آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۹۳۰۷
۱۴:۴۶

۱۴۰۴/۱۰/۲۹

خاطره/ حق الناس

همرزم شهید «عبدالرضا شریفی پور» روایت می‌کند: «قبل عملیات ۴ توی خانه‌های گلی روستای بودیم؛ که یک روز خواستم میخی به دیوار بکوبم تا لباس هایم را آویزان کنم. عبدالرضا مانع شد و از من پرسید: «از صاحب منزل اجازه گرفته‌ای؟!» با خنده به او گفتم: «صاحب خانه کجا بود؟ مگر تضمینی هست این خانه تا چند روز دیگر که عملیات می‌شود چیزی ازش بماند یا نه؟» عبدالرضا به من گفت: «من کاری به فردا ندارم، امروز که هستیم حق نداریم دست به وسایل این خانه بزنیم، حق الناس است.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید عبدالرضا شریفی پور یکم خرداد ۱۳۴۳ در شهرستان دزفول به دنیا آمد. پدرش عبدالحسین مغازه دار بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته دینی و عربی درس خواند و دبیر بود. ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم دی ماه ۱۳۶۵ با سمت فرمانده گردان در جزیره مینو بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر او مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و شانزدهم بهمن ۱۳۷۳ پس از تفحص در شهید آباد زادگاهش به خاک سپرده شد.

خاطره/ حق الناس

متن خاطره:

عبدالرضا فرمانده گروهان ما بود.

تلاش می‌کرد از لحاظ نظم در هیات یک فرمانده باشد. 

بند پوتین هایش را تا سوراخ آخر می‌بست و منظم بود تا راحت بتواند نیروهایش را فرماندهی کند.

اما برای من یک معلم بود. 

با اینکه چند سالی از من کوچک‌تر بود، دوست داشتم معلمم باشد تا فرمانده.

قبل از عملیات کربلای چهار توی خانه‌های گلی روستای اروندکنار بودیم.

به خوبی در خاطر دارم که یک روز خواستم میخی به دیوار بکوبم تا لباس هایم را آویزان کنم.

ناگهان دیدم عبدالرضا دستم را گرفت مانع شد و از من پرسید: «از صاحب منزل اجازه گرفته‌ای؟!»

با خنده به او گفتم: «صاحب خانه کجا بود؟ مگر تضمینی هست این خانه تا چند روز دیگر که عملیات می‌شود چیزی ازش بماند یا نه؟!»

عبدالرضا به جدیت تمام به من گفت: «من کاری به فردا ندارم، امروز که هستیم حق نداریم دست به وسایل این خانه بزنیم، حق الناس است.»

وقتی چیزی می‌گفت نه بعنوان فرمانده که بعنوان یک معلم از او می‌پذیرفتم.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه