آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۸۴۸۰
۱۰:۳۰

۱۴۰۵/۰۲/۲۶

خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۴»

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «عصر فشنگ‌ها و جعبه فشنگ‌ها را پاک کردیم در ضمن خشاب‌های خالی را پر کردیم سنگری هم کندیم حاجی یک ساعت پیش از مقر گردی آمد احتمالاً فردا من به زینبیه خواهم رفت و...» متن کامل خاطره چهاردهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شهید خداداد قشقایی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «خداداد قشقایی» یکم دی‌ماه ۱۳۴۴ در شهرستان دوگنبدان چشم به جهان گشود. هفت ساله بود که قدم در راه مدرسه گذاشت و تا پایان کلاس سوم ابتدایی در دوگنبدان تحصیل کرد. پس از آن همراه خانواده به شیراز نقل مکان کرد و ادامه دوران تحصیل خود را در آنجا سپری کرد. او دوره ابتدایی را در دبستان شهید یوسفی پشت سرگذاشت و پس از گذراندن مقاطع راهنمایی و دبیرستان، موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه شد و سرانجام در هفتم اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۵ مصادف با شب نوزدهم ماه مبارک رمضان بر اثر اصابت ترکش خمپاره به فیض شهادت نائل آمد.

متن خاطره  «۱۴» :

هشتم تیرسال ۱۳۶۴ امروز هم سه نفره بودیم حبیب رفته بود مقر گردی. پاس اول بودم ساعت ۵ رفتم سر پست تا ساعت ۸  نگهبان بودم. بعد هم سلیمان را بیدار کردم رفت سر پست خودم هم خوابیدم ساعت ۱۲ بلند شدم رفتم حمام و بعد از حمام ناهار خوردم و نماز خواندیم بعد تا ساعت ۶ که دوباره باید می‌رفتیم سر پست با سلیمان کمی صحبت کردیم کمی هم مطالعه کردیم بعد هم رفتم سر پست. دکتر بر ساعت ۶:۳۰ آمد اینجا پهلو ما هنوز نبردندش، چون سرش یک کمی درد می‌کند حبیب هم قبل از نماز مغرب آمد.  

مثل اینکه خیلی بهش خوش گذشته بود فردا هم حاجی می‌رود سلیمان خوابیده حاجی هم داره نامه‌ای را که از خانواده‌اش آمده می‌خواند و از اینکه بچه‌هایش با نمرات خوب قبول شده‌اند ابراز خوشحالی می‌کند حبیب هم نگهبان است می‌خواهد برود روی توپ...

 نهم تیر سال ۱۳۶۴ بر عکس هر روز، برا نماز راحت بلند شدم و بچه‌ها را اذیت نکردم. بعد از نماز خوابیدم و با صدای حاجی که اشتباهاً مرا صدا می‌کرد بیدار شدم. باید حبیب را بلند می‌کرد زیرا پاس اول او بود حاجی می‌خواست برود مقر گردی.

حبیب رفت جای حاجی روی توپ و من دوباره خوابیدم بعد از بلند شدن، املت پختم و خوردم تا ساعت ۱۲ مطالعه می‌کردیم بعد حر آمد یک مشت ایراد‌های بی‌خودی گرفت که به قول بچه‌ها حال همه را گرفت.

ساعت ۱۲:۳۰ رفتم روی پست بعد از تمام شدن پستم یک ساعتی دراز کشیدیم. عصر فشنگ‌ها و جعبه فشنگ‌ها را پاک کردیم در ضمن خشاب‌های خالی را پر کردیم سنگری هم کندیم حاجی یک ساعت پیش از مقر گردی آمد احتمالاً فردا من به زینبیه خواهم رفت می‌خواهم مسواک بزنم و بعد بخوابم. ساعت ۱۰ است و حاجی پاس اول است دارند با حبیب گل میگن و گل میشنون.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه