به امید پرواز تا دیدار معشوق…
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، شهید محمدباقر زرین هشتم اسفند ۱۳۴۷ در شهرستان ملکان به دنیا آمد. پدرش عزت و مادرش زهرا نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهاردهم بهمن ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر او را در زادگاهش به خاک سپردند.

در متن وصیتنامه این شهید بزرگوار چنین آمده است:
بسم ربّالشهداء و الصدیقین
به نام پروردگار یکتا و بیهمتا که ما را آفرید، بر جسممان روح بخشید و برای ادامهی حیات، نعمتهای فراوانی به ما عطا کرد. سپاس او را که شایستهی پرستش است و امید دارم که این وصیت، مورد رضای خداوند قرار گیرد.
اکنون بیش از سه ماه است در جبهه حضور دارم و بارها شاهد فداکاریها و جانبازیهای همرزمانم بودهام؛ دیدهام چگونه جنگیدند و چگونه به شهادت رسیدند. هرگاه یکی از خانوادههای شهدا را میبینم، احساس میکنم روحم از جسم جدا میشود و شرمسار میگردم. امید دارم خداوند مرا نیز از ادامهدهندگان راه شهدا قرار دهد.
درنخستین گام، به خانوادههای معظم شهدا قول میدهم تا آخرین قطره خون، راه عزیزانشان را ادامه دهم. سلام و درود مرا به امام عزیزمان، این قلب تپندهی امت حزبالله، برسانید. خدا را سپاس که رهبری او را بر ما مقدر کرد و من تا جان در بدن دارم، گوشبهفرمان اویم و بر پیمان خود با خدا و امام میمانم.
به یاری خدا، دست دشمنان اسلام را از سرزمینمان کوتاه خواهیم کرد. خداوند نیز به مؤمنان وعده داده است که از آنان در برابر ستمگران پشتیبانی میکند؛ و من هم در این معامله، جان خود را در برابر بهشت فروختهام، چرا که چه معاملهای سودمندتر از این؟ ما نام «مسلمان» را بر خود نهادهایم، پس باید به دستور اسلام که جهاد یکی از ارکان آن است عمل کنیم.
در این راه باید استقامت و صبر انقلابی داشته باشیم. اکنون این وصیت را در حالی مینویسم که ای کاش در خط مقدم بودم تا لحظهای دشمن را از پای درمیآوردم. عزیزانم! دست در دست هم دهید و از اسلام فاصله نگیرید. امام عزیز را تنها نگذارید، یاریاش کنید تا مشمول لطف پروردگار شوید.
تا کی غفلت؟ تا کی ناآگاهی؟ شهدا رفتند و با خود جز کولهبار آخرت نبردند. دنیا فانی و گذراست، اما آن دنیا جاودانه است. بیایید به فکر آخرت باشیم. عاشق آرزویی جز دیدار معشوق ندارد، پس چرا از پرواز به سوی او بازبمانیم؟ با اعمال ناپسند خود خون شهدا را پایمال نکنید؛ شهیدان را خشنود کنید تا خداوند هم از ما خشنود شود.
برادران و خواهران! در هر حال، خدا را یاد کنید که او بر اعمال همه ما آگاه است. طرفدار حق باشید و از ناحق پرهیز کنید. شهدا در میان ما امانتهایی به یادگار گذاشتهاند: فرزندان، پدران، مادران، برادران و خواهرانشان را. بیایید دل آنان را شاد کنیم و اجازه ندهیم داغشان سنگینتر شود.
همهی ما به یاد داریم که برادرانی چون باقر آقاجانی، عینالله خیری، رحمان فیضیزاده و محمد اسماعیلیان جانشان را تقدیم انقلاب کردند؛ مبادا خونشان بیهوده شمرده شود. هنوز هم دیر نیست، برخیزیم و به یاران اسلام بپیوندیم تا کار را با مدد الهی یکسره کنیم.
در پایان از همه طلب حلالیت دارم. اگر کسی را آزردهام یا دلش را شکستهام، عذر میخواهم و امیدوارم مرا ببخشد. از خداوند، سلامتی و طول عمر امام عزیزمان، حضرت امام خمینی (ره) را خواهانم.
۳۰ / ۷ / ۱۳۶۵
وصیت به پدر و مادرم:
پدر و مادر مهربانم! از زحمات شما بسیار سپاسگزارم. اگر نتوانستم فرزند خوبی برایتان باشم، حلالم کنید. میخواهم در عزایم بر حضرت علیاکبر (ع) و امام حسین (ع) گریه کنید، نه بر من؛ زیرا این اشکهاست که ضامن پایداری نهضت اسلامیست.
پدر عزیزم، هرگاه یادت به من افتاد، برای روحم قرآن بخوان. مادر جان، وقتی بر مزارم آمدی، برای مظلومیت حسین (ع) گریه کن. با خواندن حمد و سوره، روحم آرامش میگیرد.
وصیت به برادرانم:
همیشه یاد خدا باشید، قرآن را بیاموزید و آنگاه که یاد گرفتید، آن را بر زمین مگذارید. برایم حمد و سوره بخوانید و کمک کنید تا پدر و مادر را دلخوش نگه دارید. اسلحهی شهیدان را زمین نگذارید، آن را در دست بگیرید و نهضت اسلامی را ادامه دهید. مواظب یکدیگر باشید، در اوقات فراغت، کتابهای اسلامی و مفید بخوانید و در مدرسه کوشا و منظم باشید. مسجد و کلاس درس، سنگر امروز شماست. آیندهی کشور در دستان شماست، پس مفید باشید.
برادرتان — محمدباقر
انتهای پیام/