بوی بهشت در هویزه،؛ روایتی از تخصص و تعهد یک شهید
به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید محمدحسن ناظمی» دوازدهم فروردین ۱۳۴۹ در شهرستان دامغان زاده شد. پدرش ابراهیم و مادرش معصومه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. از سوی جهاد سازندگی در جبهه حضور یافت. بیست و سوم فروردین ۱۳۶۶ با سمت تعمیرکار خودروهای سنگین در مریوان دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید. پیکر او را در فردوسرضای زادگاهش به خاک سپردند.

بوی بهشت در هویزه
بچه آخر بود و دوست داشتنی! نه این که فکر کنید چون شهید شده میگم، متفاوت بود، واقعاً فرق داشت. صبور و بیادعا، متین و خویشتندار. نمیگذاشت کار رو زمین بمانه.
میگفت: «آدم باید آچار فرانسه باشه!» و بود! یک بار که باهم به منطقه اعزام شده بودیم، هردو بهخاطر تخصصی که داشتیم، در قسمت مکانیکی خودروها در شهر هویزه فعالیت میکردیم. محمدحسن مدام میگفت: «یک جهادگر در جبهه هرکاری که از دستش برمیآید باید انجام دهد!» واقعاً هم همینطور بود.
بیش از هرچیزی اخلاق محمدحسن زبانزد بود و در تخصص و حرفه خودش سعی میکرد بهترین باشد. بچهها به صداقت و پرکاری او ایمان داشتند. مدام میگفت: «جبهه بوی بهشت میدهد!» آخرش هم سرمستی از این بوی خوش، او را به بوستان بهشت کشید!
(به نقل از برادر شهید، احمد ناظمی)
بیشتر بخوانید: روایتی از شجاعت و ایمان در جبهه
رویش را بوسیدم
محمدحسن علاقه شدیدی به جبهه رفتن داشت. هرچه به او اصرار کردیم که درست را تمام کن بعد به جبهه برو، قبول نکرد. بعد از دوره راهنمایی به منطقه اعزام شد. شهادت خواهرزادهام روی محمدحسن خیلی تأثیر گذاشت و از آن به بعد بود که مدام میگفت: «من هم باید به جبهه بروم و به اسلام کمک کنم.»
روزی که میخواست به جبهه برود، زود به خانه آمد و ساکش را برداشت و سریع از خانه خارج شد. هرچه به او گفتم: «پدرت خانه نیست! اجازه بده بیاد! بعد برو!»
گفت: «نه! شما سلامم را به پدرم برسانید!» بالاخره من هم دنبال او رفتم و وقتی میخواست سوار ماشین بشود، رویش را بوسیدم و رفت.
بعد از مدتی به مرخصی آمد و بعد از چند روز دیگر مجدد به منطقه اعزام شد. این بار قرار بود که ششم عید به مرخصی بیاید؛ اما باز گفت: «چون هنوز نیروهای جدید نیامدهاند، نمیتوانیم بیاییم.» تا اینکه چند روز بعد به شهادت رسید. آن روز که میرفت شانزده ساله بود!
(به نقل از مادر شهید)
انتهای متن/