آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۱۹۶۹
۲۰:۵۶

۱۴۰۵/۰۳/۱۸
گفت‌وگو با اکرم طاهری، مادر شهید حمزه رحیمی؛

مادر شهید «حمزه رحیمی» از نجابت پسرش و آخرین قرارش می‌گوید

اکرم طاهری، مادر بزرگوار شهید حمزه رحیمی، از روز‌هایی می‌گوید که در کنار پسر ۲۵ ساله‌اش گذراند؛ جوانی آرام، باایمان و دستگیرِ دیگران که همواره بی‌ادعا به کمک مردم می‌شتافت. او از آخرین تماس پسرش روایت می‌کند؛ شبی که قرار بود به خانه برگردد، اما هرگز نرسید. حمزه در ۱۸ اسفندماه ۱۴۰۴ در دردشت نارمک به شهادت رسید و انتظار یک مادر را به روایتی ماندگار تبدیل کرد.


 
مادر شهید «حمزه رحیمی» از نجابت پسرش و آخرین قرارش می‌گوید
 
به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، در حاشیه نخستین مراسم «سلام شهید» و آیین بزرگداشت شهدای جنگ رمضان تهران بزرگ، هنگامی که خانواده‌ها آرام‌آرام به سمت سالن می‌رفتند، نگاه‌ام به مادری جلب شد که با گام‌هایی آهسته و چهره‌ای اندوهگین، قاب عکس جوانی را در آغوش گرفته بود. نزدیکش رفتم و با احترام پرسیدم نسبتش با شهید چیست؟ با صدایی آرام اما سنگین از بغض گفت: «پسرم شهید شده، او را در راه خدا، انقلاب و کشور دادم.» هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که بغض در گلویش نشست و اشک از چشمانش جاری شد.
در ادامه، اکرم طاهری در گفت‌و‌گو با خبرنگار نوید شاهد از فرزند برومندش، شهید حمزه رحیمی، و تنها یادگار یک‌ساله‌ای که از او به جا مانده، می‌گوید.

پسری که بی‌ادعا کمک رسان مردم بود

من اکرم طاهری، مادر شهید حمزه رحیمی هستم. پسرم متولد ۷ مرداد ۱۳۷۹ بود و در ۲۵ سالگی به شهادت رسید. حمزه سومین فرزند خانواده ما بود و از همان کودکی روحیه‌ای بسیار آرام و کم‌حرف داشت. کمتر پیش می‌آمد صدایش بلند شود؛ بیشتر وقت‌ها ساکت بود، اما همین متانت باعث می‌شد همه دوستش داشته باشند.

حمزه ایمان و اعتقاد زیادی داشت و کمک به دیگران را وظیفه خودش می‌دانست. اگر در خیابان می‌دید کسی باری در دست دارد یا نیاز به کمک دارد، بی‌تفاوت رد نمی‌شد. این روحیه مهربان او همیشه برای من ارزشمند بود. حالا از او یک فرزند یک‌ساله برای ما به یادگار مانده که هر بار نگاهش می‌کنم، انگار تکه‌ای از حمزه در خانه زنده است.

آخرین تماس و شبی که خبر شهادت رسید

آخرین باری که با حمزه صحبت کردم، دوشنبه ۱۱ اسفند بود. حدود ساعت یک‌ونیم بعدازظهر زنگ زد و پرسید چه کسی در خانه است. گفتم خاله‌ات اینجاست. گفت: «مامان، نذار خاله بره تا من امشب بیام خونه.» قرار بود آن شب بیاید و خاله‌اش را ببیند، اما دیگر برنگشت.
بعد از افطار، به همسرخواهرم زنگ زدند و گفتند برای حمزه اتفاقی افتاده است. همان لحظه دلم خالی شد. آن‌ها به منطقه دردشت رفتند و تا ساعت ۲ شب خبری نشد. وقتی برگشتند و دیدم لباس‌های پسرهایم و همسرخواهرم خاکی است، دیگر مطمئن شدم. همان‌جا فهمیدم که حمزه جانم به آرزویش رسیده و شهید شده است.
 

برادر شهید از نجابت و دلدادگی حمزه به کربلا می‌گوید

برادر شهید حمزه رحیمی در گفت‌وگو با خبرنگار نوید شاهد، برجسته‌ترین ویژگی او را ادب و نجابتش می‌داند و می‌گوید: حمزه از خودگذشتگی زیادی داشت و همیشه احترام ویژه‌ای برای پدر و مادرمان قائل بود. آن‌قدر باحیا بود که وقتی با آن‌ها صحبت می‌کرد، از خجالت در چشم‌هایشان نگاه نمی‌کرد.

او عاشق کربلا بود. هر وقت می‌خواستم به زیارت بروم، مرا قسم می‌داد در سرازیری باب‌القبله امام حسین (ع) ایشان را قسم بدهم تا او را هم بطلبد. همیشه هم این مداحی امیر عباسی و حمید علیمی را گوش می‌داد که می‌خواندند: (بیچاره اون که حرم رو ندیده، بیچاره‌تر اون که دید کربلاتو…)

او در پایان از آخرین دیدارشان روایت می‌کند: «جمعه ۸ اسفند از کربلا برگشتم. حمزه پرسید: یادم کردی؟ گفتم: ان‌شاءالله می‌طلبت و به‌زودی می‌روی.» اما تنها سه روز بعد، در ۱۱ اسفندماه و در پی حمله رژیم صهیونیستی–آمریکایی، حوالی ساعت ۳ بعدازظهر به آرزویش که شهادت بود، رسید.
 
روایتی که با شهادت تمام نشد

در پایان این گفت‌وگو، مادر و برادر شهید حمزه رحیمی هر دو بر یک نکته تأکید داشتند؛ اینکه یاد و مسیر این شهید جوان، نه فقط در قاب عکس‌ها و خاطرات، بلکه در رفتار و اخلاقی که از او به‌جا مانده ادامه دارد.

حمزه با نجابت، ایمان و روحیه دستگیری از دیگران زندگی کرد و سرانجام در پی حمله موشکی رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. امروز نام و یاد او در دل خانواده، دوستان و آشنایانش زنده است و روایت‌هایشان دریچه‌ای است برای شناخت بیشتر جوانی که بی‌ادعا زندگی کرد و یادش در میان نزدیکانش ماندگار شد.

 

مادر شهید «حمزه رحیمی» از نجابت پسرش و آخرین قرارش می‌گوید

 

پایان متن/

گفتگو ازجلیلی نسب

 

 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه