شهیدی که از شهادت گفت و رفت
به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «پرویز سبزهغلامی» پانزدهم مرداد 1335، در شهرستان آبادان دیده به جهان گشود. پدرش حسین، کاسب بود و مادرش کنیز نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. در جهاد سازندگی کار میکرد. دوازدهم بهمن ماه 1360، در بندرعباس مورد سوءقصد نیروهای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله شهید شد. پیکرش را در گلزار شهدای همان شهرستان به خاک سپردند.

شهادت افتخار من است
بارها توسط منافقین تهدید شد اما هرگز وحشتی به دل راه نداد. یکی از منافقین صبحها به بهانه تعمیر موتورش نزدیک خانهمان میایستاد و مواظب ورود و خروج پرویز از خانه بود. موضوع را به پرویز گفتم، جواب داد:
«من از این چیزها هراسی ندارم، شهادت افتخار من است.»
در خانهمان گربهای داشتیم که پرویز به آن غذا میداد و از آن نگهداری میکرد. هرگاه از سر کار برمیگشت دست نوازشی بر سر گربه میکشید و با محبت به او غذا میداد.
شب قبل از شهادتش خسته و گرسنه به خانه آمد، گفت: «مادر گرسنهام.»
غذایش را آماده کردم. بعد از خوردن شام به اتاقش رفت و خوابید. گربه در اتاق پرویز تا صبح بیقراری و ناله کرد. صبح که شد پرویز گفت:
«مادر، این زبان بسته نگذاشت من درست بخوابم.»
من هم تعجب کردم. پرویز بلند شد و شیر گرم کرد و یک لیوان به پدرش داد و کمی هم به گربه و بعد هم خودش خورد. وقتی آماده رفتن به سر کار شد دوباره گربه شروع به بیقراری کرد. پرویز به در خانه رفت و گربه نیز او را دنبال کرد. پرویز چند بار او را از خود دور کرد ولی گربه دست بردار نبود. با بیتابی دور پاهای پرویز میچرخید و میخواست مانع رفتن او شود. پرویز به من گفت:
«مادر بیا این گربه را از اینجا ببر تا من بروم.»
گربه را از او جدا کردم و در را بستم. دقیقاً سه ساعت بعد خبر آوردند که پرویز ترور شده است.
حالا میفهمم گربه چرا بیتابی میکرد.
(به نقل از مادر شهید)
انتهای پیام/