آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۱۶۹
۱۱:۲۴

۱۴۰۴/۱۱/۲۸

«وفاداری تا آخرین نفس؛ روایت انتخاب آگاهانه شهادت»

شهید «عزیزاله لطفی، نوجوان بسیجی اهل روستای قلعه‌تسمه، با عشق به اسلام و وطن راه جبهه را برگزید و در ۲۸ بهمن ۱۳۶۶ در جبهه مهران به شهادت رسید. وصیت‌نامه‌اش سرشار از ایمان، وفاداری به امام و سفارش به صبر، استقامت و ادامه راه حق است. در سالگرد شهادت وصیت نامه این شهید گرانقدر منتشر می‌شود.


به گزارش نوید شاهد ایلام؛ شهید «عزیزاله لطفی» فرزند محمدحسن، در سال ۱۳۴۸ در روستای قلعه‌تسمه از توابع شهرستان دره‌شهر و در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود. او دانش‌آموز سوم راهنمایی بود که با احساس مسئولیت نسبت به دفاع از میهن و لبیک به ندای رهبر انقلاب، به‌عنوان بسیجی راهی جبهه‌های نبرد شد. وی پس از حضور مؤثر و رشادت‌های فراوان، سرانجام در ۲۸ بهمن ۱۳۶۶ در جبهه مهران بر اثر اصابت ترکش به ناحیه پا و صورت به فیض شهادت نائل آمد. مزار این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.

وصیت‌نامه شهید 

به نام خداوند بخشنده مهربان؛ به نام خدایی که کاخ‌نشینان ستمگر را در هم می‌کوبد و یاور مظلومان و محرومان جهان است. با سلام و درود بر منجی عالم بشریت و با سلام بر امام امت و ملت شهیدپرور ایران.

اینجانب عزیزاله لطفی، ۲۴ فروردین ۱۳۶۵، با شوقی که به اسلام و مسلمین داشتم، کلاس درس را رها کردم و برای رضای خداوند متعال و یاری دین او از چنگال کافران، قدم در جبهه‌های نبرد گذاشتم.

سخنی با ملت شهیدپرور ایران‌ای مردم، یار وفادار امام باشید. جبهه‌ها و سنگر‌ها را هرگز خالی نگذارید و هیچ‌گاه نسبت به امام و جمهوری اسلامی بی‌وفا نباشید. این نظام که به رهبری امام بزرگوار بنا شده، باید چنان پاسداری شود که هیچ قدرتی نتواند بر آن غلبه کند. پشت جبهه را گرم نگه دارید و با کمک‌های نقدی و غیرنقدی رزمندگان را یاری دهید.

سخنی با خانواده عزیزم

به مادر مهربانم، پدر زحمت‌کشم، خواهران دلسوز و برادران وفادارم سلام می‌رسانم.‌ای مادر، الگوی تو فاطمه زهرا (س) است که توانستی فرزندی ناچیز را تقدیم اسلام و مسلمین کنی. امیدوارم پس از من اندوهگین نباشی؛ زیرا راهی را انتخاب کرده‌ام که پیامبران و حسین‌بن‌علی (ع) برگزیدند. ما مردانی هستیم که چه امروز در راه خدا کشته شویم و چه صد سال عمر کنیم، سرانجام زنده خواهیم شد و در کنار امامان همنشین می‌شویم.

از برادران کوچکم می‌خواهم وقتی بزرگ شدند، راه مرا ادامه دهند و هیچ‌گاه خواهرانم را آزرده نکنند. از پدرم می‌خواهم ناراحت نباشد؛ دو پسر دیگر هست که یاری‌گر او خواهند بود. مادر عزیزم، فرض کن که من در دامنت پرورش نیافته‌ام. از خداوند بزرگ برای پدر و مادرم فضیلت و شفا می‌طلبم. من با آگاهی کامل راه شهادت را انتخاب کرده‌ام.

از خویشاوندان و دوستان می‌خواهم مرا حلال کنند؛ کاری را که وظیفه‌ام بود انجام دادم؛ و خواهش می‌کنم هرگز لباس سیاه نپوشید، زیرا روح من در آخرت آزرده خواهد شد.

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه