خاطرهای از شهید «پرویز سبزهغلامی»
مادر شهید تعریف میکند: یکی از منافقین صبحها به بهانه تعمیر موتورش نزدیک خانهمان میایستاد و مواظب ورود و خروج پرویز از خانه بود. موضوع را به پرویز گفتم، جواب داد؛ من از این چیزها هراسی ندارم، شهادت افتخار من است.