آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۱۳۲
۰۹:۴۴

۱۴۰۴/۱۱/۲۸

روایت صبر و ایمان در فراق؛ سبک زندگی شهید «محمد شهمیری مصطفی» از زبان همسرش

همسران شهدا، روایتگران صادق سبک زندگی مردانی هستند که از دنیا گذشتند تا ارزش‌ها باقی بماند. «مرضیه مهرآبادی» همسر شهید «محمد شهمیری» از شهدای مفقودالاثر عملیات جزیره مجنون، با مرور خاطرات کوتاه، اما سرشار از معنویت زندگی مشترکشان، از ایمان، اخلاق، مسئولیت‌پذیری و آخرین وداعی می‌گوید که به یک انتظار ده‌ساله ختم شد؛ انتظاری که با بازگشت پلاک و استخوان‌های شهید، رنگ یقین گرفت.


به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، در ادامه سلسله گفت‌وگوهای ویژه با همسران شهدا، پای صحبت‌های «مرضیه مهرآبادی» همسر شهید «محمد شهمیری» نشستیم. شهیدی که هفتم آذرماه ۱۳۴۵ در روستای شادمهرک از توابع نیشابور دیده به جهان گشود و بیست‌ودوم اسفندماه ۱۳۶۳ در عملیات جزیره مجنون عراق به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکرش سال‌ها در شمار مفقودان بود.

روایت صبر و ایمان در فراق؛ سبک زندگی شهید «محمد شهمیری مصطفی» از زبان همسرش

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چگونه با شهید آشنا شدید؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. من مرضیه مهرآبادی هستم، همسر شهید محمد شهمیری. ازدواج ما در تاریخ بیست‌وهشتم اسفندماه سال ۱۳۶۱ انجام شد. آن زمان هنوز خیلی جوان بودیم. یک سال و یک ماه هم دوران عقد ما طول کشید و بعد از آن، در فروردین سال ۱۳۶۳ زندگی مشترکمان را در خانه خودمان آغاز کردیم.

دوران عقد ما بسیار شیرین و به‌یادماندنی بود. با اینکه امکانات مثل امروز نبود، اما محبت، ایمان و صداقت در زندگی ما موج می‌زد. ایشان بسیار مهربان، خوش‌اخلاق و با ایمان بودند. هنوز هم وقتی به آن روز‌ها فکر می‌کنم، احساس می‌کنم تمام خوشبختی دنیا را در همان مدت کوتاه تجربه کردم.

از ویژگی‌های اخلاقی و سبک زندگی شهید برایمان بگویید.

شهید محمد شهمیری از نظر اخلاقی واقعاً نمونه بود. بسیار با ایمان و مسئولیت‌پذیر بودند. با اینکه مدت زندگی مشترک ما بسیار کوتاه بود و در مجموع حدود هشت ماه بیشتر نشد، اما خاطراتی که از ایشان دارم، بسیار زیاد و عمیق است.

ایشان همیشه به من محبت می‌کردند و احترام خاصی برای خانواده قائل بودند. یادم هست در آن زمان، شرایط زندگی ساده بود و امکاناتی مثل آب لوله‌کشی در همه خانه‌ها وجود نداشت. برای شستن لباس‌ها باید به جوی آب می‌رفتیم. اما ایشان اجازه نمی‌دادند من سختی بکشم. وقتی از سر کار برمی‌گشتند، می‌گفتند: «تو دست به هیچ کاری نزن، خودم انجام می‌دهم.» بعد لباس‌ها را برمی‌داشتند و برای شستن به کنار جوی آب می‌رفتند.

این رفتار‌ها نشان‌دهنده شخصیت بزرگ و روح مهربانشان بود. هیچ‌وقت خودشان را برتر نمی‌دانستند و همیشه کمک‌حال من بودند.

چه زمانی عازم جبهه شدند و انگیزه‌شان چه بود؟

شهید از طریق سپاه به جبهه اعزام شدند. در دی‌ماه سال ۱۳۶۳، زمانی که فرزندمان تنها یک ماه داشت، تصمیم گرفتند به جبهه بروند. البته قبل از آن هم سابقه حضور در جبهه را داشتند و به دلیل همان تجربه، آموزش‌های مقدماتی را گذرانده بودند.

پدرشان ابتدا مخالف رفتن ایشان بودند، چون من باردار بودم. به ایشان گفته بودند: «همسرت باردار است و به تو نیاز دارد.»، اما محمد همیشه می‌گفت: «اگر وظیفه باشد، باید بروم. خدا خودش مراقب خانواده‌ام خواهد بود.»

جالب اینجاست که فرزند ما زودتر از موعد و در هفت‌ماهگی به دنیا آمد. همین موضوع باعث شد ایشان بتوانند به جبهه اعزام شوند. انگار خودشان هم احساس تکلیف خاصی داشتند.

دوران اعزام و آخرین دیدار چگونه گذشت؟

بعد از اعزام، ابتدا حدود پانزده روز در اهواز بودند. سپس برای آموزش‌های دریایی به مشهد منتقل شدند و حدود پانزده روز هم در آنجا آموزش دیدند. در این مدت چند بار به خانه آمدند و هر بار دیدارشان برای ما بسیار ارزشمند بود.

آخرین بار، بیست‌ونهم بهمن‌ماه بود که از خانه رفتند. آن شب آخرین دیدار ما بود. حرف‌هایی زدند که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. گفتند: «چهار حالت ممکن است پیش بیاید؛ یا شهید می‌شوم که در این صورت برایم گریه نکن، یا مفقود می‌شوم که در فراقم می‌سوزی، یا اسیر می‌شوم که برایت نامه می‌نویسم، یا جانباز می‌شوم که از من پرستاری می‌کنی.»

این حرف‌ها برایم خیلی سنگین بود. آن زمان فکر نمی‌کردم واقعاً چنین اتفاقی بیفتد. اما سرنوشت همان شد که خودشان گفته بودند.

چه زمانی خبر مفقودالاثر شدن شهید را دریافت کردید؟

حدود هفت روز بعد از عملیات، از طرف بنیاد شهید اطلاع دادند که ایشان مفقودالاثر شده‌اند. آن زمان ما اصلاً نمی‌دانستیم مفقودالاثر یعنی چه. در خانواده ما سابقه شهادت یا حضور در جبهه نبود.

وقتی پرسیدیم مفقودالاثر یعنی چه، گفتند ممکن است اسیر شده باشند یا هنوز خبری از ایشان نباشد.

آن روز یکی از سخت‌ترین روز‌های زندگی‌ام بود. فرزندم هنوز بسیار کوچک بود و من در شوک بزرگی قرار داشتم. از شدت ناراحتی به خانه پدرم رفتم. مادرم وقتی گریه مرا دید، بسیار نگران شد. پدرم قرآن آورد و گفت: «به خدا توکل کن. اگر زنده باشد، برمی‌گردد و اگر شهید شده باشد، نزد خداست.»

دوران انتظار چگونه گذشت؟

دوران مفقودالاثری بسیار سخت بود. شاید سخت‌تر از شهادت. چون امید و انتظار با هم همراه بود. نه می‌توانستیم بگوییم شهید شده و نه می‌توانستیم مطمئن باشیم زنده است.

سال‌ها با همین امید زندگی کردیم. هر بار که خبری از آزادگان می‌آمد، امیدوار می‌شدیم که شاید ایشان هم در میانشان باشد.

این انتظار حدود ده سال طول کشید. ده سال چشم‌انتظاری، دعا و امید.

چه زمانی پیکر شهید بازگشت؟

بعد از حدود ده سال، خبر دادند که پلاک و مقداری از استخوان‌های ایشان پیدا شده است. آن لحظه بسیار سخت بود، اما در عین حال آرامش خاصی داشت. چون بعد از سال‌ها انتظار، بالاخره یقین پیدا کردیم که ایشان به شهادت رسیده‌اند.

پیکر شهید در زادگاهشان، روستای شادمهرک به خاک سپرده شد.

به عنوان همسر شهید، مهم‌ترین ویژگی ایشان که باید برای نسل امروز گفته شود چیست؟

مهم‌ترین ویژگی ایشان ایمان و اخلاصشان بود. بسیار به خدا توکل داشتند و همیشه احساس مسئولیت می‌کردند.

با اینکه زندگی مشترک ما کوتاه بود، اما ایشان در همان مدت کوتاه، درس‌های بزرگی به من دادند؛ درس صبر، ایمان و وفاداری.

ایشان می‌توانستند در کنار خانواده بمانند، اما دفاع از کشور و ارزش‌ها را انتخاب کردند.

در پایان اگر سخنی با نسل جوان دارید، بفرمایید.

از نسل جوان می‌خواهم راه شهدا را فراموش نکنند. شهدا برای آسایش و امنیت ما از همه چیزشان گذشتند.

سبک زندگی شهدا بر پایه ایمان، ساده‌زیستی، محبت و مسئولیت‌پذیری بود. اگر این ارزش‌ها در جامعه زنده بماند، جامعه ما همیشه سرافراز خواهد بود.

ما هرچه داریم از شهدا داریم.

شهید محمد شهمیری، یکی از هزاران شهیدی است که با انتخابی آگاهانه، مسیر ایثار را برگزید. روایت همسر این شهید نشان می‌دهد که سبک زندگی شهدا، تنها در میدان جنگ خلاصه نمی‌شود، بلکه در رفتار، اخلاق، خانواده‌داری و ایمان آنان نیز جلوه‌گر است.

انتظار ده‌ساله همسر شهید، نمادی از صبر و استقامت زنانی است که بار سنگین فراق را بر دوش کشیدند تا آرمان‌های شهدا زنده بماند.

امروز، بازخوانی این خاطرات، چراغ راهی برای نسل‌های آینده است تا بدانند امنیت و آرامش امروز، حاصل ازخودگذشتگی مردان و زنانی است که برای خدا از همه چیز گذشتند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه