آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۹۹۶۰
۰۹:۵۴

۱۴۰۵/۰۲/۲۸
گفت‌و‌گو با پدر و مادر شهید «محمد صالح کیخا»

محمدصالح؛ از تلاش علمی تا افتخار شهادت در جنگ رمضان

محمدصالح شهیدگونه زندگی کرد و سرانجام به آرزویی رسید که شایسته روح بلندش بود؛ شهادت.


محمدصالح؛ از تلاش علمی تا افتخار شهادت

شهید «محمد صالح کیخا» چهارم تیر ماه ۱۳۷۵، در شهرستان زاهدان به دنیا آمد. پدرش موسی، دکتری زبان و ادبیات فارسی و استاد دانشگاه فرهنگیان است و مادرش «معصومه پیران» نام دارد و فرهنگی است. در یک شرکت دانش بنیان در تهران مشغول به کار بود. در یازدهم اسفند ماه، ۱۴۰۴ بر اثر بمباران جنگنده‌های آمریکایی در تهران به شهادت رسید. وی متأهل بود و یک پسر به نام «علی» دارد و فرزند دوم او، دختری است که هنوز متولد نشده است. مزار او در گلزار شهدا الازمن علی آباد کتول قرار دارد.

امنیت و آرامش امروز کشور، وامدار خون پاک فرزندان غیوری است که جان خویش را در راه پاسداری از مردم و سربلندی میهن فدا کردند. در میان این ایثارگران، شهدای عرصه علم و فناوری نیز جایگاهی والا دارند؛ فرزندان برومندی که با دانش، تعهد و روحیه‌ای جهادی در مسیر پیشرفت و اقتدار کشور گام برداشتند و سرانجام در پی حملات ناجوانمردانه آمریکا به فیض عظیم شهادت نائل آمدند. آنان با ایمان به خدا و عشق به ایران، تا واپسین لحظه بر عهد خود با ملت ایستادند و نام خویش را در شمار جاودانگان این سرزمین ثبت کردند. نوید شاهد گلستان، اکنون پای صحبت پدر و مادری نشسته است که صبر و استقامتشان جلوه‌ای روشن از ایمان و عشق عمیق به فرزند است؛ پدر و مادری که با قلبی آکنده از دلتنگی، اما با روحی سرشار از افتخار، از فرزندی سخن می‌گویند که در مسیر خدمت به میهن و پیشرفت این سرزمین گام برداشت و سرانجام در پی حملات ناجوانمردانه آمریکا به فیض شهادت نائل آمد. آنچه در ادامه می‌آید، روایت دل‌های صبوری است که یاد و راه فرزند شهیدشان را زنده نگاه داشته‌اند و تقدیم حضور علاقه‌مندان می‌شود.

محمدصالح؛ از تلاش علمی تا افتخار شهادت


روایتی از تولد تا افتخار


«معصومه پیران» مادر شهید «محمد صالح کیخا» گفت: قبل از ازدواج در زاهدان ساکن بودم و همسرم نیز در شهرستان زاهدان مشغول تحصیل بود. همسرم از اقوام ما بودند. پس از ازدواج مدتی در زاهدان زندگی کردیم و فرزندمان محمدصالح در همان‌جا متولد شد. پس از پایان تحصیل همسرم، به شهرستان فاضل‌آباد که خانواده ایشان در آنجا ساکن بودند مهاجرت کردیم. محمدصالح در روزی مبارک، هم‌زمان با سالروز ولادت امام موسی کاظم (ع) دیده به جهان گشود. به همین مناسبت، نام «صالح» را برایش برگزیدیم؛ نامی که از القاب آن امام بزرگوار است و از همان آغاز، رنگ و بوی معنویت داشت. محمدصالح فرزند نخست ماست و پس از او دختری نیز به دنیا آمد به نام مریم که چند سالی از برادرش کوچک‌تر است.
او مسیر علم و تلاش را با جدیت دنبال کرد و در رشته مهندسی کامپیوتر از دانشگاه گلستان فارغ‌التحصیل شد. پس از پایان تحصیلات، فعالیت حرفه‌ای خود را در تهران و در یک شرکت دانش‌بنیان آغاز کرد و در حوزه برنامه‌نویسی به کار و تلاش پرداخت؛ مسیری که با علاقه، پشتکار و امید به آینده‌ای روشن برای کشورش همراه بود.
محمدصالح در ۲۶ سالگی زندگی مشترک خود را آغاز کرد. ازدواج او در عید سعید مبعث سال ۱۴۰۲ رقم خورد؛ پیوندی مبارک که خطبه عقد آن توسط رهبر شهیدمان جاری شد. حاصل این زندگی، پسری دو ساله است که امروز یادگار پدر به شمار می‌آید و دختری که هنوز دیده به جهان نگشوده و در راه تولد است؛ فرزندی که چشم به دنیایی خواهد گشود که نام پدرش در آن با افتخار و سربلندی یاد می‌شود.


لحظه‌ای که انتظار به یقین بدل شد


در نخستین روز‌های آغاز جنگ، محمدصالح از ما خواسته بود به تهران برویم تا همسر و فرزندش را به گرگان بیاوریم و در کنار خانواده باشند. صبح همان روز، ما به همراه خانواده محمدصالح راهی گرگان شدیم و او طبق روال همیشگی برای انجام کارش به شرکت رفت؛ بی‌آنکه کسی بداند آن روز، سرنوشت به گونه‌ای دیگر رقم خواهد خورد.
ساعت حدود ۱۴:۳۰ همان روز بود که شرکت محل کار محمدصالح هدف اصابت قرار گرفت. از همان لحظه، نگرانی در دل‌هایمان افتاد. بی‌وقفه با او تماس می‌گرفتیم، اما هیچ پاسخی نمی‌آمد و همین سکوت، دلواپسی را هر لحظه بیشتر می‌کرد.
آن شب دخترم و عروسم به تجمع خیابانی رفته بودند. ساعتی بعد همسرم وارد خانه شد؛ چهره‌اش غمگین بود و سنگینی خبری ناگفته در نگاهش موج می‌زد. تنها جمله‌ای که به من گفت این بود: «محکم باش.» همان یک جمله برای فهمیدن همه چیز کافی بود؛ گویی دل مادر پیش از هر خبر رسمی، حقیقت را دریافته بود.
پس از آن از ما خواستند برای تعیین هویت محمدصالح به تهران برویم. پدرش برای انجام آزمایش DNA راهی تهران شد و سرانجام خبر قطعی را به ما دادند؛ خبر شهادت محمدصالح. لحظه‌ای تلخ و در عین حال سرشار از افتخار؛ لحظه‌ای که داغ فرزند با سربلندی نام او در راه میهن درهم آمیخت.


وقتی خبر شهادت در دل یک جمله نهفته بود


عروس من هنوز از ماجرا خبر نداشت. گفتن چنین خبری آسان نبود؛ کلمات در گلو می‌ماند و دل تاب آوردن آن لحظه را نداشت. با همه سختی‌ای که بر دوش داشتم، تنها توانستم به او بگویم: «محمدصالح مهمان دارد.» همین یک جمله کافی بود؛ عروسم همان لحظه دریافت که محمدصالح به شهادت رسیده است و حقیقت تلخ، اما پرافتخار را با دل خود فهمید.
محمدصالح جوانی مهربان، متعهد و دلسوز بود. همیشه تلاش می‌کرد گره‌ای از کار دیگران باز کند و به هر کس که نیاز داشت کمک برساند. روحیه‌ای آرام و اندیشه‌ای پویا داشت؛ بسیار اهل مطالعه بود و از دانش و آگاهی بهره فراوانی برده بود.
همان‌گونه که حاج قاسم سلیمانی گفته‌اند: «باید شهید باشی تا شهید شوی.» محمدصالح نیز از همان جنس بود؛ پیش از آنکه نامش در شمار شهیدان ثبت شود، در سلوک و زندگی‌اش نشانی از شهادت دیده می‌شد. او نظامی نبود؛ تنها یک متخصص و برنامه‌نویس بود که در مسیر علم و پیشرفت کشورش گام برمی‌داشت، اما دشمن حتی تاب دیدن چنین فرزندی را هم نداشت.
محمدصالح شهیدگونه زندگی کرد و سرانجام به آرزویی رسید که شایسته روح بلندش بود؛ شهادت.


از شوق آموختن تا راهی که به شهادت رسید


«موسی کیخا» پدر شهید «محمد صالح کیخا» گفت: محمدصالح از همان سال‌های نوجوانی روحیه‌ای پرتلاش و کنجکاو داشت و به کار‌های فنی علاقه‌ای ویژه نشان می‌داد. ذهن جست‌وجوگرش او را همواره به سوی یادگیری و تجربه‌های تازه می‌کشاند. کمتر تابستانی را به یاد دارم که روزهایش را به بطالت بگذراند؛ همیشه مشغول کاری بود، چیزی می‌آموخت یا مهارتی تازه را تجربه می‌کرد.
در بسیاری از این روزها، همراه پدربزرگ و عموهایش به کار‌های فنی می‌پرداخت. از نصب دوربین‌های مدار بسته گرفته تا کار‌های مختلف فنی، برایش تنها یک فعالیت ساده نبود؛ فرصتی بود برای آموختن، رشد کردن و ساختن آینده‌ای که با تلاش و پشتکار شکل می‌گرفت. همین روحیه، کم‌کم مسیر زندگی‌اش را نیز روشن‌تر کرد.
پس از آنکه در دانشگاه پذیرفته شد، عطش یادگیری‌اش همچنان ادامه داشت. یک سال را در تهران گذراند تا در کلاس‌های تخصصی برنامه‌نویسی به زبان‌های مختلف شرکت کند و دانش خود را در این حوزه گسترش دهد. او با جدیت و علاقه این مسیر را دنبال می‌کرد و تلاش داشت توانایی‌هایش را در راه پیشرفت و خدمت به کشور به کار گیرد.
اما آن روز تلخ، هنگامی که خبر اصابت به محل کارش منتشر شد، نگرانی همه وجودم را فرا گرفت. بی‌قرار و مضطرب، با بسیاری از دوستان محمدصالح تماس گرفتم؛ شاید کسی خبری از او داشته باشد. اما هیچ‌یک پاسخ نمی‌دادند و این سکوت سنگین، دلشوره را هر لحظه بیشتر می‌کرد. سرانجام تنها پاسخی که شنیدم، جمله‌ای بود که قلبم را لرزاند؛ یکی از دوستانش با صدایی اندوهگین تنها گفت: «تسلیت می‌گویم…» و همان یک کلمه، خبر بزرگی را در خود داشت؛ خبری که از شهادت محمدصالح حکایت می‌کرد.

محمدصالح؛ از تلاش علمی تا افتخار شهادت

نشانی از دلدادگی؛ از معراج شهدا تا یادگاری بر میز کار


فردای آن روز، دل بی‌قرارم مرا به تهران کشاند. گویی تنها راه آرام گرفتن، رفتن به جایی بود که محمدصالح آخرین روز‌های زندگی‌اش را در آن گذرانده بود. به دیدار دوستانش رفتم؛ جوانانی که هر کدام خاطره‌ای از همراهی و همدلی با او در دل داشتند. همراه آنان راهی معراج شهدا شدیم؛ جایی که نام و یاد عزیزانی، چون محمدصالح در آن با احترام و اندوه در هم آمیخته بود.
دوستانش با چشمانی اشکبار می‌گفتند محمدصالح در میان شهدای شرکت، سالم‌ترین پیکر را داشته است؛ اما شدت حادثه به گونه‌ای بود که برای شناسایی قطعی، انجام آزمایش DNA ضروری شده بود. شنیدن این سخنان برای پدری که دلش هنوز در انتظار دیدن فرزندش می‌تپید، لحظه‌ای سنگین و فراموش‌نشدنی بود؛ لحظه‌ای که حقیقت تلخ فقدان، آرام‌آرام در دل جای می‌گرفت.
چهل روز که از آن واقعه گذشت، دوباره به تهران رفتم. دلم می‌خواست به خانه محمدصالح سر بزنم؛ به جایی که رد زندگی و خاطراتش هنوز در گوشه‌وکنار آن جاری بود. وقتی وارد اتاقش شدم، نگاه من بی‌اختیار به میز کارش افتاد؛ میزی که سال‌ها محل تلاش، مطالعه و برنامه‌نویسی او بود. بر روی آن، برگه‌ای دیدم که دست خط خودش بر آن نقش بسته بود. با خواندن آن جمله، قلبم لرزید؛ نوشته بود: «تمام لذت عمرم همین است که مولایم امیرالمؤمنین است.»
آن جمله کوتاه، اما پرمعنا، پرده از دلبستگی عمیق محمدصالح به حضرت علی (ع) برمی‌داشت؛ عشقی که در زندگی‌اش جاری بود و در باورهایش ریشه داشت. شاید همین ارادت صادقانه بود که تقدیر را چنین رقم زد؛ تا شهادتش با شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، شب ضربت خوردن امیرالمؤمنین (ع)، مقارن شود. گویی دل عاشق او نیز در همان شب‌های قدر، به مولایش نزدیک‌تر شد و سرانجام در همان مسیر نورانی، به آرامش ابدی رسید.
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه