آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۶۵۰۴
۱۳:۲۱

۱۴۰۵/۰۵/۱۰
گفت‌وگو با مسافر نیابتی کوی دوست؛

مسیر اربعین، تجلی گاه پیوند دل هایی است که با خون شهدا تطهیر شده است

فرزند شهیدی که از پیاده روی اربعین برگشته است در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد می گوید: این مسیر، تجلی‌گاه پیوند دل‌هایی است که با خون شهدا تطهیر شده است.


به گزارش نوید شاهد لرستان، در میان هیاهوی زائرانی که برای استراحت به موکب وارد می شوند خانمی را می‌بینم که کوله‌پشتی‌اش طرحی متفاوت دارد. روی کوله‌اش قاب عکسی کوچک از مردی با لبخند آرام و لباس خاکی رزمندگی جا خوش کرده است؛ زیر عکس نوشته شده: «به نیابت از پدر شهیدم،...». قدم‌هایش محکم است، اما چشمانش بارانی. جلو می روم و بعد از سلام مجالی فراهم می‌شود تا هم‌کلام شویم.

مسیر اربعین، تجلی گاه پیوند دل هایی است که با خون شهدا تطهیر شده است

سلام خواهر عزیز. زیارتتان قبول. خستگی راه که اذیتتان نکرده است؟ 

دختر شهید: سلام و خداقوت به شما، راستش را بخواهید، من از زیارت برمیگردم، در این مسیر واژه «خستگی» معنایی ندارد. هر قدمی که برمی‌دارم، حس می‌کنم نیرویی فراتر از توان خودم مرا به جلو می‌کشد. تنم اینجاست، اما دلم جای دیگری است. 

قاب عکس روی کوله‌پشتی‌تان توجه خیلی‌ها را جلب می‌کند. ممکن است پدرتان را معرفی کنید و بگویید چطور شد که تصمیم گرفتید به نیابت از ایشان قدم در این راه بگذارید؟ 

دختر شهید: این تصویر پدرم است. سال‌ها پیش، زمانی که من کوچک بودم، در دفاع از وطن و ارزش‌هایمان به شهادت رسید. من بزرگ شدم با خاطراتی که دیگران از او می‌گفتند و با قاب عکسی روی دیوار خانه. پدرم همیشه آرزوی زیارت کربلا را داشت؛ در آن سال‌های جنگ، پشت پیراهن رزمنده‌ها می‌نوشتند: «یا زیارت یا شهادت». سهم پدر من شهادت شد و راه کربلا برای او از آسمان‌ها گذشت. امسال حس کردم جانی در وجودم بی‌قراری می‌کند. با خودم گفتم امسال من پای رفتن پدرم می‌شوم. من چشمان او می‌شوم برای دیدن بین‌الحرمین و قدم‌های او می‌شوم در خاک عراق.

وقتی در جاده قدم می‌زدید و به نیابت از او سلام می‌دادید، چه حسی داشتید؟ آیا حضورش را در کنارتان حس می‌کردید؟

دختر شهید: لحظه به لحظه. شاید باورتان نشود، اما بارها در طول مسیر، جاهایی که بدنم کم می‌آورد و گرما یا تاول‌های پا توان رفتن را از من می‌گرفت، با پدرم حرف زدم. گفتم: «بابا جان! من به نیابت از تو آمده‌ام، خودت قوتم بده.» و عجیب است که بعد از چند دقیقه چنان انرژی و نشاطی در وجودم سرازیر می‌شد که خودم تعجب می‌کردم. من تنها قدم نمی‌زنم؛ شانه به شانه پدرم راه می‌روم. حس می‌کنم او جاده را نشانم می‌دهد و در شلوغی‌ها و سختی‌های مسیر مراقبم است. هر عمودی که رد می‌کردم، در دلم می‌گفتم: «بابا، این عمود هم به نام تو و به یاد تو.»

برخورد زائران دیگر، به‌خصوص خادمان عراقی موکب‌ها وقتی متوجه می‌شدند شما فرزند شهید هستید و به نیابت از پدرتان آمده‌اید، چطور بود؟

دختر شهید: زبان از توصیف محبت این مردم قاصر است. بارها شده خادمان عراقی وقتی عکس پدرم را روی کوله‌ام دیده‌اند، جلو آمده‌اند، عکس را بوسیده‌اند و با چشمانی اشکبار به من خوش‌آمد گفته‌اند. آن‌ها شهدای ما را شهدای عقیده و مقاومت می‌دانند و احترام عجیبی برای خانواده‌های شهدا قائل هستند. یک بار پیرمرد موکب‌داری اصرار کرد پاهای مرا به احترام اینکه فرزند شهید و زائر نیابتی هستم شست‌وشو دهد؛ آن‌قدر منقلب شدم که فقط توانستم سرم را به زیر بیندازم و برایش دعای عاقبت‌به‌خیری کنم. این مسیر، تجلی‌گاه پیوند دل‌هایی است که با خون شهدا تطهیر شده است.

اگر بخواهید در یک جمله، پیامی را از طرف پدر شهیدتان به زائران امروز و نسل جوان برسانید، آن پیام چیست؟ 

دختر شهید: پدرم و همرزمانش رفتند تا این راه باز بماند. امنیت امروز ما و این پیاده‌روی میلیونی بی‌نظیر، دستاورد خون پاک آن‌هاست. پیام پدرم قطعاً این است که «امام زمان خود را تنها نگذارید و زینب‌وار از حریم ولایت و حقیقت دفاع کنید». چادر من در این مسیر، همسنگر اسلحه پدرم است.

اولین جمله‌ای که وقتی چشمتان به گنبد طلایی حضرت عباس (ع) و امام حسین (ع) افتاد به پدرتان گفتید چه بود؟

دختر شهید: (با بغض و اشک) گفتم: «بابا جان، الوعده وفا. من به نیابت از تو تا اینجا آمدم، سلام مرا رساندی، حالا تو و مولایت حسین (ع) دست مرا بگیرید...» 

ممنونم از هم‌کلامی با شما. ان‌شاءالله زیارتتان مقبول باشد و نایب‌الزیاره شایسته‌ای برای پدر شهیدتان باشید. التماس دعا. 

دختر شهید: سپاسگزارم. محتاج دعای خیر شما. یا علی.

گفتگو و تنظیم: فرحزاد جهانگیری

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه