آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۹۰۱۹
۱۱:۰۶

۱۴۰۴/۱۰/۱۶

خاطره/ دوست ندارم برگردم!

دوست شهید «عبدالرضا نصیر باغبانی» برایمان روایت می‌کند: «به دل کوه که زدیم بساط نهار پهن کردیم بحثمان به سمت جبهه، منطقه و عملیات رفته بود.ناگهان عبدالرضا با بغضی در گلو گفت: «اگه این دفعه عملیات بشه و مجبور به عقب نشینی بشیم من دوست ندارم برگردم» از او پرسیدیم: «چرا؟» گفت: «حقیقتاً دیگه خجالت می‌کشم تو روی مادرای شهدا نگاه کنم، دیگه طاقت ندارم مادراشون آشفته و دلواپس مدام بیان و بپرسند که پسرمو ندیدی؟! شهید شد؟ اسیر شد؟ تو رو خدا خبری ازش نداری؟»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید عبدالرضا نصیرباغبان یکم مرداد ۱۳۴۳ در شهرستان دزفول چشم به جهان گشود. پدرش علی حسین کشاورزی می‌کرد و مادرش زری نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کاشی کار بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم دی‌ماه ۱۳۶۵ در اروندرود بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد و پیکر پاک و مطهرش ۱۵ سال بعد در مورخ ۴ خردادماه ۱۳۸۰ به شهر و دیارش رجعت و در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول به خاک سپرده شد.

خاطره/ دوست ندارم برگردم!

 

متن خاطره:

وقتی منطقه نبودیم تفریحمان یا شنا می‌کردیم و یا به کوه میرفتیم.

به خوبی در خاطر دارم که قبل از عملیات کربلای ۴ بود با تعدادی از بچه‌ها به سمت شهیون رفتیم.

هم فال بود و هم تماشا.

به دل کوه که می‌زدیم برای خودش هم ورزش و تمرین و  آمادگی جسمانی و هم تفریح و گشت و گذار بود.

بساط نهار را که پهن کردیم بحثمان به  سمت جبهه، منطقه و عملیات رفته بود.

ناگهان عبدالرضا با بغضی در گلو گفت: «اگه این دفعه عملیات بشه و مجبور به عقب نشینی بشیم من دوست ندارم برگردم»

از او پرسیدیم: «چرا؟»

گفت: «حقیقتاً دیگه خجالت می‌کشم تو روی مادرای شهدا نگاه کنم، دیگه طاقت ندارم مادرا شون آشفته و دلواپس مدام بیان و بپرسند که پسرمو ندیدی؟ شهید شد؟ اسیر شد؟ تو رو خدا خبری ازش نداری؟»

عبدالرضا روی حرفش ماند و از کربلای ۴ حتی پیکرش هم بازنگشت.

بعد از عملیات مادرش شد یکی از همان مادر‌های بی قرار که از هر کدام از رزمنده‌ها سراغ عبدالرضایش را می‌گرفت.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه