههای آتش
یکی از خاطرات کمتر شنیدهشده از شهید امیدی، مربوط به سالهای فعالیتش در دانشگاه کشاورزی است. در خوابگاه دختران دانشگاه آتشسوزی رخ میدهد. شهید که دورههای اطفای حریق را گذرانده بود، پیش از رسیدن آتشنشانان وارد ساختمان میشود. دانشجویان را از میان دود و شعله خارج میکند و سپس تا رسیدن نیروهای امدادی، آتش را مهار نگه میدارد. پس از پایان حادثه، خانواده دانشجویان برای قدردانی نزد او آمدند؛ اما شهید هیچگاه این کار را وظیفهای فراتر از مسئولیت انسانی خود نمیدانست.
شهادت؛ ادامه زندگی، نه پایان آن
شانزدهمین سالگرد ازدواجشان تنها شش روز پس از شهادت شهید امیدی فرا میرسید.اما همسر شهید جملهای میگوید که عمق باورش را نشان میدهد: «ما هنوز هم با هم زندگی میکنیم. فقط شکل زندگیمان عوض شده است.»برای او، شهادت پایان عشق نبود؛ آغاز نوع دیگری از همراهی بود.
شهادت، پاداش یک عمر بندگی
وقتی از او میپرسیم شهادت چه معنایی دارد، بیدرنگ پاسخ میدهد: «شهادت لیاقت میخواهد. همسرم شهیدوار زندگی کرد و خدا هم بهترین پاداش را به او داد.» او معتقد است شهید امیدی در تمام لحظههای زندگی، رضایت خدا را بر هر چیز دیگری مقدم میدانست و همین اخلاص، او را به آرزوی دیرینهاش رساند.
پیامی برای نسل جوان
در پایان گفتوگو، همسر شهید سخنش را با نسل جوان در میان میگذارد؛ پیامی کوتاه اما عمیق: «قبل از هر کاری، خدا را در نظر بگیرید. به عاقبت کارها فکر کنید. ایمان به خدا و اهلبیت(ع) انسان را به بالاترین جایگاهها میرساند. اگر خدا در زندگی باشد، مسیر درست را پیدا خواهید کرد.»
شهید مجتبی امیدی با زندگی پاک، مردمداری، عشق به اهلبیت(ع)، احترام به والدین و محبت به خانواده، نشان داد که شهادت تنها در لحظه پرواز معنا نمیشود؛ بلکه نتیجه سالها زیستن بر مدار ایمان و اخلاص است. امروز نام او در کنار دیگر شهدای سرافراز ایران اسلامی میدرخشد و روایت زندگیاش، چراغ راه نسلهایی است که میخواهند معنای حقیقی ایثار، بندگی و عشق را در زندگی بیاموزند.
گفتوگو از اباذری