کد خبر : ۶۱۰۷۴۷
۱۳:۴۶

۱۴۰۴/۱۱/۱۲
خاطره‌‌ای از شهید «عیسی کمالی»

اگر تقدیرم شهادت باشد، خدا را شکر می‌کنم

مادر شهید تعریف می‌کند: روزی به پسرم گفتم؛ اگر تو به جبهه بروی و شهید شوی، پدرت چه می‌شود؟ با آرامش به من نگاه کرد و گفت؛ مادرجان، اگر خدا بخواهد من کنار پدرم باشم و عصای دست او شوم، سالم از جبهه برمی‌گردم. اما اگر حکمتش این باشد که شهید شوم، خدا را شکر می‌کنم.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «عیسی کمالی» دوم مهر ماه ۱۳۴۶، در روستای شمیل از توابع شهرستان بندرعباس به دنیا آمد. پدرش موسی و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان سطح یک در حوزه علمیه درس خواند. روحانی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دوازدهم اسفند ماه ۱۳۶۵، با سمت مربی قرآن در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. پیکر وی را در زادگاهش به خاک سپردند.

ی

کاش توفیق شهادت نصیبم شود

روزی به پسرم گفتم: اگر تو به جبهه بروی و شهید شوی، پدرت چه می‌شود؟
با آرامش به من نگاه کرد و گفت:
«مادرجان، اگر خدا بخواهد من کنار پدرم باشم و عصای دست او شوم، سالم از جبهه برمی‌گردم. اما اگر حکمتش این باشد که شهید شوم، خدا را شکر می‌کنم. انسان باید همیشه به خواست خدا عمل کند، نه به خواست خودش.»

به یاد دارم یک‌ بار شهید خوابی برایم تعریف کرد. می‌گفت:
«خواب دیدم دوستانم در مجلسی دور هم جمع شده‌اند و همه خوشحال‌اند، اما من پشت در مانده‌ام. در زدم و گفتم بی‌انصاف‌ها، در را باز کنید تا من هم پیش شما بیایم. گفتند: عیسی‌جان، فعلاً جای تو اینجا نیست. گفتم لااقل یکی از آن میوه‌ها را به من بدهید. گفتند صبر کن؛ کمتر از یک ماه دیگر پیش ما می‌آیی و سهم تو شاید از همه ما هم بیشتر باشد و جایگاهت از جای ما بهتر باشد.»

او همیشه به من می‌گفت:
«مادر، شهادت تقدیر هر کسی نیست. کاش این توفیق نصیب من شود.»
و من می‌گفتم:
«مادر، یعنی این‌قدر شهادت را دوست داری و آرزویش را داری؟»

(به نقل از مادر شهید)

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه